که مردم جنوب در این زمینه متحمل شدهاند از حد توصیف بیرون است. با این حال آنان خواست دشمن را رد کردند و ایستادگی کردند و بیتوجهی دولت لبنان به اوضاع آنان از سال 1948 تا 1967 و رها بودن مرزها، تأثیری بر آنان نداشت؛ همچنانکه حمله کوماندوهای اسرائیلی به روستاهای آنان، که دشمن آن را «تأدیب و تعقیب چریکها» نامیده بود نیز تأثیری بر آنان نداشت، در حالی که میدانیم این حملات بر ضد خود لبنانیان و روستاهایشان انجام میشد. پس از آن، جنگ دوساله رخ داد و نگاهها از جنوب برگشت و در نهایت، فریبکاری دشمن با تأسیس درمانگاهها و فروش کالاها به اهالی جنوب و تأمین تسهیلات مسافرتی ویژه برای آنان آغاز شد تا جایی که به گمان خود، مرزها را دروازه دوستی به شمار آوردند.
با این همه، مردم جنوب همچنان هرگونه تعامل با دشمن را برنمیتافتند و تحریم اسرائیل بهدست اعراب را سلاح مشترک عربی میدانستند که امانتی در دست جنوبیان است. این وضع درمورد همه مناطق همجوار با اسرائیل همینگونه است.
سپس مرحله بحران و درگیری در جنوب پیش آمد و مجموعههای مسلح از خاک اسرائیل به جنوب لبنان آمدند و دشمن از حساسیتهای ناشی از جنگ سوءاستفاده کرد و بدینترتیب، فتنه با اعزام باندهای چریکی و تحریک مزدوران آغاز شد و سپس بمباران وحشیانه برای خالی کردن منطقه از ساکنان رخ داد و اکنون ما میشنویم که دوباره تلاشها برای ایجاد فتنه و آشوب آغاز شده است. نمیدانم تا کی تقدیر مردم جنوب لبنان این است که مسئولیت را به جای اعراب به دوش بکشند، بدون آنکه برادران عربشان و حتی برادرانشان در دیگر مناطق لبنان، اهتمام و کمک و یا حتی همدردی با آنان داشته باشند.
در نهایت من با توجه به تجربهای که دارم، مطمئنم که این تلاشها نیز به شکست خواهد انجامید.
جبهه فراگیر
نظر شما درباره جبهه فراگیر که بین حزب بعث و حزب ترقیخواه سوسیالیست شکل گرفته، چیست؟
نامگذاری توافق میان حزب بعث و حزب ترقیخواه سوسیالیست به «جبهه فراگیر» نامگذاری دقیقی نیست، چراکه این توافق از نظر امضاکنندگان آن، جبههای باز ایجاد میکند، نه جبههای فراگیر. این اقدام تلاشی است برای کشاندن هرچه بیشتر نیروها و احزاب لبنانی به سوی این جبهه تا در آینده به جبههای فراگیر تبدیل شود.
توافق، تلاشی ضروری و نیازی ملموس است، ولی به نظر من کافی نیست و با باقی ماندن اوضاع به شکل کنونی، چهبسا سودی نیز نداشته باشد، زیرا توازن سیاسی که در جنگ لبنان شکل گرفت غیر از توازن سیاسی است که پیش از جنگ وجود داشت. در زمان جنگ، همپیمان شدن فلسطینیان با گروهی از لبنانیان، سبب پیدایش توازن نسبت به گروهی دیگری شد که در قالب «جبهه لبنان» نمود پیدا کرد. گروهی که با مقاومت فلسطین همپیمان شد، سه شاخه داشت :
شاخه اوّل. نشست عرمون، شامل رهبران دینی مسلمانان و رؤسای وزارتخانههای لبنان؛
شاخه دوم. ائتلاف احزاب و نیروهای چپگرا و ملیگرا و قومگرا؛
شاخه سوم. تعداد بسیاری از شخصیتهای ملیگرای مسیحی و مسلمان که طرفدار این جبهه بودند.
