گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 343

... با مقداری‌ نیروی‌ بدنی‌ و فکری‌ ترکیب‌ نمی‌شد، آب‌ به‌ اینجا نمی‌رسید. به‌ همین‌ صورت‌، همه‌ اشیای این‌ خانه‌ از طبیعت‌ و کار است؛ انگشتر و کبریت‌ و همه‌چیز هم‌ از طبیعت‌ و هم‌ از کار است. همواره‌ طبیعت�� و کار با هم‌ هستند. به‌ سخن‌ دیگر، کالا و ابزار و خانه‌ و درختان‌ و هرچیزی‌ که‌ نیازهای‌ آدمی‌ را برطرف‌ می‌سازد، از طبیعتی‌ است‌ که‌ اثری‌ از انسان‌ در آن‌ وجود دارد.

پنجم. انواع کارگر

‌درباره‌ کارگر نیز توضیحاتی‌ هست که‌ عرض‌ می‌کنم. «عامل‌» اسم‌ فاعل‌ از «عَمَلَ‌ یَعمَلُ‌» است. کارگر نیز انواعی‌ دارد. مانند آنکه‌ می‌گویند: کارگر و کارمند.
‌نوع‌ نخست: گاهی‌ کارگر بنابر تعداد ساعات‌ کار می‌کند، بی‌آنکه‌ کار مشخص‌ شود. بدین‌‌معنی‌ که‌ خدمت‌ و کار شخص‌ به‌ مدت‌ هشت‌ ساعت یا ده‌ ساعت‌ یا یک‌ ماه‌ یا دو ماه‌ و یا یکسال‌ خریده‌ می‌شود. دیگر بحثی‌ درباره‌ نوع‌ کار او نیست. می‌تواند زراعت‌ باشد، یا کتابت‌ و یا غیر این‌ها. در واقع‌، به‌ مدت‌ هشت‌ ساعت‌ نیروی‌ این‌ فرد خریده‌ می‌شود، بدون‌ اینکه‌ نوع‌ کار مشخص‌ شود.
‌نوع‌ دوم: گاهی‌ کارگری‌ بدون‌ محاسبه‌ ساعت‌ استخدام‌ می‌شود. در عرف‌ به‌ آن‌ مقاطعه‌ یا قراردادی‌ گفته‌ می‌شود. مثلاً‌ باید خانه‌ای‌ بسازد، حال‌ می‌خواهد در یک‌ ساعت‌ یا پنج‌ ساعت‌ یا یک‌ ماه‌ بسازد. او آزاد است. در واقع‌، ساختن‌ خانه‌ از او خواسته‌ می‌شود. یعنی‌ نوع‌ کار مشخص‌ می‌شود، امّا اینکه‌ چقدر وقت‌ می‌گیرد، مشخص‌ نیست. این‌ نوع‌ دوم‌ کار است.
‌نوع‌ سوم: مشخص‌ کردن‌ تعداد ساعات‌ و کار با هم‌ است. مانند کارگران‌ عادی‌ که‌ کارمند یا کارگر خوانده‌ می‌شوند. مانند کارگر کارخانه، رفتگر، سرایدار، منشی، حسابدار، صندوقدار و غیر این‌ها؛ ساعت‌ معین‌ برای‌ کار مشخص.
همه‌ این‌ انواع‌ سه‌گانه‌ کارگر گاهی‌ برای‌ دیگری‌ است، مثلاً‌ کسی‌ تعداد ساعات‌ یا کار یا هر دو را با هم‌ می‌گیرد؛ یا اینکه‌ برای‌ شرکتی‌ که‌ خودم‌ و دیگری‌ مالک‌ آن‌ هستیم،‌ کار می‌کنیم‌ و گاهی‌ هم‌ کار برای‌ خودم‌ است. چه‌‌بسا، این‌ بحث‌ها خیلی‌ روشن‌ است، امّا برای‌ توضیحی‌ ضرورت‌ دارد که‌ گفته‌ شود، زیرا ما به‌ بحثی‌ خواهیم‌ پرداخت‌ که‌ گمان‌ می‌کنم‌ لازم‌ است‌ درباره‌ آن‌ بیندیشیم.
آدمی‌ گاهی‌ برای‌ خود کار می‌کند؛ من‌ مغازه‌ای‌ یا ماشین‌ کوچکی‌ دارم‌ و خودم‌ پیراهن‌ یا جوراب‌ و یا ژاکت‌ می‌بافم‌ و می‌فروشم. من‌ برای‌ خودم‌ می‌فروشم‌ یا ساعاتی‌ کار می‌کنم. گاهی‌ برای‌ شرکتی‌ کار می‌کنم. مثلاً‌ کسی‌ به‌ من‌ سرمایه‌ می‌دهد و من‌ کار می‌کنم‌ و بخشی‌ از سود مال‌ من‌ است. این‌ نوع‌ کار را مضاربه‌ می‌گویند، و من‌ آن‌ را بدیل‌ مناسبی‌ در اسلام‌ برای‌ ربا می‌دانم. در آینده‌ درباره‌ آن‌ بیشتر سخن‌ خواهیم‌ گفت. بنابراین‌، کارگر گاهی‌ برای‌ خود، گاهی‌ برای‌ شرکت‌ و گاهی‌ هم‌ برای‌ دیگری‌ استخدام‌ می‌شود. اگر برای‌ دیگری‌ کار کرد، گاهی‌ دستمزدش‌ را می‌گیرد و گاهی‌ هم‌ چیزی‌ می‌آموزد، که‌ به‌ او کارآموز و یا شاگرد می‌گوییم.
در گذشته‌ نظام‌ کار در شرق‌ براساس‌ نظام‌ استاد ــ شاگردی‌ یا کارآموزی‌ بود، و نه‌ براساس‌ نظام‌ کار. از همین رو، مشکل‌ کار و کارگر در شرق‌ مطرح‌ نشد، بلکه‌ اساساً‌ مشکل‌ کار و کارگر از غرب سرمایه‌داری‌ به‌ شرق‌ منتقل‌ شد. در شرق‌ دین‌دار که‌ یک‌ روز هم‌ در آن‌ سرمایه‌داریِ مطلق‌ حاکم‌ نبود، کارگر نداشتیم،‌ بلکه‌ کارآموز داشتیم.