گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 109

اجتماعیِ نظامِ سرمایه‌داری نیز از همین‌جا نشئت می‌گیرد. امّا معنی مالکیت در اسلام با معنای آن در نظام سرمایه‌داری متفاوت است. کسی که گمان کند اسلام، طرف‌دار سرمایه‌داری است، در اشتباه است. اسلام سوسیالیست هم نیست. اسلام، اسلام است، نظامی اصیل و مستقل. مالکیت در اسلام امانت و برای خدمت به انسان است: « ﴿ وَ أَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکم مُّستَخْلَفِینَ فِیهِ .»[60] درست است که انسان مالکیت دارد، امّا وقتی من مالک چیزی هستم، به این معنا نیست که آن چیز در تملک من قرار دارد و می‌توانم هر کاری بخواهم با آن بکنم. هرگز این‌طور نیست. مالکیت به چیزی، درواقع وظیفه مرا معین می‌کند. از این رو، نمی‌توانم آن را بسوزانم، زیرا این کار اسراف است. حق ندارم در نگهداری از آن کوتاهی و به آن بی‌توجهی کنم، زیرا این کار تبذیر است. حق ندارم آن را به دریا بیندازم. حق ندارم غشّ و فریبکاری کنم. و حق ندارم... ده‌ها قید و بند در استفاده از آن چیز وجود دارد. در اسلام مالکیت، وظیفه و مسئولیت است. بیش از آنکه حق ایجاد کند، تکلیف پدید می‌آورد. این امر در سیاست‌های کلی اقتصادی و اجتماعی بازتابی گسترده دارد. البته، گفت‌وگو درباره این موضوع نیازمند بحثی مستقل و مفصل است تا نشان دهیم که اصول و مبانی اسلام به‌طور مستقل و کامل می‌تواند راه‌حل مشکلات ما باشد. راستی، چرا ما از معنای مالکیت اسلامی بی‌خبریم؟ زیرا در جامعه اسلامیِ ما مردم مالکیت را همان‌گونه می‌شناسند که غربی‌ها و جوامع سرمایه‌داری درک می‌کنند. خیر، مالکیت این‌گونه نیست. به همین سبب، دشواری‌های حاصل از آن نیز تا حدودی در جوامع ما وجود دارد.
بنابراین، ما در نخستین بند از منشور خود، به ایمان به خداوند در معنای حقیقی آن توجه می‌کنیم، نه در مفهوم انتزاعی و تئوریک آن. آیا ممکن است که ایمان فقط قلبی باشد؟ این معنای ایمان نیست. ایمان به معنای ارتباط و پیوند و تسلیم به عقل و به قلب و به تن در برابر خداست. این است معنا و مفهوم اسلام. البته، عبارت «میراث» در یکی از مواد منشور، به معنای آن نیست که ما اسلام را میراث تاریخی قلمداد می‌کنیم و هم از آن و هم از دیگران اقتباس می‌کنیم. چنان‌که در مباحث مختلف ذکر کرده‌ایم، تجاب انسانی و تجربیاتی که در این منطقه وجود داشته و با واقعیات و اوضاع و اح��ال منطقه ما تطابق دارد، به میراث منضم می‌شود. باید این میراث را حفظ کنیم. ما میراث تاریخی و تجربیات جهانی را، غیر از دین، ثروت انسان می‌دانیم و انسان می‌تواند با بهره‌مندی از نعمات خدا عطا کند.
بر این اساس، ایمان به خدا با همه ابعاد آن، که دقیقاً همان اسلام قرآنی است، مبنا و چارچوب ایدئولوژی ما را تشکیل می‌دهد. البته، ما از اندیشه‌های مختلف استقبال می‌کنیم و میراث ما در عمل کاملاً انعطاف‌پذیر است و بسته و غیرپویا نیست. برخی احکام دینی وجود داشته و در طی تاریخ شکست خورده است؛ همان احکام و دستوراتی که در قرون وسطا به نام خدا و یا ظل‌الله (سایه خدا) در کشور ما صادر می‌شد. نظام پادشاهی از این روش بسیار بهره می‌بُرد و پادشاه را سایه خدا می‌نامیدند. این مقبول نیست. چه کسی این لقب را به پادشاه داده است؟ مبنای این نام‌گذاری همان پیوند سه‌گانه تاریخی است که آخوندهای درباری نظام حاکم را تأیید می‌کردند و حکمرانان را امیر مؤمنان و پادشاه

[60]. «از آن مال که به وراثت به شما رسانده است انفاق کنید.» (حدید، 7)