که آدمی بنابر فطرت پاک و سلیمالنفس است. این سخن نظریهای فلسفی است، زیرا برخی فلاسفه میگویند که فطرتِ آدمی بر شر است و اصالتاً مجرم است. دراینباره قرآن تأکید میکند که فطرتِ آدمی خیر است. روایات نیز این حقیقت را تأکید میکنند که انسان نیکوکار و مستعد برای نیل به کمال آفریده شده است. پس آدمی از روز نخست بالقوه نیکوکار و خیرخواه بوده است. طبیعتاً، کسانی که منطق خواندهاند میدانند که «قوه» در مقابل «فعل» است. درخت بالفعل درخت است و دانه بالقوه درخت است. هر دانهای درخت است، اما بالقوه، یعنی این صلاحیت را دارد که درخت شود، در حالی که خود درخت بالفعل درخت است. اگر این دانه را با روشهای علمی فاسد کنیم، این قوه و استعداد را از دست میدهد.
انسان بالقوه نیکوکار است. نیکوکار بالقوه یعنی چه؟ یعنی اینکه انسان استعدادهایی دارد که میتواند در همه ابعاد خیر باشد؛ در علم، در فرهنگ، در قدرت، در ورزش و در هر کاری کودک قابلیتِ صالح بودن را دارد. کودک قابلیت پاستور بودن را دارد، قابلیت اینکه انیشتین باشد. این نظریه مورد پذیرش دانش جدید هم است، چنانکه پیشتر گفتیم. دانشمندان تاریخ ادیان میگویند که انسان با فطرتش دین را میشناسد، نه اینکه دین عقدهای روانی در برابر ترس و عدل باشد. ما درباره شایستگی انسان و کمالِ فطری انسان، از قرآن درمییابیم که آدمی موجودی خیر است و دانش جدید نیز این مسئله را قبول دارد. بنابراین، اصالت انسان بر پاکی نهاده شده است و اگر انسانی در زندگی در راه خیر که این چهار شرط در آن است، گام ننهد، غیر از انسانی است که این چهار شرط در او تحقق یافته است. این چهار شرط عبارتند از : « ﴿ الّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبِر ﴾ .»
انسانی که مؤمن نیست و کار شایسته انجام نمیدهد و به حق و به صبر سفارش نمیکند، هنگامی که زندگی را سپری میکند، بسیاری از استعدادهای طبیعی خود را از دست میدهد. فیالمثل، اگر این خاک و آهن را به مهندسی کار بلد بدهیم، از آنها ساختمانی خوشمنظر میسازد، در حالی که اگر آنها را به مهندسی بیتجربه بسپاریم، ساختمانی نامناسب بنا میکند. وقتی که خاک و آهن در این ساختمان به کار رفتند، هدر رفتهاند. آیا چنین نیست؟ دیگر نمیتوانیم ساختمان را خراب کنیم و با همان مصالح ساختمانی نو بسازیم. بنابراین، میتوانیم بگوییم وقتی خاک و آهن بر روی زمین و خاماند، بهتر از زمانی هستند که در ساختمانی نامناسب به کار رفتهاند. هرچند که مهارت و تلاش و عمری برای آنها صرف شده است، اما باید گفت که اینها همه تلف شدهاند. از همین روست که قیمتِ خاک و آهن بر روی زمین یکچیز است و خاک و آهن به کار رفته در ساختمان نامناسب بسیار قیمت کمتری دارد. این مثال روشن به ما نشان میدهد که انسانِ ذاتاً پاک و کودکِ بیگناه که هرچیزی ممکن است از او سر بزند، اگر منحرف شود و اگر بزرگ شود و از توانمندیها و استعدادهایش استفاده نکند، همچون ساختمانی نامناسب می شود و در حقیقت، عمرش را تلف کرده است و در تواناییهایی که داشته است، خسران دیده است. میتوانیم بگوییم : « ﴿ إنَّ الإنسانَ لَفِی خُسر ﴾ » یعنی آدمی که در حال بنای ساختمان است، اگر از « ﴿ الّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبِر ﴾ » نباشد، مانند خاک و آهنی است که در دستان مهندسی بیتجربه و نااهل
