گام به گام با امام موسی صدر جلد 6

جلد: 6
صفحه: 285

سند شمار? 00-00-75

موضوع: کتاب – اسقف یوسف کرم: امام صدر، شمشیر حقیقت

مکان و تاریخ: بیروت، 1975.

مناسبت: اسقف یوسف کرم کتابی با عنوان امام صدر شمشیر حقیقت در 75 صفحه در قطع جیبی نوشت.

منبع: کتاب مزبور.

متن زیر یکی از فصل‌های کتاب با عنوان «شمشیر حقیقت» است.

متن

محنت لبنان را درنوردید!

ویرانی فراگیر شد… و خرابی از مکانی به مکان دیگر امتداد یافت.

اینجا و آنجا، در فضای پایتخت و حومه گلوله بود و گلوله! و خمپاره و بمب و مواد منفجره و موشک!

آتش‌ها شعله‌ور شد و وحشت سایه انداخت! و یک شبه حجم ترس در همه جا چند برابر شد.

لبنان، میهن حق و میهن خیر و زیبایی، در آتش می‌سوزد.

شاید خواستند لبنان بهای آزادی را بپردازد.

آنان که هستند؟

نمی‌دانیم!

سیاستمداران می‌دانند… نمی‌دانند.

نشست‌هایی برگزار می‌کنند و هر بار دربار? آشتی سخن می‌گویند.

بیانیه‌ها صادر می‌شود: آشتی کردند! اوضاع آرام گرفت و امنیت دوباره به پایتخت و حوم? آن بازگشت.

و ناگهان دوباره وحشت، دندان نشان می‌دهد و گلوله و خمپاره و مواد منفجره و موشک‌ها باز می‌گردد.

در کوران این فضاهای جنون‌آمیز و در میان دود شعله‌ها و زوز? گلوله‌ها و طنین خمپاره‌های هولناک، یک شهروند وفادار چه می‌تواند بکند؟

می‌تواند تکه‌تکه شود و از خشم بمیرد… نه بیشتر و نه کمتر!

در این میان کسی که بیش از همه از درد به خود می‌پیچد، شهروندی با اخلاصی عجیب، به نام موسی صدر است.

در شرایط عادی نیز امام خشمگین بود و حالت ننگینی که لبنان را بر لب? پرتگاه قرار داده بود، او را نگران می‌کرد. او محرومیت را اژدهایی واقعی می‌دانست که اکثر قریب به اتفاق مردم لبنان را در کام خود فرو می‌برد.

و امام در رأس کسانی بود که برای بازگشت بخشی از امنیت و آرامش به این کشور زخم‌خورده تلاش می‌کرد. کمیته‌های برقراری آرامش با نظارت پیگیر او فعال شد و از هر طرف وعده‌های اطمینان‌بخش به سوی کمیته‌ها می‌آمد… با این حال، صدای گلوله خاموش نمی‌شد. امام هم? وزن خود را در ترازوی لبنان می‌گذارد، دوباره تلاش می‌کند، بارها و بارها تلاش می‌کند، ولی خشونت پایان نمی‌یابد و شبح وحشت از صحن? لبنان به در نمی‌رود.

با مأمور شدن آقای کرامی به تشکیل کابینه‌ای که توان پایداری در این میدان توفان‌زده را داشته