گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
360
بالا میرود و او پولدار میشود. یا شرکتی با شرکای امروز خود همپیمان میشود که قیمت کالایی را بالا یا پایین بیاورند. در این نوع ��جارتها به شکل شگفتآوری طمع نقشآفرینی میکند. در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است که آن حضرت هزار دینار به شخصی میدهد و او را وکیل میکند تا کالایی برای تجارت بخرد. آن شخص رفت و کالا را خرید و پس از مدتی نزد امام آمد و 2 هزار دینار پس داد. امام از او پرسید: چگونه هزار دینار در یک سفر دو هزار دینار شد؟ وکیل گفت: واقعیت این است که ما در شام کالایی خریدیم و در راه با دوستان تاجرم قرار بر این گذاشتیم تا آن جنس را کمتر از قیمت مشخصی نفروشیم و توانستیم کالا را با قیمت بالا بفروشیم. این کار نوعی احتکار است. یعنی چهار یا پنج تاجر که در راه شام بودند، قیمتها را بالا بردند و مردم نیازمند و یا تجملطلب ناچارند که کالا را خریداری کنند. امام هزار دینار را بازگرداندند و گفتند: من به این هزار دینار نیازی ندارم. امام مالی را که براساس توافق و زدوبند به دست آمده بود، نپذیرفتند. نظریه عرضه و تقاضا نظریهای ساده و درکشدنی امّا ظالمانه است و نمیتوان براساس آن کار کرد و دولتی نمیتواند برنامهها و سیاستهای اقتصادی خود را بر آن اساس بنا کند.
آنچه هماکنون برای ما اهمیت دارد، نظر مارکس ��ست. مارکس میگوید: ارزش کالا به اندازه کاری است که در کالا صورت پذیرفته است. او دراینباره تفصیلاتی ذکر میکند که چهبسا بیش از یکسوم حجم کتابش به نام سرمایه را در برمیگیرد، زیرا بنیان نظریات مارکس مسئله ارزش است. مارکس میگوید که دو نوع ارزش داریم؛ ارزش حقیقی و ارزش بازاری. ارزش بازاری متأثر از اندازه عرضه و تقاضاست، در حالی که ارزش واقعیِ کالا نزدیک به ارزش بازاری آن است، یا به دیگر سخن، ارزش بازاری به دور ارزش حقیقی میچرخد. ارزش حقیقی کالا عبارت است از کاری که بر روی کالا صورت گرفته است. او میگوید که همه اشیا در جهان مباحاند و نسبت به همه آدمیان مساویاند. آهن در زمین است. آب و هوا و زمین و همه اشیا در شکل طبیعی خود برای همه هستند. امّا چه چیزی یک شیء خاص را مملوک شخص خاصی میکند؟ این منطق که «هر کس که بر روی شیئی کاری کرد.»
زمین از آنِ همه است، امّا اگر من زمینی را احیا کردم، آن زمین از آن من است. اگرچه این مسئله با معیارهای امروز نمیسازد. من در ادارات ثبت زمینهای بسیار و دورافتادهای را که با آنها کاری نداشتهام و در طول ��مر خود آنها را ندیدهام، به وسیله گذاشتن چند علامت و نشانی، به نام خود میکنم. طبیعتاً، این منطق درست نیست، بلکه عادتی قدیمی و مربوط به دوران فئودالیته است که ما به ارث بردهایم. همه اشیا از آنِ همه مردماند، و کسی که بر روی چیزی کاری انجام میدهد، مالک آن میشود، یا آن چیز مختص او میشود. کار تنها عامل انسانی است که در ساختن اشیا دخالت دارد. آب تا هنگامی که از چشمه میجوشد و یا در کوه است، قیمتی ندارد. امّا اگر بر روی این آب کاری صورت گیرد، مثلاً با لولهکشی آب را از کوه به جای دیگری بکشیم، این کار قیمتی دارد. ارزش این آب به اندازه ارزش این کار است. اگر کاری را که بر روی آب صورت گرفته، از آن بگیریم، همان آبی میشود که در کوه یا دریا یا رود بود و قیمتی ندارد. ارزش اشیا به اندازه کاری است که در آنها متراکم
