رَقَبَة،» [130] یعنی آزاد کردن؛ آزاد کردن فرد یا جماعتی. امروز عبد (بنده) به معنای سنتی آن وجود ندارد. امّا عبد هنوز هم هست. سرزمینهای فراوانی وجود دارد که در آنها عبد، یعنی انسانهایی که پست و حقیر شمرده میشوند، وجود دارند. به سخن دیگر، در این سرزمینها، استعمارگران و فئودالیستها و ستمپیشگان و پادشاهان آنان را تحت سلطه خود قرار دادهاند.
« ﴿ أَوْ إِطْعَامٌ فِی یَوْم ذِی مَسْغَبَة ﴾ .» [131] اطعام به معنای سیر کردن است.
« ﴿ یَتِیمًا ذَا مَقْرَبَة * أَوْ مِسْکِینًا ذَا مَتْرَبَة ﴾ .» [132] پس نخست اینکه مسئله زکات و انفاق مسئلهای فراگیر است. دوم اینکه این مسائل اساس و اصولاند، و بدون اینها ایمانی وجود ندارد.
در سوره مدّثر آیات دیگری میبینیم. گفتند: « ﴿ مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ * وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ * وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ ﴾ » [133] در این آیات چهار مسئله مطرح شده است:
1. «از نمازگزاران نبودیم.» با این بیان چگونه میتوان گفت که نماز از اصول نیست. در حالی که کسی که نماز نمیگزارد، در «سقر» یعنی آتش است.
2. «مسکینان را اطعام نمیکردیم.»
3. «با آنان که سخن باطل میگفتند، همآواز میشدیم.» لهو، وقت��ذرانی، سستی، تنبلی، تلاش نکردن و عمل نکردن، تهی کردن زندگی از کار و تلاش و بیعاری، بله، اینها همه از کفرند.
4. «روز قیامت را دروغ میانگاشتیم.» یعنی روز قیامت و معاد را قبول نداشتیم.
در ابتدای سوره مؤمنون آمده است: « ﴿ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ *الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ *وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ ﴾ .» [134] به اهمیت جدیت در کار و دوری از کار لغو توجه کنید. جدیت به معنای دوری از لهو، اصلی از اصول دین است؛ دوری از باطل، دوری از کار عبث، دوری از اسراف، دوری از بیکاری و دوری از وقتگذرانی. اینها همان ارکانی است که در سوره مدّثّر آمده است: نماز و زکات و دوری از لهو.
وقتی احکام اسلامی را بررسی میکنیم، در ژرفای احکام اسلام مسئله انفاق را میبینیم. انفاق اولاً اصل است، ثانیاً فراگیر. من نمیتوانم بگویم که مالی ندارم، پس زکات از من ساقط است. اگر من مالی ندارم، امّا تندرستی و نیروی جسمانی و تجربه و فرهنگ دارم و میتوانم از آنها انفاق کنم.
اگر با اندکی ژرفبینی به مسئله انفاق نگاه کنیم، درمییابیم که اسلام نمیپذیرد آدمی، بیشراکت دیگران، چیزی برای خود برگیرد.
خواهش میکنم به این عبارت توجه فرمایید: « ﴿ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ ﴾ » یعنی همان هنگام که روزی خدا، چه مال، چه تندرستی، چه دانش، به تو میرسد، باید انفاق کنی. میخواهم این مسئله روشن شود تا به مناقشه مطرحشده برای مارکس برسیم.
نخستین قاعدهای که از احکام فهمیده میشود، این است که آرزو و خواسته آدمی نباید زیادی در رزق و مال و مقام باشد، بلکه خواسته او باید گرفتن و عطا کردن باشد: « ﴿ مما رزقنا هم ینفقون ﴾ .» این باید
[130]. «آزاد کردن بنده است.» (بلد، 13)
[131]. «یا طعام دادن در روز قحطی» (بلد، 14)
[132]. «خاصه به یتیمی که خویشاوند باشد، یا به مسکینی خاکنشین.» (بلد، 15-16)
[133]. «چه چیز شما را به جهنم کشانید؟ میگویند: ما از نمازگزاران نبودیم و به درویشان طعام نمیدادیم و با آنان که سخن باطل میگفتند همآواز میشدیم، و روز قیامت را دروغ میانگاشتیم.» (مدثر، 42-46)
[134]. «به تحقیق رستگار شدند مؤمنان: آنان که در نمازشان خشوع میورزند و آنان که از بیهوده اعراض میکنند.» (مؤمنون، 1-3)
