گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 2
صفحه: 285

سند شماره 01-02-70

موضوع: نکوداشت‌ شاعر مسیحی پولس‌ سلامه‌

مکان و تاریخ: سالن ‌سخنرانی ‌وزارت ‌آموزش ‌و پرورش، بیروت، 31/1/1970

مناسبت: جشن ‌نکوداشت ‌شاعر مسیحی پولس‌ سلامه‌

منبع: نوار کاست ـ ‌آرشیو جنبش ‌امل؛ نشریه صدی الأرز، شماره 15، 2/3/1970

مراسم نکوداشت شاعر بنام، پولس سلامه، به همت کانون جوانان فرهیخته برگزار شد. در این مراسم ادبا و شعرا، ژوزف ابوضاهر و فوزی سابا و خلیل رامز و امام موسی صدر صحبت کردند.

متن

برادر بزرگ، حضار ارجمند، السلام‌علیکم‌ و رحمة‌الله و برکاته

‌آرزو داشتم ‌تا قلمی ‌داشتم‌ که ‌می‌توانست‌ احساس ‌قلبی ‌مرا که سرشار از قدردانی ‌و وفاداری‌ به ‌شماست، بیان ‌کند. ای‌ کاش ‌کلماتی ‌در اختیار داشتم ‌که این ‌احساسات‌ و این ‌باورها را بازگو کند. حال‌ اگر نمی‌توانم‌ قلم‌ شما را عاریت ‌بگیرم‌ که درباره شخصیت ‌و مقام ادبی شما سخنی ‌ستایش‌آمیز بنویسم، اما از حوزه‌ تخصص‌ خود خارج‌ خواهم ‌شد و درباره ‌نقطه‌ای ‌فروزان ‌از حیات ‌درخشان ‌شما سخن‌ خواهم‌ گفت. این ‌نقطه ‌به‌رغم سادگی‌اش ‌بر سه ‌نکته ‌مبتنی‌ است ‌که ‌از آثار شما برگرفته‌ام. آن ‌نقطه‌ ساده‌ واحدی ‌که ‌امشب ‌از آن‌ سخن ‌می‌گویم، ‌ایمان ‌است‌ که ‌خود این ‌نقطه ‌در زندگی ‌شاعر عزیز ما، که ‌جلسه برای‌ نکوداشت‌ ایشان ‌برگزار شده، بر سه ‌پایه ‌مبتنی‌ است. پایه ‌و ستون ‌نخست ‌همان‌ است‌ که ‌در این ‌بیت ‌آمده‌ است:

إنَّ ‌حظی ‌من ‌الحیاة‌ سَرِیرٌ

صار منی‌ فَلَم‌ یعدَ خَشبیاً

(‌بهره‌‌ام ‌از حیات تختی است ‌که ‌جزئی ‌از من ‌شده ‌است ‌و دیگر چوبین نیست.)

لحظه‌ای‌ در این ‌تعبیر درنگ ‌می‌کنیم. این ‌تخت ‌سال‌ها و سال‌ها شاعر ما را در آغوش‌ گرفته ‌است‌ و او بر روی‌ آن ‌عمل‌های جراحی متعددی انجام‌ داده ‌است. این‌ تخت ‌که ‌تنها بهره ‌شاعر ما از زندگی ‌است، هرچند با او ‌ملتزم ‌و مصاحب‌ بوده‌ و ‌جزئی ‌از وی ‌شده‌ است، اما ‌نتوانسته ‌پولس ‌سلامه‌ را چوبین ‌کند، بلکه ‌پولس‌ سلامه ‌بیمار کاری ‌با تخت ‌می‌کند که ‌دیگر چوبین نباشد و نمی‌دانم ‌چرا وی ‌چنین‌ سروده‌ است:

إنَّ ‌حظی ‌من ‌الحیاة‌ سَرِیرٌ

صار منی‌ فَلَم‌ یعدَ خَشبیاً

تو از آن نبودی و نشدی ‌بلکه ‌تخت‌ از آنِ ‌تو شده‌ و زندگان ‌این‌ چنین‌اند. الگو و اسوه‌ تو و رهبر تو در مبارزه، علی‌(ع)، در تعریف ‌مرگ‌ و زندگی‌ چنین ‌می‌گوید: «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین.» (اگر مغلوب و مقهور باشید، مرگ در زندگی شماست و اگر غالب و قاهر باشید، زندگی در مرگ شماست.) من ‌از کلمه‌ قهر یا غلبه فقط غلبه ‌بر دشمن‌ را نمی‌فهمم‌ بلکه ‌تأثیرگذاری ‌و غلبه ‌بر دشمن ‌و محیط ‌را می‌فهمم. آیا این‌ خود معیار تعیین ‌مرگ ‌و زندگی نیست؟ زیرا مرده ‌نه‌ چیزی‌ به ‌کسی‌ می‌دهد و نه ‌تأثیر و غلبه‌ای ‌بر دشمن ‌و دوست ‌دارد. مرده هیچ ‌تأثیری ‌بر پیرامون ‌خود نمی‌گذارد، بلکه ‌عناصر پیرامونی‌ او مانند خورشید و سرما و ویروس و