گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
162
اگر هم چنین ازدواجی ضروری و در حد نیاز باشد، کافی است جوان مسیحی بگوید: «أشهد أن لا إله إلا الله، أشهد أن محمداً رسول الله.» گفتن آن ضرری برایش ندارد. این گمراهگری رسانهای است. دلیلش هم کسانیاند که چنین کارهایی میکنند.مثلاً در تلویزیون لبنان زنی را دیدیم که میزگردی مربوط به موضوع سکولاریسم را اداره میکرد، در حالی که شریک زندگی او به گفته عده بسیاری معروف است.
س. آیا فکر می کنید دوره سند قانون اساسی گذشته است و باید اصلاح شود؟
ج. شاید با دستاوردهای جدیدِ وضعیت کنونی همسو باشد. بله، من گفتم سند قانون اساسی نیز زاییده مذاکرات میان سران یعنی آقایان رشید کرامی و سلیمان فرنجیه با میانجیگری هیئت سوری است، زیرا در آن زمان گروههای لبنانی گرد هم نمیآمدند، با یکدیگر دیدار و گفتوگو نمیکردند و از یکدیگر جدا بودند. بنابراین، توافق امکانپذیر نبود. در وضعیت کنونی، وقتی مسائل مطرح شود، میتواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
س. اکنون که اسلحه به دست همه گروه ها افتاده و حق با کسی است که قدرت بیشتر دارد، اوضاع لبنان را در سایه اسلحه و ویرانی چگونه می بینید؟
ج. باید با تشکیل گاردی مردمی که شبهنظامیان را درون خود بگنجاند، اسلحه از دست لبنانیان گرفته و در انبارها نگهداری شود. در عین حال، باید آموزش نظامی ادامه یابد و در هنگام نیاز، به جوانانی که عضو گارد مردمی هستند، اسلحه داده شود.
س. می دانیم که سکولاریسم به معنای جدایی نهادهای دینی از دولت است و در عین حال، به معنای برابری افراد جامعه در رسیدن به منصب ها براساس شایستگی هایشان نیز هست. چرا ما مفهوم سکولاریسم را به قانون احوال شخصیه محدود می کنیم؟
ج. درحقیقت ما آن را محدود به آن نکردهایم. بله، ما با فرقهگرایی سیاسی مخالفیم، یعنی خواهان لغو فرقهگرایی سیاسی و برابری افراد جامعه در رسیدن به منصبها براساس شایستگیهایشان هستیم، ولی جدایی دین از دولت بحث دامنهداری است.
س. جدایی دین از دولت یعنی چه؟ آیا منظور شما جدایی اسلام از دولت است؟
ج. من شما را به جوانان دیگری که با نظریه نظام انسانی برتر و فراگیر آشنایی دارند، ارجاع میدهم. بنابراین، ما میتوانیم درباره قانون احوال شخصیه بهطور مفصل بحث کنیم. همانطور که گفتیم ما با سکولاریسم مخالفیم. بله، اگر منظور از سکولاریسم برابری افراد در رسیدن به جایگاهها و منصبها بر اساس شایستگیهایشان باشد، ما آن را قبول داریم. امّا همانطور که میدانید با فرقهای بودن حکومت مخالفیم. آنچه میماند بحث جدایی نهادهای دینی از دولت است. مشکل شرق این است که ما شعارهای مطرح در غرب را که با وضعیت حاکم بر غرب سازگار است، به شرق آوردهایم.
در اروپا دین و دولت قرین هم و در کنار یکدیگر بودند، یعنی کلیسا بر پادشاهان سیطره داشت، آنان را تعیین میکرد، جایگاه آنان را بالا میبرد و با پادشاه و فئودالها همپیمان بود. پس از آن، دین را از دولت جدا کردند، یعنی سیطره کلیسا بر حکمرانان را برداشتند. امّا درمورد ما، جدایی دین از دولت به چه معناست؟ منظور ما از دولت چیست؟ دولت
