گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 359

نیروی‌ کار هست‌ و به‌ بیش‌ از 100 هزار نفر از آنان‌ نیازی‌ نیست. امّا این‌ بدین‌‌معنا نیست‌ که‌ صاحبان‌ کار میان‌ کارگران‌ رقابت‌ ایجاد کنند و ارزش‌ کار را تا حد صفر پایین‌ بیاورند.
وظیفه‌ حاکم‌ حمایت‌ از عدالت‌ و وضعیت‌ کارگر و یا کارفرماست. اگر فرض‌ کنیم‌ روزی‌ کارگران‌ حاکم‌ شدند و منکر حق‌ ابزار یا کارفرما شدند، باز هم‌ عدالت‌ رعایت‌ نشده‌ است. حق‌ و عدالت درمورد هر طبقه‌ و همه‌‌جا اصولی‌ هستند که‌ ما به‌ آن‌ها ایمان‌ داریم‌، نه‌ به‌ اصل‌ جنگ‌ طبقاتی‌ و یا منافع‌ طبقه‌ای‌ خاص.
پس‌ پرسش‌ امروز ما این‌ است‌ که‌ سهم‌ هرکدام‌ از کار و ابزار و سرمایه‌ از تولید چه اندازه است؟ با توجه‌ به‌ پیچیدگی‌های‌ مسائل‌ اقتصادی‌ پیش‌ از پاسخ‌ به‌ این‌ پرسش‌ باید پاسخ‌ دهیم‌ که‌ ارزش‌ چیست؟ می‌خواهیم‌ بدانیم‌ که‌ این‌ لیوان‌ چگونه‌ باید میان‌ کارگر و ابزار و سرمایه‌ توزیع‌ شود. امّا پیش‌ از آن‌ باید بدانیم‌ ارزش‌ این‌ لیوان‌ چقدر است. ارزش‌ این‌ لیوان‌ چگونه‌ به‌ دست‌ می‌آید تا سهم‌ کارگر و ابزار و سرمایه‌ را بفهمیم.
دراین‌‌باره‌ نظریه‌ها و آرای گوناگونی‌ وجود دارد. برخی‌ می‌گویند که‌ ��الا و محصولات‌ مطلقاً‌ ارزش‌ ثابتی‌ ندارد و ارزش‌ با میزان‌ عرضه‌ و تقاضا مشخص‌ می‌شود. هراندازه‌ که‌ محصول‌ کمیاب‌تر باشد، ارزش‌ بیشتری‌ دارد، و هرچه‌ کالا بیشتر باشد، ارزشش‌ کمتر است. هراندازه‌ تقاضا برای‌ کالایی‌ بیشتر باشد، ارزش‌ کالا هم‌ بیشتر می‌شود و هراندازه‌ تقاضا کم‌ شود، ارزش‌ هم‌ پایین‌ می‌آید. آنان‌ کسری‌ تعیین‌ می‌کنند که‌ در آن‌ عرضه‌ و تقاضا دو عاملی‌ هستند که‌ ارزش‌ کالا را مشخص‌ می‌کنند. امروز چیزی‌ در دنیا نیست‌ که‌ تقاضا برای‌ آن‌ بیشتر از آب‌ و هوا باشد، امّا ارزشی‌ ندارند، چرا؟ زیرا عرضه‌ آن‌ فراوان‌ است. این‌ها نعمات‌ خداوندند و خدا هم‌ بخیل‌ نیست. عرضه‌ بی‌نهایت‌ ارزش‌ و قیمت‌ را تا حد صفر پایین‌ می‌آورد، هرچند که‌ تقاضا هم‌ نامتناهی‌ باشد. همین‌ اتفاق‌ می‌افتد اگر تقاضا نباشد. حتی‌ اگر کالا نایاب‌ باشد، باز هم‌ ارزش‌ و قیمت‌ ندارد. اگر نیاز به‌ کالایی‌ نباشد، کسی‌ آن‌ را نمی‌خواهد.
بنابر نظریه‌ای‌ مشهور دو عنصر مشترک‌ برای‌ مشخص‌ شدن‌ ارزش‌ وجود دارد: عرضه‌ و تقاضا. این‌ نظریه‌ بدترین‌ نظریه‌ برای‌ تعیین‌ ارزش‌ است. این‌ نظریه‌ به‌ اصطلاح‌ امروز سرمایه‌داریِ‌ افسارگسیخته‌ است. در این‌ نظریه‌ هیچ‌ توجهی‌ به‌ حق‌ نمی‌شود. چه‌ چیزی‌ این‌ کالا را تولید کرد؟ سبب‌ تولید آن‌ چیست؟ از چه‌ موادی‌ تشکیل‌ شده‌ است؟ این‌ نظریه‌ منجر به‌ این‌ می‌شود که‌ هیچ‌ پیوند و ربطی‌ میان‌ کار و نتیجه‌ (محصول‌) نباشد. فرض‌ می‌کنیم‌ که‌ فردی‌ بسیار زحمت‌ کشید و کار کرد، ولی‌ کالای‌ او از مد افتاد. به‌‌طور مثال‌ شما در سال ‌1971 میلادی می‌خواهید اتومبیلی‌ بخرید. قیمت‌ اتومبیل‌ مورد نظر شما پانزده هزار لیره‌ است. پس‌ از گذشت‌ چند روز و بی‌آنکه‌ تغییری‌ رخ‌ دهد و موتور استهلاکی‌ داشته‌ باشد، قیمت‌ موتور یک، دو یا سه‌ هزار لیره‌ کاهش‌ می‌یابد. این‌ نوع‌ افسارگسیختگی‌ را نمی‌توان‌ کنترل‌ کرد. بدین‌‌معنا که‌ نظریه‌های‌ اقتصادی‌ای که‌ فقط‌ بر نظریه‌ عرضه‌ و تقاضا تکیه‌ کرده‌اند، نظریه‌هایی‌ ظالمانه‌اند. در این‌ نظریه‌ اجتماع‌ انسانی‌ همچون‌ اجتماع‌ درندگان‌ تصویر شده‌ است. فریب، تبلیغات‌، مد و افتادن‌ از مد و جمع‌ و تفریق‌ ارزش‌ کالا را مشخص‌ می‌کند. امروز فلانی‌ تصمیم‌ می‌گیرد که‌ شکر تجارت‌ کند. او فریب‌کاری‌ می‌کند و همه‌ شکرهای‌ بازار را می‌خرد. قیمت‌ شکر تا آسمان‌