موضوع: نامه صوتی- دنیا و آخرت از هم جدا نیست
مکان و تاریخ: بیروت، 00/01/1962
مناسبت: سفر دکتر سید صادق طباطبایی به آلمان برای تحصیل
منبع: آرشیو شخصی دکتر صادق طباطبایی
متن
دوست عزیزم دکتر مسعود طباطبایی
مدتی است که گفتوشنود با تو روی نداد، ای بینصیب گوشم و ای بینوا دلم. بهراستی بیست سال از اولین ملاقاتمان میگذرد. در این مدت همهچیز با چرخ زمان و حوادث تغییر یافته است، جز حقه مهر بدان نام و نشان است که بود. به هر حال، آرزومندم با هم بنشینیم و حوادث و تازههای وجود را از جلوی دیده روح بگذرانیم، و امکانات جدید دوستی را برای یکدیگر بسنجیم. ببینیم در این جهان پراکنده و غریبساز چقدر میتوانیم یار هم باشیم و چه اندازه میشود بار از دوش یکدیگر برداشت و تا چه حد در هدف مشترک که راههای مختلف برایش انتخاب کردهایم، میتوانیم همکاری کنیم.
در این مدت هیچ از تو خبر ندارم و چهبسا، هر دو مقصر باشیم. ولی به هر حال اکنون قاصدی که جزئی از وجود من و توست، حامل پیامهای صمیمانه من و ناقل شوق زایدالوصف من خواهد بود. و هم او توفیق این مکالمه را برایم فراهم کرد. راستی، به یاد داری در اولین زیارت ما، صادق هنوز وجود نداشت. او اکنون مردی است و برای تحصیل به آلمان میآید. توفیق او را که مسلماً جلوهای از موفقیت من و توست، از خداوند میخواهم. یقین دارم تجربیات تو که به صورت اوامر و نصایح خلاصه میشود تا حدود بسیاری راه موفقیت را برای او کوتاه و مشکلات را بر او آسان خواهد کرد.
اصرار فراوان من برای اقامت او در بیروت به نتیجه نرسید. شوق آلمان و تحصیلات عالیه آن، او را میکشاند. در هر حال، تمنیات و آرزوهای مرا برای توفیق خودت و او بپذیر، و سلام مرا به خانم محترم برسان و از وضع زندگی و تحولات آن و توفیقات مکتسبه خود تا آنجا که ممکن است، مطلعم کن و اگر روزی گذرت به بیروت افتاد، از دورافتادگان یادی کن.
درباره صادق، تصور میکنم که سفارش او از من به تو صورت صحیحی نداشته باشد، جز آنکه عهد من به زندگی شرقی تازهتر است. بیش از دو سال نیست که ایران را ترک کردهام و بهخوبی میدانم که نقطههای خالیمانده وجود او، در آلمان در اولین روزها او را به جان خواهد آورد، و وظیفه عمو آن هم عموی مهربان را سنگینتر میکند. ولی امیدوارم این تکلیف موقت، ولی بسیار مفید، که بسا در سرنوشت او مؤثر باشد، بر آن عزیز سنگینی نکند. تو را به خدا میسپارم و توفیقات روزافزون تو را از درگاه قادر متعال خواستارم.
دوست تو، موسی صدر
بسم الله الرحمن الرحیم
صادق عزیز، شب سهشنبهای است که تصور میرود
