گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 341

دست‌ من‌ نسبت‌ به‌ تلاشم، یک‌ عامل‌ بیرونی‌ است. تلاش‌ عبارت است‌ از روح‌ کار، انگیزاننده‌ کار و یا به‌ تعبیر فنی، نیروی‌ مصرف‌‌شده‌ در کار. به‌ سخن‌ دیگر، هر اندازه‌ که‌ نیرو به‌ کار می‌بندم، تلاش‌ من‌ است.
کار، گاهی‌ محقق‌ می‌شود و گاهی‌ نه. چه‌‌بسا، شما دستتان‌ را بر روی‌ این‌ کلید می‌فشارید، امّا کاری‌ انجام‌ نمی‌دهید، و گاهی‌ به‌ کلیدی‌ فشار می‌آورید و جایی‌ را روشن‌ می‌سازید. نیروی‌ به‌کاررفته‌ در هر دو یکسان‌ است، امّا نتیجه‌ و کار متفاوت. گاهی‌ شما ماشه‌ مسلسلی‌ را می‌چکانید و گاهی‌ با فشار شما بر کلید برق، میلیون‌ها تن‌ دینامیت‌ منفجر می‌شود. همه‌ این‌ها با یک‌ اندازه‌ فشار است. تلاش‌ همین‌ نیروی‌ به‌ کار رفته‌ است، در حالی که‌ کار، نتیجه‌ خارجی‌ آن‌ است، یعنی‌ آنچه‌ در خارج‌ به‌ دست‌ می‌آید. نحوی‌ها همین‌ را تفاوت‌ میان‌ مصدر و اسم‌ مصدر خوانده‌اند؛ مصدر کار است‌ و اسم‌ مصدر تلاش.
سوم. انواع کار

‌کار تقسیمات‌ بسیاری‌ دارد، که‌ روشن‌ است. ازجمله‌ ک��ر جسمی‌ و کار فکری، که‌ معنای‌ آن‌ پوشیده‌ نیست؛ دستم‌ را تکان‌ می‌دهم‌ یا اینکه‌ می‌اندیشم. امّا آنچه‌ نیاز به‌ توضیح‌ دارد و در آرای اقتصاددانان، خصوصاً‌ مارکس، بسیار آمده‌ است، کار بسیط‌ و کار مرکب‌ است. کار بسیط‌ همان‌ کار عادی‌ است. کار مرکب‌ انواعی‌ دارد که‌ یکی‌ از آن‌ها کار فنی‌ است. شما خبره‌ای‌ را موظف‌ می‌سازید که برای‌ شما برق‌ بکشد. او سیم‌های‌ مثبت‌ و منفی‌ را به‌ مکان‌ معینی‌ می‌رساند. در واقع‌، او دستش‌ را حرکت‌ داده‌ است. امّا تنها یک‌ کار بدنی‌ انجام‌ نداده‌ است، بلکه‌ او کار فکری‌ نیز کرده‌ است. او حتی فقط کار بدنی‌ و فکری‌ نیز انجام‌ نداده‌ است. او در این‌ کار، تجربه‌ و خبرگی‌ صدها سال‌ را به‌ کار بسته‌ است، زیرا این‌ مرد در مدت‌ پنج‌ یا ده‌ سال‌ این‌ علم‌ را فراگرفته‌ است. این‌ علم، خود، محصول‌ آرا و برآیند نظریات و دانسته‌ها و تجارب‌ دانشمندان‌ پیشین‌ است. بنابراین‌، او با این‌ کارِ‌ فنی‌ نیروی‌ جسمی‌ و فکری‌ خود و نیروهای‌ دیگران‌ را به‌ کار بسته‌ است. نمی‌توان‌ گفت‌ دستمزد کارگر ساده‌ای‌ که‌ با تیشه‌ کار می‌کند، برابر است‌ با مهندسی‌ که‌ با همان‌ تیشه‌ کار می‌کند. کار مهندس‌ تخصص‌ و مهارت‌ سی‌ سال‌ و نیروی‌ هزاران‌ نفر را متبلور می‌سازد. میان‌ دو کار تفاوت‌ است. یکی‌ کار بسیط‌ است‌ و دیگری‌ مرکب.
مثال‌ دیگر‌ کارِ‌ با دست‌ و کارِ‌ با ماشین‌ است. کار با ماشین‌ مانند چیزی‌ است‌ که‌ ذکر کردم. من‌ هم‌اکنون‌ صحبت‌ می‌کنم. صدای‌ من‌ تا مکان‌ مشخصی‌ می‌رسد. اگر این‌ بلندگو نبود، به‌‌رغم‌ اینکه‌ نیروی‌ یکسانی‌ مصرف‌ کنم، صدای‌ من‌ به‌ جای‌ نزدیک‌تری‌ می‌رسید. سخن‌ گفتن‌ با بلندگو کار مرکب‌ است، زیرا هم‌ کار من‌ است‌ و هم‌ کار کسی‌ که‌ بلندگو را اختراع‌ کرده‌ است. او نیز اکنون‌ با من‌ مشغول‌ کار است. امّا اینجا نیست‌ و از صحنه‌ غایب‌ است.
کار کسی‌ که‌ به‌ ساخت‌ این‌ بلندگو اندیشیده‌ و کار کسی‌ که‌ آن‌ را آزمایش‌ کرده‌ و کار فروشنده‌ آن‌ و کار خریدار آن، در رساندن‌ صدای‌ من‌ به‌ گوش‌های‌ شما، متبلور است. آنان‌ اکنون‌ در این‌ کار با من‌ شریک‌اند. نمی‌توانی‌ بگویی‌ این‌ کار با کار بسیطی‌ مانند فریاد کودک‌ یا بیابانگرد برابر است.
کار، گاهی‌ به‌ صورت‌ عادی‌ است‌ و گاهی‌ به‌ صورت‌ متراکم. کار گاهی‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ به‌ چشم‌ می‌بینیم: یک‌ حرکت، یک‌ سخن، و گاهی‌ کار در چیزی‌ عینیت‌ می‌یابد. کار چگونه‌ عینیت‌ می‌یابد؟ به‌ این‌ انگشتر توجه‌ کنید. از مقداری‌ نقره‌ طبیعی‌