گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
11
صفحه:
440
- ماجراهایی که شنیدهاید- رفتند در خانه امام و او را به زور برای بیعت بردند. اینها کار خلیفه یا خالد یا سهچهار نفر نبود، بلکه افکار عمومی بود که گمراه شده بود و [به زعم خود] برای حفظ وحدت مسلمانان و جایگاه خلافت، مردم را به در خانه امام(ع) کشاند. در را شکستند و فاطمه زهرا(س) را کتک زدند و امام را برای بیعت کشانکشان به مسجد بردند. یعنی موج تبلیغاتی گمراهشده حاکم بر جامعه در آن وقت بر ضد امام(ع) بود. امام را بهزور بردند و به این بهانه که تو موجب تفرقه امت اسلام هستی و باعث دودستگی جبهه داخلی میشوی، گفتند که باید چنین و چنان کنی. والّا [اگر ای�� جو حاکم نبود] چطور دو سه نفر میتوانستند وارد خانه رسول خدا(ص) بشوند و در خانه را بشکنند و دختر پیامبر(ص) را کتک بزنند و امام(ع) را بهزور با خودشان ببرند. اگر این زمینه و آمادگی در جوّ عمومی فراهم نبود، امکان نداشت که این اتفاق بیفتد. ببینید امام کارش به کجا رسیده بود! سکوت کرد تا از وحدت اسلام و مسلمانان و خلافت مسلمانان حفاظت کند.
جریان دوم مربوط است به امام حسن مجتبی(ع) در واقعه نخیله. حضرت مردم را به جنگ با معاویه دعوت کرد، ولی [با حیلهگریهای معاویه] موج انحرافی در بین مردم به وجود آمد. معاویه به شخصیتهای کلیدی مؤثر در افکار عمومی، نامههایی نوشت [و وعدههایی داد]، آنان هم فریب اموال معاویه را خوردند و با تحریک اراذل و اوباش، در نخیله شورشی بهپا کردند و به طرف امام حسن(ع) که تازه امامت را به دست گرفته بود، هجوم بردند و با زدن امام و کشیدن سجاده از زیر پای آن حضرت و زخمی کردن ساق پای او با شمشیر زهرآلود، حضرت را وادار کردند که زیر بار صلح با معاویه برود. یعنی موجی بر ضد امام به راه افتاد. خواسته این موج چه بود؟ باید با معاویه بیعت کنی. فقط این نیست، درمورد مردم کوفه و جریان شهادت امام حسین(ع) هم همینطور بود. تصور نکنید که امام حسین(ع) در کربلا هم همان امام حسینی بود که ما امروز میشناسیم و میگوییم: «یا لیتنا کنا معک.» (ای کاش همراه تو بودیم.) در آن زمان هیچ کس چنین حرفی نمیزد؛ ابداً! موج خروشان و عظیمی از مردم به قصد کشتن حضرت به راه افتاد. گفتند: از حدود خود تجاوز کرد و در نتیجه با شمشیر جدش کشته شد. این حکم قاضی القضات است.
امواجی که افکار عمومی را به دنبال خودشان میکشانند، همیشه برحق نیستند. معالأسف مردم در اغلب موارد گمراه میشوند و فریب میخورند و در نتیجه، موج سهمگین افکار عمومی در داخل شکل میگیرد. هرکس که قدرت ایستادگی و مقاومت در برابر آن را دارد، باید بایستد و مقاومت کند و هرکس که این قدرت را ندارد، حداقل نباید با این موج همراه شود و در کشت و کشتار و قتل و غارتشان شریک شود. این کلام امیرمؤمنان(ع) است که میفرماید: «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّةِ أهلِهِ.» این کاری است که مردم باید انجام دهند.
بدون شک، چیزی که در درجه اول قرار دارد و مهمتر از هر کاری است، این است که از درستی حرکتمان، از اینکه این حرکت از عقاید ما سرچشمه میگیرد و با اهدافمان مطابقت دارد، مطمئن شویم. بعد از آن یا میتوانیم مثل گذشته افکار عمومی را بسازیم و یا با مخالفت افکار عمومی مواجه خواهیم شد، که البته هیچ مانعی ندارد. در این صورت، مقاومت و پایداری و ایستادگی خودمان را امتحان میکنیم. چه مانعی دارد؟ در جهتگیریهای
