گام به گام با امام موسی صدر جلد 6

جلد: 6
صفحه: 286

باشد، بارق? امیدی در فضا پدیدار می‌شود. امام بدون آنکه تلاش‌های پسندید? خود را متوقف کند، به انتظار می‌ایستد تا ابرهای سیاه از آسمان لبنان عزیز پراکنده شود.

ناگاه اوضاع پیچیده می‌شود و نخست‌وزیر با گرهی ناگشودنی روبه‌رو می‌شود و این، به گفت? امام، یعنی لبنان به تنهایی بها را می‌پردازد. لبنانِ موسی صدر به معنای لبنانِ مرفّهانی که همواره می‌توانند بهای آرامش و امنیت خود را بپردازند، نیست. لبنان او لبنانِ محرومانی است که میهن را با عرق پیشانی و زور بازوی خود می‌سازند و با این حال همواره گرسنه و تشنه هستند.

با پیچیده شدن اوضاع، زبان امام بسته می‌شود و آن تصویر درست در برابر چشمان او از بین می‌رود و امام دیگر راهی نمی‌یابد تا مسیر خود را ادامه دهد. در عین حال، این پیشوای بزرگ، همچون دیگران تسلیم واقعیت نمی‌شود و تنها در برابر پروردگار خویش سر فرو می‌آورد و امور را به او می‌سپارد.

اینجا بود که امام، مادر و همسر و فرزندانش را وداع گفت و زندگی این دنیا را رها کرد و به مسجد الصفا رفت. او آهنگ شهادت کرده بود! شاید موسی صدر نخستین لبنانی باشد که دفتر شهیدان را به طرف خود می‌کشد و با حروفی درشت از جنس آتش، نام خود را در کتاب فرزندان جاودان لبنان ثبت می‌کند. نام دیگر شهیدان پس از مرگشان در این دفتر نوشته می‌شود، ولی او با دست خود و با آزادی کامل نامش را نوشت.

امام صدر از مسجد الصفا پیام تاریخی خود را خطاب به ملت لبنان نوشت. مهم‌ترین بخش این نام? ارزشمند، اشاره به عواملی بود که وی را بر آن داشت تا خود را همچون عطر و بخوری پاک بر فراز قربانگاه لبنانیان تقدیم کند. او خواست به جنگجویان ثابت کند که در لبنان زبانی غیر از زبان گلوله و هراس نیز هست. او نخواست با ویرانگران با زبان خودشان سخن بگوید. در اینجا بود که طرف‌دارانش از هر سو جان و هم? دارایی خود را در اختیار او گذاشتند.

امام به اعتکاف در مسجد و روزه گرفتن بسنده کرد؛ روزه گرفتن تا پای شهادت؛ اگر ویرانگری در لبنان توسط حکومتی بی‌طرف و توانمند متوقف نشود.

او در مدت تحصن و روزه‌داری چند بار توده‌هایی را که به سوی او می‌آمدند، از هرگونه اقدام خشونت‌آمیز بر حذر داشت و به دست گرفتن اسلحه را در هر شرایطی بر دوستدارانش، به تمام معنا، حرام کرد.

دوست دارم از همین جا سخن خود را به حقیقتی منتقل کنم که در انسانی به نام موسی صدر نمود یافته است.

صاحب این حقیقت هیچ دغدغه‌ای ندارد جز پیروز شدن حقیقتی که در ژرفای وجودش با آن زندگی می‌کند. همین حقیقت است که نمی‌گذارد او برای رسیدن به اهدافش، روش‌های غیرشرافتمندانه را به کار گیرد، چراکه در کتاب حقیقت آمده است: هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند.

امام صدر نه منفعت‌طلب است و نه ماکیاولیست، تا از دور یا نزدیک، تلویحاً اجازه دهد اسلحه یکی از ابزارهای متقاعد کردن دیگران باشد. این پیشوای مخلص می‌گوید ما از اسلحه تنها برای یک هدف استفاده می‌کنیم و سلاح را تنها به روی دشمنی می‌کشیم که با بی‌شرمی و با حرص و ولع تمام در کمین مرزهای جنوبی ما نشسته است.

روزی که آن حادثه میان شهرک قاع و