گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 346

بالطبع، ابزاری‌ که‌ به‌ کار برده‌ می‌شود، نقش‌ مؤ‌ثری‌ در تولید دارد. یعنی‌ اگر این‌ کارخانه‌ نبود، تولید یک‌هزارم‌ و یا کمتر بود. این‌ کارخانه‌ به‌ تولید کمک‌ می‌کند. پس‌ ابزار در تولید مؤ‌ثر است.
عنصر سوم‌ سرمایه‌ است. چیزی‌ که‌ ما آن‌ را سرمایه‌ می‌خوانیم، اموالی‌ است‌ که‌ در مسیر تولید مصرف‌ می‌شود. این‌ بودجه‌ها چیست؟ نخست‌ مواد اوّلیه‌ که‌ خریده‌ می‌شود و حمل‌ می‌شود. سپس‌، حقوقی‌ که‌ به‌ کارگر پیش‌پرداخت‌ می‌شود. همچنین،‌ پولی‌ که‌ برای‌ بازاریابی‌ هزینه‌ می‌شود، یا برای‌ ابزار تولید و تبلیغات‌ خرج‌ می‌شود. پولی‌ که‌ برای‌ توزیع‌ کالا در نقاط‌ مناسب‌ جهان‌ و عرضه‌ به‌ مصرف‌کننده‌ هزینه‌ می‌شود، نیز از همین‌ قبیل‌ است.
اگر فرض‌ کنیم‌ که‌ پیشرفته‌ترین‌ کارخانه‌ را داریم، بهترین‌ مهندس‌ را هم‌ داشته‌ باشیم و بهترین‌ و فعال‌ترین‌ ک��رگر هم‌ در کارخانه‌ حاضر باشد، در این‌ صورت‌، بخش‌هایی‌ از آن‌ عوامل‌ سه‌گانه‌ تولید را فراهم‌ کرده‌ایم. این‌ همه‌ کاری‌ صورت‌ نمی‌دهند، اگر کسی‌ نباشد تا پولی‌ برای‌ خرید کالا و حمل‌ کالا پرداخت‌ کند. گاهی‌ با پیش‌پرداخت‌ به‌ کشاورزان‌ در تولید مشارکت‌ دارند. گاهی‌ کالا را به‌ شکل‌ احتکاری‌ و یا به‌ صورت‌ قانونی‌ از مناطق‌ دیگر می‌خرند، و این‌ کالا را، چه‌ گندم‌ باشد، چه‌ پنبه، چه‌ پشم‌ یا هرچیز دیگری، حمل‌ می‌کنند. کالایی‌ باید خریده‌ و فراهم‌ شود، تا کارخانه‌ و مهندس‌ و کارگر بر این‌ اساس‌ اشتغال‌ داشته‌ باشند.
پس‌ از اینکه‌ کارخانه‌ کالا را درست‌ کرد، تولید هنوز صورت نگرفته‌ است و درآمدی‌ حاصل‌ نشده‌ است. عرضه‌ کالا به‌ بازار و حمل‌ آن‌ به‌ جاهای‌ مختلف، آگهی‌ و تبلیغات‌ و دیگر وسایلی‌ که‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شود، به‌ پول‌ نیاز دارد. این‌ پول‌ را چه‌ می‌نامیم؟ آن‌ را سرمایه‌ می‌گوییم. به‌ هر حال‌، عناصر سه‌گانه‌ای‌ در تولید مشترک‌اند؛ سرمایه، ابزار، کارگر یا کار، مانند کارگر ساده یا مهندس یا حسابدار و یا بازرس. حتی‌ رئیس‌ شرکت‌ که‌ کارگران‌ را طبقه‌بندی‌ می‌کند، خود، کارگر است. امّا چنان‌که‌ گفتیم‌، کار انواعی‌ دارد؛ کار ساده، کار متراکم، کار عادی‌ و کار تخصصی.
هنگامی‌ که‌ این‌ عناصر سه‌گانه‌ را در مکاتب‌ جامعه‌شناسی‌ جدید بررسی‌ می‌کنیم، هرکدام‌ از این‌ مکاتب‌ چه‌ اندازه‌ از تولید و سهم‌ و مزد را به‌ این‌ عناصر سه‌گانه‌ اختصاص‌ می‌دهند؟ چگونه‌ کالا را میان‌ آن‌ها تقسیم‌ کنیم؟ این‌ سه‌ عنصر، همگی، در تولید شرکت‌ داشته‌اند، چگونه‌ و با چه‌ نسبت‌ و اندازه‌ای‌ محصول‌ را میان‌ آن‌ها تقسیم‌ کنیم؟
این‌ یکی‌ از مباحث‌ معروف‌ است. معتقدم‌ که‌ بنیان‌ عدالت‌ اجتماعی، که‌ بر حسن‌ توزیع‌ استوار است‌ و عدالت‌ در توزیع‌ خوانده‌ می‌شود، از همین‌جا سر برآورده‌ است.
وظیفه‌ دستگاه‌ حاکم‌ و یا نظام‌ اجتماعی‌ این‌ است‌ که‌ از حق‌ هرکدام‌ از این‌ عناصر سه‌گانه‌ حمایت‌ کند و اجازه‌ ندهد که‌ سرمایه‌ بر عنصر کار طغیان‌ کند، چنان‌که‌ در نظام‌ سرمایه‌داری‌ می‌بینیم. در واقع‌، نظام‌های‌ سرمایه‌داری‌ اجازه‌ هر اندازه‌ سود بیشتر و به‌ هر وسیله‌ای‌ را می‌دهد. در این‌ نظام‌ها چیزی‌ به‌ اسم‌ مشروع‌ و نامشروع‌ نیست. این‌ سخنان‌ من‌ حمله‌ به‌ سرمایه‌داری‌ نیست. من‌ اکنون‌ در مقام‌ بررسی‌ و پژوهش‌ هستم،‌ نه‌ خطابه‌ و موعظه. ما می‌دانیم‌ که‌ سرمایه‌داری‌ نظام‌ غرب‌ را شکل‌ داده‌ است‌ و بخشی‌ از تمدن‌ غرب‌ است. چنان‌که�� پیش‌ از این‌ گفتم،‌ تمدن‌ غرب‌ بر ایدئولوژی‌ اخلاقی‌ و یا فلسفه‌ خاصی‌ استوار نیست.