گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 298

سند شماره 25-02-70

موضوع: سخنرانی ـ بُعد دینی مسئله فلسطین

مکان و تاریخ: کویت، 25/2/1970

مناسبت: امام صدر در تاریخ 25/2/1970 به کویت سفر کرد و تلویزیون کویت سخنرانی ایشان را درباره مسئله فلسطین پخش کرد.

منبع: نوار کاست ـ آرشیو جنبش امل؛ تصویر تلویزیونی آرشیو شبکه ال بی سی؛ تصویر تلویزیونی آرشیو تلویزیون ملی کویت

متن

[…] آن‌ها پیش از هر چیز درباره غم‌ها و شادی‌های خود صحبت می‌کنند و طبیعتاً، هر‌یک از آن‌ها از مهم‌ترین چیزی که از آن رنج می‌برد، آغاز می‌کند. من نیز در این سفر مبارک که مدت‌هاست در آرزوی آن بودم، چنین احساسی دارم و بلکه می‌توانم بگویم که صحبت درباره اوضاع ما در رأس اهداف این سفر است. من پس از آنکه به کویت رسیدم و با استقبال گرم و دوستانه و سراسر تکریمِ همه برادران و به‌ویژه امیر کویت و ولیعهد و دیگر مسئولان و همچنین، طبقات گوناگون مردم این کشورِ عزیز و حتی اقلیت‌های موجود روبه‌رو شدم، دریافتم که فضا برای گفت‌و‌گو درباره دشواری‌ها مناسب‌تر است و درهعینهحال، امید به آینده نیز بیشتر است.

همه ما می‌دانیم که مشکل فلسطین و به‌طور خاص مشکل اسرائیل، در رأس همه مشکلات و اندوه‌های ما قرار دارد. درباره این مشکل بسیار سخن گفته‌اند و درست نیست که من گفته‌شده‌ها را تکرار کنم. دوست دارم در ابتدای صحبت‌هایم درباره بُعدی صحبت کنم که از آن کمتر سخن گفته‌اند. بُعدی که با من در مقام عالم دین تناسب دارد، یعنی بُعد دینیِ مشکلِ فلسطین. به نظر من این بُعد، پایه و اساس مشکل است که متأسفانه در بسیاری از مباحث آن را نادیده می‌گیرند. همان‌گونه که از نام اسرائیل و نام شورای کنیست و از انتخاب قدس به پایتخت اسرائیل و نامگذاری آن به اورشلیم و بسیاری دیگر از برخوردهای شخصیت‌های سیاسی و نظامی اسرائیل برمی‌آید، این مشکل، بُعد دینی بسیار بزرگی دارد. اصلی‌ترین بُعد مسئله بُعد دینی بود که بَعدها به بُعد نژادی تبدیل شد.

در حقیقت، ما باید این بُعد را به‌طور کوتاه بررسی کنیم؛ بُعدی که اسرائیلِ عصرِ ما را به اسرائیلِ کهنِ پیش از میلاد مسیح(ع) پیوند می‌دهد. می‌دانیم که فرزندان اسرائیل یا به تعبیر قرآن کریم بنی‌اسرائیل، در مصر زندگی می‌کردند و در دوره کوتاهی عده‌شان فراوان شد. متأسفانه، آن‌ها از پاکی ملت مصر سوء‌استفاده کردند و شروع به بازی با بسیاری از مقدرات و امور سرنوشت‌ساز مصر کردند و از جایگاه حضرت یوسف(ع) نیز که ملت مصر را از قحطی نجات داد، سوء‌استفاده کردند.

این اوضاع‌و‌احوال سبب شد که ملت مصر بر ضد آنان قیام کنند و فرعون نیز از آنان انتقام گرفت و آنان را تحقیر کرد. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءهُمْ وَیَسْتَحْیِی نِسَاءهُمْ.[42] سرانجام، خداوند متعال پیامبرش موسی(ع) را برانگیخت. موسی آنان را نجات داد و


[42]ه« فرعون در آن سرزمین برتری جست و مردمش را فرقه فرقه ساخت . فرقه ای را زبون می‌داشت و پسرانش را می‌کشت و زنانشان را زنده می‌گذاشت.» (قصص،4)