گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 11
صفحه: 233

خبر می‌‌دهد. علی‌اکبر پرسید: آیا ما برحق نیستیم؟ فرمود: آری. او گفت: پس باکی از مرگ نداریم.
شبیه این گفت‌و‌گو میان امام حسین و قاسم‌بن‌الحسن نیز رخ داد. وقتی امام به اصحاب خود خبر داد که دشمن حتی طفل کوچک را نیز می‌‌کشد، پرسیدند: آیا آنان وارد خیمه‌‌ها نیز می‌‌شوند؟ امام پاسخ داد: آری. قاسم پرسید: آیا من هم کشته می‌‌شوم؟ امام حسین سکوت کرد و سپس پرسید: مرگ از نظر تو چگونه است، ای برادرزاده؟ قاسم گفت: شیرین‌‌تر از عسل. اینجا بود که امام به او خبر داد که او نیز کشته خواهد شد.
به همین ترتیب، امام در هر گام آنان را باخبر می‌‌ساخت و برای رویارویی با شهادت آماده می‌‌کرد. امشب نیز تلاش کرد اصحاب خود را غربال کند، زیرا می‌‌دانست که سرانجام کشته می‌‌شوند و نمی‌‌خواست صبح روز عاش��را که جنگ بالا می‌‌گیرد، ببیند یکی از یارانش از این سو می‌‌گریزد و دیگری از آن سو تسلیم می‌‌شود و یا کسی از ترس بیهوش می‌شود یا گریه می‌کند و دست به دامان این و آن می‌شود. امام حسین نمی‌‌خواست کار به اینجا کشیده شود. از این رو، امشب آنان را جمع کرد و پس از مقدماتی فراوان به آنان گفت: «سیاهی شب شما را فراگرفته است و هیچ‌کس شما را نمی‌‌بیند. تاریکی را مَرکبی برای خود برگیرید و فرار کنید. هریک از شما دست یکی از اهل‌بیت مرا بگیرد و با خود ببرد. اهل‌بیت امام حسین اهل مدینه و حجاز بودند و با راه‌‌های عراق آشنا نبودند. هیچ‌کدام نپذیرفتند. البته، در برخی نقل‌ها و مقاتل آمده است که عده بسیاری از اصحاب امام امشب برگشتند. این خبر از سکینه(س)، دختر امام حسین، نقل شده است. او می‌‌دید که عده‌‌ای یکی‌یکی و گروه‌گروه خیمه‌‌ها را ترک می‌‌کنند و می‌‌روند و امام حسین نیز سر خود را پایین انداخته بود و به آنان نگاه نمی‌‌کرد.
بی‌‌تردید چنین صحنه‌‌ای برای کسانی که آن را می‌‌دیدند بسیار تأثیرگذار بود، ولی این غربال شدن باید صورت می‌گرفت، زیرا همان‌طور که گفتم امام باید وارد نبردی نابرابر می‌‌شد و، از این رو، می‌‌خواست نبرد او سراسر افتخار و اقتدار و مردانگی و دلاوری باشد. او فردا نمی‌‌توانست خواری و فرومایگی را بپذیرد. امام حسین نمی‌‌خواست فردا وقتی تشنگی بر اصحابش فشار می‌‌آورد، آنان سر فرود آورند. نمی‌‌خواست وقتی شمربن‌ذی‌الجوشن امان‌‌نامه‌‌ای خاص برای عباس و برادرانش می‌‌آورد و می‌‌گوید: پسران خواهر ما کجا هستند؟ عباس تسلیم شود. امام می‌‌داند که عباس تسلیم نمی‌‌شود و از یاری حسین دست نمی‌کشد و از مرگ نمی‌‌گریزد.
امام حسین در این شب به شکلی طبیعی و حساب‌‌شده اصحاب خود را یکدست کرد. به دیگر سخن، آنان را غربال کرد تا مطمئن شود آنانی که مانده‌‌اند، هریک، حسینی کوچک شده‌‌اند. حسین بر آنان مسلط شده است. هریک از آنان به حسین و به مردانی که از مرگ باکی ندارند، تبدیل شده است. این حقیقت از گفت‌و‌گوهای امشب آنان با امام حسین فهمیده می‌‌شود.
این مرحله پایان یافت، یعنی امام حسین توانست اصحاب خود را آماده کند... پس از آنکه امام مطمئن شد که پسرش و برادرانش و اهل‌بیتش آماده رویارویی با مرگ هستند و به گفته شاعر:
لَبِسُوا القُلُوبَ عَلَی الدُّرُوعِ کَأنَّما
یتَهافَتُـونَ إلَی ذَهـابِ الأنفُـسِ

(قلب‌ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می‌گرفتند.)