گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 259

یاری زینب(س)

منبع: متن این سخنرانی که در باشگاه فرهنگی امام صادق(ع) ایراد شده است در کتاب سفر شهادت درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
السَّلامُ علیک یا أباعبداللّه؛علیک منی سلام‌اللّه أبدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛ و لا جعله اللّه آخر العهد منی لزیارتکم؛السلام علی الحسین؛و علی علی‌بن‌الحسین؛و علی أولاد الحسین؛و علی أصحاب الحسین.
اکنون در عصر عاشورا و در لحظات پایانی این بزرگداشت مبارک به سر می بریم. بزرگداشتی که آمال‌هایی بزرگ را به آن گره زده‌ایم. امید که با سودی سرشار این روزها را پشت سر بگذاریم. برآنیم تا حسینی و یاور زینب این ایام را پشت سر بگذاریم و این آخرین فرصت ماست. آنچه بر امید ما برای نیل به این مقصود می‌افزاید، این است که امروز جمعه است...عصر جمعه...ساعات استجابت دعا. فاطمه زهرا(س) همه این ساعات را صرف دعا می‌کرد و منتظر می‌ماند تا ساعات پایانی روز جمعه، پیش از غروب، را درک کند. پس این ساعات اولاً، ساعات استجابت دعا در روز جمعه است. ثا��یاً، ساعات پایانی خاطرات حسین و زینب بایکدیگر است. نیازی نیست که عنایت خاصی به ما شود، لختی اندیشه به این ساعاتِ حسین و زینب، ما را به خدا نزدیک می‌کند و احساساتمان را برمی‌انگیزاند و ما را وا‌می‌دارد که برای اصلاح اموراتمان بکوشیم و در راه یاری حسین(ع) و زینب(س) تلاش کنیم.
می‌دانیم که حسین(ع) عصر عاشورا کشته شد و می‌توانیم چگونگی مواجهه دشمنان را با خانواده او دریابیم. پیش از کشتن امام، عده‌ای از سپاهیان یزید به حرم امام حمله‌ور شدند. امام افتاده بر زمین خطابشان داد: ای پیروان ابی‌سفیان، من با شما نبرد می‌کنم و شما با من. زنان را با این نبرد کاری نیست. امام بر آنان تأکید کرد که تا وقتی زنده است، اهل بیتش را رها کنند. آنان بازگشتند و در قتل حسین(ع) شتاب کردند.
پس از قتل حسین و نیل به اهدافشان، ده‌ها هزار نفر، از گرگ‌های بیابان، از آنان که نه عهدی داشتند و نه نجابت و بزرگ‌منشی، به طمع مال به حرم امام و خیمه‌ها حمله‌ور شدند. اینان گمان می‌بردند که در این خیمه‌ها به طلا و زیرانداز و لباسی دست می‌یابند. اینان برای کشتن حسین آمده بودند و کف دستی خرما (ضرب‌المثل عربی) عایدشان شده بود. به خیمه‌ها حمله کردند. بی‌شک، هجوم آنان به فرار فرزندان حسین(ع) و زنان اهل بیت و یارانش انجامید. در صحرا و در هر مکانی پراکنده شدند. به کجاها متفرق شدند؟ سال گذشته ماجرایی را نقل کردم و امسال هم بی‌نیاز از نقل آن نیستیم تا ببینیم، آن کودکان کجا رفتند.
یکی از مقتل‌نویسان نقل می‌کند که عصر روز عاشورا دختربچه‌ای از اهل بیت را دیدم که می‌دود و جامه‌اش می‌سوزد و آتش دارد. (خواهش می‌کنم با صدای بلند گریه نکنید. کسی که می‌خواهد گریه کند، با صدای آهسته هم می‌تواند گریه کند.) به او نزدیک شدم تا آتش را خاموش کنم. از من گریخت.