گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
362
نیست. از حضرت سخنی بدینمعنا نقل شده است که هیچ ثروتمندی به ثروت نرسیده است، مگر با فقیر کردن فقیری. یعنی هنگامی که ثروتمندی به ثروت میرسد، ثروتش از حق فقراست. این سخن جان کمونیسم است و مطلقاً اسلامی نیست. در نهجالبلاغه هم نیامده است. حتی اگر در نهجالبلاغه هم آمده بود، من میگویم که این سخن ساختگی است. کسی که منطق اقتصادی اسلام را میشناسد، درمییابد که این سخن اسلامی نیست. حدیث دیگری هست که ��یگوید: «مردم فقیر و نیازمند و گرسنه و عریان نشدند، مگر با گناهان ثروتمندان.»
این سخن از امام است، یعنی هیچ فقیری، فقیر نشد، مگر با گناه ثروتمندان. همه این سخن درست است، امّا اینکه هیچ ثروتمندی، به ثروت نرسید، مگر با فقیر شدن فقرا، از امام نیست. این صددرصد نظریه مارکس را بازگو میکند.
در اینجا به اهمیت ارزشگذاری میرسیم. نظریه ارزش به نظریه ارزش اضافی و تعیین سهم کارگر از کالا و به محرومیت سرمایه و کارفرما از شرکت در تولید و به نامشروع بودن ثروت و مشروعیت ملیسازی انجامید. ما به بنیان نظریه ارزش میپردازیم و کاری با پیامدهای آن نداریم.
شما ملاحظه کردید که اهمیت این نظریه تا چه اندازه است. چگونه ارزش تعیین میشود. آیا نظریه مارکس یعنی تساوی ارزش کالا با کار پذیرفتنی است؟ نخست نظریه مارکس را بررسی میکنیم. آیا در عمل ارزش کالا برابر با کار صورتگرفته بر آن است؟ این پرسش اوّل است. من در این جلسه پرسشهایی درباره نظریه مارکس مطرح میکنم، تا ببینیم آیا میتوانیم به این سؤالات پاسخ دهیم. اگر نظریه مارکس بتواند به این سؤالات پاسخ دهد، باید دیدگاهمان را درباره نظریه ارزش تغییر دهیم.
نخست مقدمه کوتاهی عرض میکنم. ارزش چیست؟ و چگونه شکل میگیرد؟ از بُعد مادی سخن نمیگویم. اساساً، ارزش چگونه ایجاد میشود؟ ارزش بازاری و ارزش حقیقی چیست؟ ما میبینیم که آب ارزش فراوان دارد، هرچند که به علت وفور و کثرتش در بازار خرید و فروش نشود. اقتصاددانان که مارکس هم ازجمله آنان است، مفهوم ارزش کالا را به برطرف ساختن نیاز آدمی ارجاع میدهند. این کالا چه اندازه در زندگی آدمی مؤثر است؟ آیا من به این کالا نیاز دارم؟ این مسئله مهمترین اصل است. آیا تو به این کالا نیاز داری؟ اگر به آن نیاز داشته باشی، در پی آن هستی. اگر در اختیارت باشد، از آن استفاده میکنی، امّا اگر در دسترست نباشد، آن را میخری. ارزش کالا بدین شکل ایجاد میشود. آیا چنین نیست؟ از چه زمانی ارزش کالا را شناختیم؟ انسان نخستین انسانی سادهزیست بود و در پیرامون خود به دنبال رفع نیازهایش بود. وقتی این انسان دریافت نیازهایی دارد که خودش نمیتواند آنها را برطرف کند، بلکه دیگران باید آنها را رفع کنند، دستش را به سوی دیگری دراز کرد. در اینجا بود که مشکل ارزش سر ب��آورد. نخست در شکل مبادله کالا که آن را مبادله پایاپای مینامند و عبارت است از گرفتن کالایی در برابر کالایی دیگر. پس از آن، تلاش کردند که کالاها را تقسیمبندی و قیمتگذاری کنند. سپس، پول و نقدینگی به وجود آمد و مفهوم قیمت تبلور یافت.
اساساً، ارزش نیاز انسان به کالاست. این نیازها یا نیازهای ضروری مانند خوردن و نوشیدن و خواب و سرما و گرما و الخ است، و یا نیازهای تجملی است. امروز خوردن و نوشیدن برای آدمیان فراهم است.
