ساخته شده است. بالطبع، میدانید که نقره معمولاً بهصورت طبیعی وجود دارد، بر خلاف آهن و دیگر مواد. این انگشتر مقداری ماده طبیعی به نام نقره است. زرگری خبره از این مقدار نقره انگشتر ساخته است. ماده این انگشتر از طبیعت است و شکل و درخشندگی آن تبلور کار زرگر است. پس در این انگشتر، هم از طبیعت چیزی هست و هم در آن کاری عینیت یافته. ما تنها ماده طبیعی را میبینیم. امّا چه کسی به این ماده شکل داده است؟ زرگر. پس کار زرگر در این انگشتر عینیت یافته است. کبریت نیز با کار کارگر به این شکل در آمده است. اگر از کبریت کار کارگر را بگیریم، آنچه میماند تعدادی چوب در جنگل و مقداری گوگرد در معدن و مواد دیگر است.
بنابراین، این کبریتی که در اینجاست، اندکی اشیای طبیعی در آن هست. همچنین، در آن کاری عینیت یافته است. به اصطلاح بیگانگان «کریستالیزه» یا «تراکم یافتن» است؛ تراکم یافتن کاری. کار در این کبریت متراکم شده است. آیا چنین نیست؟ پس گاهی کار در کالا عینیت مییابد و متراکم میشود. این مسئله مهم است، زیرا نقطه آغاز اقتصاد است. کالا برابر است با کار متراکم، یا حتی بیش از این و یا کمتر.
به همه اینها باید ابزار کار را نیز، که باز هم کار متراکم است، افزود. من گاهی با دستانم بر این میز میخ میکوبم و چهبسا نمیتوانم این میخ را وارد چوب کنم. امّا گاهی با چکش به میخ ضربه میزنم و به راحتی میخ داخل میز میشود. چکش چیست؟ ابزار. ابزار چیست؟ مقداری اشیای طبیعی همراه مقداری کار. اگر کار را از این چکش جدا کنیم، چه میماند؟ آهنی کهنه. پس ابزار نیز کار متراکم و عینیتیافته است، همچون کالا. این بلندگو ابزار رساندن صدا به شماست. همچنین، همه تولیدات کارخانجات، افزون بر مقداری مواد طبیعی، در آنها مقداری کار متراکم است. بنابراین، کار گاهی به شکل معمولی است، مثل حرکت و مصرف کردن انرژی، و گاهی به صورت متراکم و عینیتیافته در کالا یا ابزار است، و گاهی هم به صورت عینیتیافته در سرمایه است.
اندکی دراینباره درنگ میکنیم. من کالایی را میسازم و آن را به قیمت واقعی آن میفروشم و در مقابل آن مبلغی دریافت میکنم. این مبلغ به صورت کار، تبادل کالا (بهطور مثال گندم در مقابل کبریت) یا به شکلی دیگر دریافت میشود. کار گاهی در کالا متراکم میشود و گاهی در ابزار و گاهی در سرمایه. در سرم��یه نیز اندکی کار است. چه مقداری از آن مشروع است و چه مقداری از آن نامشروع؟ درباره این موضوع سخن خواهیم گفت. امّا به هر حال در سرمایه نیز کار هست، زیرا سرمایه ارزش کالاست. اگر ارزش کالایی ده لیره است و من آن را پنجاه لیره فروختم، ستم کردهام و دزدی. امّا در این پنجاه لیره به اندازه کار متراکمشده در این کبریت، کار هست. پس در سرمایه این مقدار از کار هست. از این بحث نتیجه میگیریم که کار در پارهای امور متبلور میشود و عینیت مییابد.
چهارم. کار و طبیعت
جنبه دیگری از کار و طبیعت را بررسی میکنیم. هر کالایی و هر ابزاری و هر خوراکی، تعاملی میان کار و طبیعت است. درست است که آب از مواد طبیعی است و از چشمهای آمده است. امّا آبی که در این لیوان در برابر من است، ترکیبی از طبیعت و کار است. چه کسی آب را اینجا آورده است؟ اگر این ماده طبیعی از طریق لولهها و شیرهای آب و پمپها و
