کریم میفرماید: « ﴿ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَر وَ أُنْثَی وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ﴾ .»[505] یعنی همانطور که هر فردی به مقتضای آیه دارای توانایی است « ﴿ وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجَات لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیّاً ﴾ .»[506] همانطور که فرد دارای توانمندی است، گروه نیز دارای توانمندی است. هر ملتی نیز دارای توانمندی است. هر قبیلهای نیز دارای توانمندی است. روابط میان جوامع بر پایه شناخت متقابل استوار است. اگر من بدانم که شما در زمینهای کاملتر از من هستی، همچنانکه من نیز در زمینهای کاملتر از شما هستم، در این صورت اگر خواهان و مشتاق کمال باشم، به محض دانستن، تلاش میکنم کمال شما را دریافت کنم، زیرا مشتاق رسیدن به کمال هستم. شما نیز کمال مرا دریافت میکنی و بدینترتیب، بین گروهها جریان و ارتباط پدید میآید.
روابط بین گروهها روابطی برابر و مبتنی بر مبادله است. بنابراین، جامعه یکتاپرستان باید این مبادلات را هموار کند که آن را قانون تجارت مینامیم و به اموری همچون ممنوعیت احتکار و بهرهکشی و سوءاستفاده و بودن یا نبودن گمرک و امثال آن میپردازد.
قصد پرداختن به جزئیات را نداریم و تنها درباره [تأثیر] ایمان به خدای یگانه بحث میکنیم. تا زمانی که خاستگاه یکی باشد، هیچ ملت و هیچ گروهی برتری ندارد، بلکه هر گروهی دارای توانمندی است و با دیگران داد و ستد میکند و هر جامعهای باید راه تبادل را هموار و آسان کند.
بنابراین، بخش دوم در جامعه یکتاپرستان روابط گروهها با یکدیگر است.
بخش سوم که مهمترین بخش است، روابط افراد با حکومت است. حکومت از نظر اسلام چیست؟ همچنان نمیخواهیم از چارچوب عبارت «بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید» بیرون برویم. درصدد پرداختن به جزئیات نیستیم، بلکه میخواهیم ببینیم از ایمان به خدای یگانه چه برداشت میکنیم. منظورمان از خدای یگانه همان چهار معنایی است که شب اول مطرح کردیم.
میدانیم که هیچ انسانی نمیتواند بر انسان دیگر حکومت کند. هیچ برتریای وجود ندارد. هر انسانی توانمندی دارد، خواه در زمینه مدیریت یا قضاوت یا پزشکی یا کشاورزی. نمیخواهیم درباره این مسائل بحث کنیم.
آیا حکومت یعنی فرمانبری؟ خیر، چنین تعبیری درست نیست. اصلاً نمیتوان پ��یرفت که هیچ مخلوقی از مخلوق دیگر فرمانبری کند. فرمانبری تنها برای خداوند است، زیرا اوست که سرچشمه قدرت و حاکمیت است و او میتواند حاکمیت را به کسی واگذار کند. او حاکمیت را به پیامبرش عطا کرده است: « ﴿ النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ﴾ .»[507] این آیه به معنای وجوب فرمانبری است. ما معتقدیم که پیامبر، این جایگاه را به علی بن ابیطالب(ع) و دیگر ائمه معصوم داده است: «مَن کُنت مولاهُ فهذا عَلیٌ مَولاهُ.» (هر که من مولای او هستم، این علی مولای اوست) پیامبر این حق را به کسی که سرپرستی کودک و سفیه را بر عهده دارد نیز داده است: « ﴿ وَ لاَ تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللهُ لَکُمْ قِیَاماً وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً ﴾ .
[505]. «ما شما را از نری و مادهای بیافریدیم و شما را جماعتها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بشناسید.» (حجرات، 13)
[506]. «بعضی را به مرتبت، بالاتر از بعضی دیگر قرار دادهایم تا بعضی دیگر را به خدمت گیرند.» (زخرف، 32)
[507]. «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» (احزاب، 6)
