گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 193

بر این، خورد و خوراک و دانش و فرهنگ و تجربیات او نتیجه تلاش هزاران هزار انسانی است که در پیشرفت او نقش داشته‌اند. بنابراین، آدمی از اجزای بسیاری ساخته شده است، اما خداوند أحد است؛ نه جزئی دارد و نه نَسَبی. ما به پدر و مادر و قبیله و عشیره و مردم و سرزمین خاصی منسوبیم. هرکدام از ما به اشیای بسیاری منسوب است، اما خداوند أحد است و با هیچ‌کس نسبتی ندارد : « ﴿ قُل هُوَ اللهُ أَحَدٌ

در این باره نکته دیگری هم وجود دارد که برخی مفسران بدان اشاره و آن را بیان کرده‌اند. بدون شک أحد از ریشه «وحد» گرفته شده است و همزه بدل از «واو» است. پس أحد به معنای وحد است. مقصود این است که خداوند فقط واحدی نیست که جزئی ندارد، بلکه او «وحد» است؛ در برابرش چیزی نیست، نه موجودی و نه اثربخشی و نه قائمی. هرآنچه در هستی می‌بینیم، سایه‌ای از اوست، اثری از اوست، اشعه‌ای از نور اوست، او به‌تنهایی وجود دارد و موجودی غیر از او نیست. بی‌شک، این معنا از أحد دقیق‌تر و ژرف‌تر است. اما در اعتقادات ما معنای «أحد» همان است که گفتم، یعنی خداوند نه جزئی دارد و نه نَسَبی.

«اللهُ الصَّمَدُ.» برای «صمد» دو معنا گفته‌اند. نخست اینکه صمد به معنای «مقصود» است و «صَمَدتُ» یعنی «قصد کردم». خداوند مقصود است، یعنی برای هر نیازی او را می‌طلبیم. به هر سوی که رویم خداوند مقصود ماست، یعنی خداوند بی‌نیاز است. ای مردم، شما نیازمند و خداوند بی‌نیاز است. خداوند به هیچ‌کس نیازی ندارد. معنای دومی نیز در اصطلاح برای این واژه وجود دارد که به همین معنای نخست بازمی‌گردد. اصطلاحاً وقتی می‌گوییم «نَصمُد» یعنی «ایستاده‌ایم». در برخی از تفاسیر صمد به معنای «ملیء» (پُر، سرشار) آمده است. چرا خداوند ملیء خوانده شده است؟ زیرا او بی‌نیاز است، غنی است، به کسی نیاز ندارد. نیاز خلأ و کمبود است و آدمی به اندازه نیازش فقیر و ضعیف است. کسی که از دیگران بی‌نیاز است، «صمد» و «صامد» است. هیچ‌کس، غیر از خدا، از دیگران بی‌نیاز نیست. خداوند بی‌نیاز است. به هر دو معنایی که برای «صمد» گفتیم، خداوند به چیزی نیاز ندارد؛ نه خوراک و نه پوشاک و نه مکان و نه زمان و نه انسان و نه یارانی.

« ﴿ لَم یَلِد وَ لَم یُولَد .» او فرزندانی ندارد، پس نوه و داماد و عروس و خویشاوندی هم ندارد. زاده هم نشده است، یعنی نه پدری دارد و نه مادری. وقتی پدر ندارد، عمو و عمه و عموزاده ندارد. و وقتی مادر ندارد، دایی و خاله و دایی‌زاده‌ای ندارد. پس هیچ‌کس را با خداوند قرابتی نیست، نه از سوی فرزندی و نه از سوی پدری. او عشیره ندارد، زیرا پیوند ما به عشیره از طریق ولادت است.

« ﴿ وَ لَم یَکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ .» او همتایی ندارد. در گذشته بر آن بودند که هر موجودی نظیر و مثلی دارد. «کُفؤ» به معنای همسر به کار می‌رفت، یعنی او نه شوهر یا زن دارد و نه مانند و نظیری. این مسئله هم به بی‌نیازی خداوند تفسیر می‌شود.

در تفسیری دقیق‌تر از آنچه گفتم، می‌گویند که «ولادت» به معنای فرزند داشتن و زاییدن نوعی ولادت است. در لغت هرچیزی که از چیز دیگری پدید می‌آید، زاییدن خوانده می‌‌شود. اما خداوند نه از چیزی زاییده شده است و نه چیزی از او خارج می‌شود، مانند جوشیدن آب از زمین و یا روییدن میوه از درخت. آنچه از خداوند صادر می‌شود، این‌گونه نیست. این بیان معنایی سطحی از آیه است. اندکی