خداوند بر روی زمین باشم و در هستی و زمین تصرف کنم. خداوند خورشید و ماه و ستارگان را مسخَّر من کرده و هر آنچه را بر روی زمین است، در خدمت من قرار داده است و مرا بر بسیاری از موجودات برتری داده است. آیا خدا مقامی بدین والایی به من انسان بخشیده تا جزئی کوچک و بیارزش از موجودات هستی باشم؟ یا مانند حیوان و درخت در برابر گرایشهای طبیعی خویش تسلیم باشم؟
اما اگر بتوانم تسلیم نفْس خویش نباشم، یعنی تشنگی را تحمل کنم، نه اینکه بخواهم منکر نیازهای جسمانی شوم، ابداً؛ هنگامی که نیاز به چیزی داشتم، رضایت خداوند را در نظر گیرم؛ میزان پاکیها و ناپاکیها را که در شرع از آن به حلال و حرام تعبیر شده است، پیش چشم داشته باشم؛ به همین علت میزان حلال و حرام وجود دارد تا به مقامی والاتر از تسلیم بودن در برابر همه نیازها برسیم. بنابراین، زمانی که تشنه میشوم؛ ببینم اگر حلال است بنوشم وگرنه ننوشم؛ اگر حلال است بخورم؛ اگر مباح است، تصرف کنم؛ بدینوسیله میتوانم بر گرایشها و خواستههای خویش مسلط شوم و توانمند گردم، نه اینکه در برابر آن منفعل و تأثیرپذیر باشم. به کمک روزه میتوانیم زمام نفْس خویش را به دست گیریم و تا حدی بر آن چیره شویم و از تنگنای این گرایشها و خواستهها فراتر رویم و اعتلا یابیم. بنابراین، روزه در حقیقت، عبارت است از خارج شدن از سلطه خاک و نیازهای زمینی و رفتن به سوی آسمان، مانند گیاه کوچکی که کوشش میکند تا سر از گِل و خاک بیرون بکشد و رشد کند تا به نور و به وحی و به زندگی برسد.
آری، قرآن در ماه رمضان نازل شد و کتاب هدایت و تربیت است، یعنی میخواهد به ما بگوید که روزه جدا شدن از این گرایشهاست و تسلیم نشدن در برابر خواستهها و شهوتها. این راه رسیدن به هر کمال و حقی است؛ راه رسیدن به هر اعتلای مادی و معنوی.
آری، برادران عزیز، حتی ارتقای مادی، اگر بخواهی تجارت خود را توسعه دهی، آیا این کار بدون خطر کردن امکانپذیر است؟ آیا شما سرمایه خویش را در معرض خطر قرار نمیدهی تا بتوانی سود کنی و آن را توسعه دهی؟ کشاورزی که ده کیلوگرم گندم در اختیار دارد، اگر بخواهد بیشتر از آن بهدست آورد، آیا نباید از مقداری از آن گندمها صرف نظر کند و آن را در خاک بکارد تا فردا بتواند محصول بیشتری بدست آورد. در تأسیس انجمنها یا ایجاد شهرها و جوامع و یا حتی شکلگیری دوستیها، آیا امکان دارد انسان صددرصد خودخواه باشد و اصلاً کوتاه نیاید و هرگونه که بخواهد رفتار کند و با این حال، جامعهای تشکیل شود و یا دوستی و همکاریای ایجاد شود؟ این محال است. بنابراین، توسعه و پیشرفت انسان اینگونه است؛ حرکت از فرد به سوی تشکیل خانواده و انجمن و جامعه و ملت، و یا هرگونه پیشرفت مادی و از فقر به ثروت رسیدن و حتی توسعه مکانی از خانه کوچک به خانه بزرگ؛ یعنی اگر بخواهی خانهات را وسعت دهی، باید آن را خراب کنی و از نو بسازی. هجرت کردن و تن به مخاطره دادن و خود را از خانواده و بستگان و از راحتی و مانند آن محروم کردن لازم است تا بتوان از امکانات مهاجرت و نتایج آن بهرهمند شد و تجربه به دست آورد. بنابراین، هرگونه توسعه و تکامل حتی تکامل مادی بدون ایثار کردن و کوتاه آمدن امکانپذیر نیست. باید مقداری از خواستههای خویش را فراموش کنی، در غیر این صورت، اگر من بخواهم به حفظ همه سرمایهام
