و وثوق هستند و کابینه بلافاصله پس از تشکیل، درخواستهای مطرحشده را برآورده خواهد کرد.»
پس از کنفرانس مطبوعاتی، امام صدر و کسانی که همراه ایشان بودند، نماز عشا را برپا کردند و سپس وی مسجد صفا را به سوی مجلس اعلای شیعیان در حازمیه ترک کرد.
3/7/1975
الف. امام صدر عازم منطق? بقاع شد تا آثار منفی حوادثی را که بین دو بقاع میانه و شرقی رخ داده بود، برطرف کند؛ بهویژه در روستای قاع که هفت نفر از اهالی کشته و چهار نفر از مهاجمان زخمی شده بودند. وی همچنین نزد الیاس الزغبی، اسقف روم کاتولیک میرود تا او را از تصمیم خود برای استعفا و ترک بعلبک منصرف کند.
در منزل صبحی اسعد جعفر در بعلبک جلسهای به ریاست امام صدر برگزار شد. در این جلسه که البیر منصور، نمایند? پارلمان، سید مرتضی شراره، فرماندار بعلبک، شیخ عبد الامیر قبلان، مفتی شیعیان لبنان و پطرس نخله، رئیس پاسگاه بعلبک حضور داشتند، مسائل و اوضاع منطقه بررسی شد و امام صدر و حاضران، تماسهای گستردهای با هم? گروهها گرفتند تا آتش حوادث فروکش کند.
3/7/1975
ب. سپس امام صدر به همراه حاضران به دیر الاحمر رفت و در آنجا مردم با شادمانی وهلهله و پرتاب گل از وی استقبال کردند. همه شعار میدادند: «کشتگان ما با حضور تو در اینجا زنده هستند.» امام به منزل مرحوم ملحم مبارک الفخری رفت و به بازماندگان وی تسلیت گفت. امام در سخنانی گفت: «برادران عزیز! … پیش از هرچیز به روح مرحوم ملحم مبارک و دیگر برادران از دیر الاحمر و اهالی این منطقه که در حوادث دردناک اخیر کشته شدهاند، درود و فاتحه میفرستیم. …این منطقه دستخوش موجی از حوادث دردناک قرار گرفته که با توجه به آداب و رسوم آن، امری بیگانه است. من میدانستم که نزد مردم دیر الاحمر اعتبار دارم و میان من و مردم اعتماد متقابل وجود دارد و این به یک ماه پیش برمیگردد که در میان شما بودم و برای برقراری صلح فعالیتهایی میکردم. آن زمان گفتم: "ای مردم دیر الاحمر! من برای مرگ در راه محرومان و خدمت به مارونیان محروم آمادهام." این سخن من در مطبوعات و محافل بازتاب گستردهای داشت و امروز من بر اعتماد شما و پشتوانهای که در این سخن خود بیان کردم، تکیه میکنم و در حالی به دیدار شما آمدهام که رسالتی سنگین بر دوش دارم؛ ولی میدانم شما نیز در کنار من هستید و مرا در ایفای آن یاری میرسانید.»
«برادرانم! من نزد شما آمدهام تا برای مرهم نهادن بر زخمهای این منطقه، که از دیرباز منطق? همزیستی نمونه و منطق? برادری و مهماننوازی و حسن همجواری بوده و خواهد بود، از شما کمک بگیرم.»
«من در اعتراض به دردهای لبنان در مسجد تحصن کرده بودم و وقتی اخبار این منطقه را که دژی استوار برای یکپارچگی ملی است شنیدم، محل تحصن را رها کردم و نزد شما آمدم تا برای حل بحران یکدیگر را یاری کنیم. وقتی این اخبار را شنیدم، دلخون شدم و احساس شکستی سنگین به
