گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 1
صفحه: 167

باقی ماند. در اینجا فقه به مصالح مرسله استناد کرد‌ که‌ تا حد بسیاری شبیه‌ به‌ وضع‌ قوانین‌ و تشریع‌ بود و از این طریق توانست خود را متحول‌ سازد و مشکلات‌ خود را حل‌ کند.

اما به‌زودی خود‌ را در برابر‌ مشکل‌ دیگری‌ یافت و آن مشکل‌ وحدت‌ نداشتن آرای‌ فقهی‌ و نزدیک نبودن و قرار نگرفتن آن‌ها در چارچوب‌ مذهبی‌ مناسب است. چون‌ آرای‌ فقهی‌ دچار اختلاف‌ شده و میان آن‌ها فاصله افتاده بود، چندان‌که باعث تفرقه مسلمانان شده بود، و در اینجا فقها ناگزیر از بستن باب اجتهاد شده بودند.

اکنون‌ برمی‌گردیم‌ به‌ اظهار نظر مؤ‌لف.‌ او می‌گوید: «وجه‌ تشابه میان‌ مذاهب‌ چهارگانه‌ فقهی، از حیث‌ منابع‌ و از حیث‌ تاریخ‌ و سرنوشت‌ بیش‌ از آن‌ است‌ که‌ فقه‌ شیعه‌ را هم‌ردیف‌ مذاهب‌ اربعه‌ کند، بلکه‌ به‌ ضرورت‌ منطقی، فقه‌ شیعه، در مقابل‌ فقه‌ اهل‌ سنت‌ واقع‌ می‌شود و سپس،‌ فقه‌ اهل‌ سنت‌ به‌ چهار مذهب‌ فقهی‌ تقسیم‌ می‌شود.»

ولایت

درباره‌ کلمه‌ ولایت‌ و تفسیر آن‌ استنتاجات‌ مهمی در این‌ کتاب‌ ملاحظه‌ می‌کنیم. پژوهشگری که به دیده انصاف در کتب‌ مختلف‌ شیعه، اعم‌ از کلام‌ و فلسفه‌ و حدیث‌ و تاریخ تأمل می‌کند، درمی‌یابد که‌ استخراج‌ مفهوم‌ شیعیِ اصل‌ ولایت‌ به غایت دشوار‌ است. ما در عین ‌حال‌ که‌ برای‌ همه‌ این‌ آرا و مباحث‌ احترام‌ قایل‌ هستیم، نمی‌توانیم‌ آن‌ها را بخشی‌ از عقاید شیعه‌ به‌شمار آوریم؛ هرچند که‌ صاحبان‌ این‌ آرا، در کنار سایر مبادی‌ اسلامی‌ و اصول‌ مذهبی‌ دیگر، به‌ آن‌ها ایمان‌ دارند.

کلمه‌ ولایت، در شکل‌ مذهبی‌ آن‌ در نزد شیعه، نخستین‌ بار در حدیث‌ غدیر به کار رفت. حدیث‌ غدیر خطبه‌ای‌ است‌ که‌ رسول‌ اکرم‌‌‌(ص) ، در بازگشت‌ از حجة‌الوداع‌ به‌ مدینه، در محل‌ غدیر‌خم‌ در جحفه، ایراد فرمود. وی، خطاب‌ به مسلمانان‌ گفت: «أَلَستُ‌ أَولَی‌ بِکُم‌ مِن‌ أَنفُسِکُم؟ قالوا: اللّهمّ بَلی. قَال: مَن‌ کُنتُ‌ مَولاهُ‌ فَهَذا عَلی‌ مَولاه.» سپس‌ برای علی ‌‌چنین‌ دعا فرمود: «أَللهُمَّ‌ والِ‌ مَن‌ والاه‌ وَ‌ عاد مَن‌ عاداه‌ وَ‌ انصُر مَن‌ نَصَرَهُ‌ وَ‌ اخذُل‌ مَن‌ خَذَلَه.» کلمه‌ «مولی»‌ در این‌ خطبه‌ پیامبر اشاره‌ به‌ کلام‌ خداوند دارد: النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ.[108] ‌آیه‌ شریفه‌ مدلول‌ کلمه‌ «مولی»‌ را در خطبه‌ مذکور توضیح‌ می‌دهد.

برای‌ توضیح‌ این‌ اصل، ضروری‌ است‌ به‌ دیـدگاه اسلام‌ درباره‌ ولایت‌های گوناگون‌ برگردیم. بر انسان‌ آن‌گاه‌ که‌ به‌ حد رشد و سن‌ بلوغ‌ می‌رسد و‌ آزاد‌ و مستقل‌ می‌شود، سلطه‌ای از جانب کسی نیست، اما در رفتار خویش‌ پیرو شریعت‌ الهی است‌ که‌ رسول‌خدا‌ آن‌ را به‌ او منتقل‌ کرده است، زیرا پیامبر‌ از روی‌ هوی‌ سخن‌ نمی‌گوید: وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى؛[109]

( وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ.[110]

‌آیه‌ شریفه‌ النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ،) [111] اصل‌ جدیدی‌ وضع‌ کرده‌ که‌ همان قایل بودن به سلطه و ولایت‌ نبی‌ اکرم‌ است که بر اساس آن به تربیت مؤ‌منان‌ می‌پردازد و آنان را برای رسیدن‌ به‌ درجه‌ انسان‌ کامل،‌ که‌ همان‌ درجه خلیفة‌اللهی در زمین‌ است‌ و هیچ‌گونه‌ فرمانروایی‌ و سلطه‌ای‌ بر او‌ روا نیست، هدایت‌ می‌کند. این سلطه همانند سلطه‌


[108]«پیامبر به‌ مؤ‌منان‌ از خودشان‌ سزاتر است.» (احزاب،6)

[109]«و سخن‌ از روی‌ هوی‌ نمی‌گوید.» (نجم،3)

[110]«اگر پیامبر پاره‌ای‌ سخنان‌ را به‌ افترا بر ما می‌بست، با قدرت‌ او را فرومی‌گرفتیم، سپس‌ رگ‌ دلش‌ را پاره‌ می‌کردیم.» (حاقه،44-46)

[111]«پیامبر به‌ مؤ‌منان‌ از خودشان‌ سزاتر است.» (احزاب،6)