گام به گام با امام موسی صدر جلد 10

جلد: 10
صفحه: 11

این‌گونه از قرآن پاسداری کرده‌اند.

اما آنچه وارد شده که مثلاً ابن‌مسعود هنگام قرائت این آیه قرآن : « ﴿ یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلَّغ ما أُنزِلَ إِلَیک » می‌خواند : «در حق علی(ع) است» یا آنچه درباره قرآنِ علی آمده که امام پس از وفات رسول‌اللّه قرآن را جمع‌آوری می‌کرده و در آن قرآن چیزهایی بوده؛ یا روایاتی که نقل کرده‌اند که از قرآن چیزی کاسته یا به آن افزوده شده است و امثال این‌ها، همه این موارد بر دو نوع هستند. نوعی از آن‌ها،‌ به تعبیر فقهای ما، اسرائیلیات است؛ یعنی کسانی که بخل و حسد می‌ورزیدند و بر ضد اسلام توطئه می‌کردند، در کتب حدیث ما روایاتی گنجانده‌اند که مدعی تحریف قرآن و کاستیِ آن است. اما نوع دیگری از احادیث داریم که می‌گوید عبارت «در حق علی(ع) است» بعد از « ﴿ بلِّغ ما أُنزِلَ إلیکَ » در قرآن نیست، بلکه تفسیر قرآن یا شأن نزول و توضیح و شرح قرآن است. امام(ع) این‌ها را در مقام تفسیر قرآن یا تاریخ قرآن جمع‌آوری کرده است. این ثروت بزرگ از آنِ مسلمانان بود، اما متأسفانه از آن استفاده نکردند و این ثروت نزد اهل بیت(ع) باقی ماند. بنابراین، قرآن کتاب خدا، نه زیاده‌ای دارد و نه نقصانی. امت از آن نگهداری کرد و باقی ماند و خدا نیز همان‌طور که آن را نازل کرد، حافظ آن نیز هست. این اصل موضوع بود.

در اینجا بد نیست نکات دیگری نیز ذکر کنم. گفتیم که قرآن سند صداقت نبی و معجزه باقی است. از کجا دانستیم که قرآن معجزه باقی است؟ و چگونه از قرآن دریابیم که پیامبر رسولی از سوی خدای تعالی است؟ این مسئله چند وجه و دلیل دارد که مجال بحثِ مفصل درباره آن نیست و تنها به ذکر چند نکته بسنده می‌کنیم.

همان‌طور که می‌دانید، قرآن هنگامی نازل شد که پیامبر در میان مردمی فصیح و بلیغ بود و آن مردم به فصاحت و بلاغت خود افتخار می‌کردند و آداب و دستور فصاحت و بلاغت را به‌دقت تمام می‌دانستند و بدان اهتمام فراوان داشتند. آنان اشعار فاخر و ممتاز را بر دیوارهای کعبه می‌آویختند و بازاری به نام عکاظ داشتند که به هنگام داد و ستد در آن، استماعِ شعر می‌کردند. فصحای عرب نزد مردم مشهور و معروف بودند. خصوصیتِ عربِ پیش از اسلام این بود که هر فردی از ایشان منتقد شعر و ادب بود و فصاحت خصیصه این امت بود. قرآن که آمد، بی‌شک صدای جدیدی بود. آنان نگران و ناراحت بودند. بنابراین، از درِ ستیز وارد شدند و مشکلاتی ایجاد کردند و به معارضه پرداختند. در آغاز اسلام بزرگان عرب راضی به اسلام آوردن نبودند، چون به نظر آن‌ها اسلام آرزوهای آن‌ها را بی‌ارزش می‌شمرد و به خدایان آن‌ها توهین می‌کرد و مذهب آن‌ها را تغییر می‌داد و میان آن‌ها جدایی می‌انداخت، لذا نه اسلام را قبول داشتند و نه معجزه پیامبر را و درصدد مقابله برآمدند.

وقتی پیامبر با قرآن آمد، تقریباً همه اعراب در برابر او به معارضه برخاستند. پیامبر آنان را به مبارزه طلبید؛ گفت اگر مرا باور نمی‌کنید، مانند آن را بیاورید؛ قرآنی مثل قرآن من بیاورید و پاسخ مرا بدهید؛ دشنام و بد و بیراه نگویید و توطئه نکنید. بی‌آنکه خود را به زحمتی چنین بیندازید، من به شما می‌گویم که این کتاب خداست و اگر مرا باور ندارید، کتابی مثل آن بیاورید. شما افرادی فصیح و بلیغ هستید، در میان شما افراد فاضل و شاعر وجود دارد، پس مثل این قرآن را بیاورید. از این بالاتر، فرمود : ده سوره بیاورید. لازم نیست همه قرآن را بیاورید و اگر تنها ده سوره مثل آن بیاورید، من می‌پذیرم و از گفته خود بازمی‌گردم. باز هم فراتر رفت و گفت : یک

صفحه11 از396