اینطور تفسیر کنیم. در میان سپاهیان نیز افرادی ناراضی و پشیمان و انقلابی بودند که شاید چنین کارهایی میکردند تا قاتلان امام حسین را نکوهش کنند و عذاب دهند. این موارد بیش از آن است که بتوانیم همه آنها را نقل کنیم.
کاروان اسیران و سرهای پاک به شام رسید و همانند دیگر شهرها با آذینبندی و شادی و جشن مورد استقبال قرار گرفت تا اینکه وارد کاخ یزید شدند. در آنجا نیز گفتوگوهایی صورت گرفت و حضرت زینب(س) خطبه مشهور خود را خواند و کار به جایی رسید که مردم شام اظهار توبه و پشیمانی کردند و به یزید اصرار کردند که آن سرهای پاک و اهلبیت را به شهرشان بازگرداند. حتی همسر یزید در کاخ یزید مجلس عزا برای امام حسین به پا کرد. یکی از شاعران بزرگ گفته است:
أنا حَتفهـم ألِجُّ البُیـوتَ عَلَیهِم
أغرِی الوَلِیدَ بِسَبِّهِم وَ الحاجِبا
(من همچون اجل آنانم که به خانه آنان درمیآیم و نوزاد و پردهدار را به دشنام آنان وسوسه میکنم.)
حتی همسر یزید بـه سـبب شـهادت امـام شـروع به گریـه و نوحهسرایی در کاخ یزید کرد، بهگونهای که یزید ناچار شد بگوید: من حسین را نکشتم. خدا ابنزیاد را لعنت کند که حسین را کشت. او مسئولیت را به گردن اطرافیان و یاران خود و به گردن حاکمان عر��ق انداخت.
کاروان اهلبیت به مدینـه بازگشـت. پـس از مـدت کوتـاهـی واقعه حرّه رخ داد. انقلابیان مدینه به خانههای بنیامیه در مدینه حمله کردند و درصدد کشتن آنان برآمدند تا جایی که مروان، این نخستین دشمن اهلبیت که در جلسه حاکم مدینه از او خواست امام حسین را بکشد، مجبور شد به امام سجاد پناه آورد و همه زنان بنیامیه را به خانه امام سجاد(ع) برد و امام نیز آنان را بهطور حفاظتشده به بیرون شهر انتقال داد تا گزندی به آنان نرسد. کسانی از بنیامیه که زنده مانده بودند نیز از شهر خارج شدند. یزید این قیام را که به قیام حرّه معروف است بهشدت سرکوب کرد و بسیاری از مردم مدینه ازجمله هفتاد نفر از صحابه را کشت. عامل شکلگیری این قیام، کشته شدن امام حسین(ع) بود. پس از آن، قیامهای دیگری نیز در مدینه رخ داد که همین مسئله بنیامیه را بر آن داشت که حضرت زینب را از مدینه به مصر یا شام (بنابر نقلهای گوناگون) بفرستند، چون میدانستند که تا زمانی که زینب در مدینه است، ممکن نیست مدینه آرام بگیرد. در کوفه نیز پس از مدتی کوتاه، قیام توابین شکل گرفت. چهار هزار نفر به فرماندهی سلیمانبنصرد خزاعی سرهای خود را تراشیدند وغلاف شمشیرهایشان را شکستند و توبه کردند و کفن پوشیدند و شروع به کشتن قاتلان امام حسین کردند. هرچند همه این انقلابیا�� کشته شدند، حرکت آنان پیامد نهضت امام حسین و بیدار شدن وجدانهای خواب بود.
پس از آن حوادث شگفتانگیزی در شهرهای اسلامی رخ داد، بهطوری که همه شهرها ناآرام بود. بیشترین ناآرامی و آشفتگی و قیام در شهر کوفه یعنی کانون جنایت کربلا رخ داد. در تاریخ میخوانیم که در دوره یک نسل یا کمتر از آن حوادث عجیبی در این شهر رخ داد. یکی از تاریخنگاران روایت میکند که روزی در دارالإمارة کوفه در کنار عبدالملکبنمروان نشسته بود که سر مصعببنزبیر را آوردند و جلوی عبدالملک گذاشتند. آن تاریخنگار متأثر شد و گفت: ای عبدالملک، ای امیرمؤمنان، ای خلیفه، من مدت بسیاری در این قصر بودهام و حوادث شگفتانگیزی
