ساخته شده است؟ معنای توحید در جامعه این است که ما احساس میکنیم همه افراد جامعه دارای یک خاستگاه هستند. سرشتهای مختلف وجود ندارد. همهچیز یکی است. همه از آفرینش خداوند سرچشمه گرفته است. از این رو، جهتگیری جامعه نیز باید توحیدی باشد. این دو مفهوم، یعنی وحدت در آغاز و وحدت در سرنوشت را توضیح میدهیم:
درباره وحدت در آغاز، وقتی میگوییم همه انسانها آفریده خدایی واحد هستند که همان الله است، نتیجه این میشود که سرشت آنها برابر است و بین افراد جامعه تفاوتی بنیادین وجود ندارد تا برخی را از برخی دیگر متمایز کند. در جامعه هیچ کس سایه خدا یا یاور خدا یا خویشاوند خدا یا ملت خدا نیست. همه انسانها یک سرشت دارند و از این نظر برابرند. به این مفهوم در احادیث نیز اشاره شده و مردم همچون دندانههای شانه برابر دانسته شدهاند.
ثانیاً، هر انسان مخلوقی، ناتوان و معذور است. ناتوان بودن انسان یعنی اینکه معصوم نیست یعنی اینکه حق مطلق نداریم. معذور بودن یعنی اینکه هر انسانی خطا میکند و اگر خطا کرد، به این معنا نیست که از دایره همکاری خارج شود، بلکه او نیز همچون دیگران در معرض خطاست و میتوان از او انتقاد کرد و ...
ثالثاً، سرشت انسان پاک است، زیرا خاستگاه او پاک است. برعکس دیدگاه رایج مسیحی که میگوید انسان فطرتاً گناهکار و مجرم است، مگر کسانی که به مسیح ایمان بیاورند. از این روست که مَثل معروف مسیحی میگوید: هرکس به من ایمان بیاورد اگر هم بمیرد زنده خواهد ماند. از این روست که موضوع تعمید دادن در مسیحیت مطرح است. از نظر مسیحیت، کودک، صالح نمیشود، مگر آنکه تعمید داده شود، یعنی با مسیح ارتباط پیدا کند. ولی دیدگاه اسلامی اینگونه نیست. ما میگوییم: هر انسانی بر فطرت [پاک الهی] زاییده میشود. ما میگوییم: «فِطْرةََ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا.»[502] هر انسانی [ذاتاً] انسانی شایسته و پاک است. این نگاه در عرصه همکاری و تعاون میان انسانها تأثیرگذار است. بنابراین، انسانها برابرند. انسانها مخلوق هستند و به تمام معنا ناتوان و معذور آفریده شدهاند. همه انسانها پاک هستند و با یکدیگر برادرند.
در اینجا اندکی درنگ میکنیم. مردم برادرند، یا: « ﴿ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ﴾ .»[503] چرا؟ شروط برادری چیست؟ بین من و برادرم چه چیزی وجود دارد؟ وقتی این سؤال را خطاب به مردم مطرح میکنی، میگویند خون و نژاد و نسب و همهچیز. من معتقدم بین من و برادرم تفاوت ��اصی وجود ندارد. پیوند میان انسانها بسیار ساده است، هرچند این پیوند از نظر شرع مورد احترام است. ولی وقتی من جسم خودم را کاوش میکنم میبینم از همین خاک و همین آب و همین خورشید است و از همین قبیل پدیدههای طبیعی که پیرامون ما وجود دارد؛ هرچند من از سرزمینی که برادرم در آن زندگی میکند، دور باشم. بنابراین، تقریباً همه وجود من از خاک و از زمین است؛ از آب و خاک و درخت و هوا و خورشید است و برادرم نیز همینطور. دیگران نیز همینطور.
بنابراین، اگر مشارکت داشتن در هستی، بین من و برادرم برادری ایجاد میکند، این مشارکت، بین من و همه موجودات وجود دارد. اینطور نیست جناب شیخ عقیل؟ بین من و برادر خونیام چه چیزی وجود دارد؟ ما از رحم مادری واحد زاییده شدهایم. در
[502]. «فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است.» (روم، 30)
[503]. «هرآینه مؤمنان برادراناند.» (حجرات، 10)
