گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 340

الهی‌ را بدون‌ اراده‌ انجام‌ می‌دهد، حتی‌ بدن‌ آدمی. قلب‌ آدمی‌ می‌تپد، امّا او قلب‌ را نمی‌شناسد. هزاران‌ سال‌ سپری‌ شد، امّا آدمی‌ نمی‌دانست‌ که‌ قلب‌ چیست. قلب‌ کودک‌ می‌تپد، امّا او چیزی‌ از قلب‌ نمی‌داند. همچنین‌ است‌ معده‌ و ترشحات‌ غددی. بدن‌ نیز این‌گونه‌ است. سجود او فطری‌ است.
می‌رسیم‌ به‌ انسان‌ عاقل، انسانی‌ که‌ روح‌ دارد و یگانه‌ تصرف‌کننده‌ در عالم‌ است. قرآن‌ همین‌ موجود را خلیفه‌ الهی‌ می‌داند. یعنی‌ انسان‌ است‌ که‌ باید راه‌ بَرَد، تغییر دهد، متحول‌ و تصحیح‌ کند. انسان‌ چگونه‌ می‌تواند این‌ همه‌ را انجام‌ دهد؟ باید بیاموزد، زیرا اگر بیاموزد می‌تواند اشیا را تغییر دهد و اگر نیاموزد، نمی‌تواند، چراکه‌ انسا��‌ در برابر ناشناخته‌ها ناتوان‌ است‌ و وقتی‌ که‌ او را شناخت، سَرور او می‌شود. این‌ طبیعت‌ علم‌ است. آدمی‌ باید این‌ نیروها و اشیا را بشناسد و وقتی‌ آن‌ها را شناخت، بر آن‌ها چیره‌ می‌شود و آن‌ها را برای‌ مصلحت‌ خود و همه‌ هستی‌ متحول‌ می‌سازد. بنابراین‌، اساس‌ نقش‌ انسان‌ همان‌ خلیفة‌اللهی‌ است. یعنی‌ او یگانه‌ تصرف‌کننده‌ در هستی‌ و جهان‌ است.
انسان‌ چگونه‌ می‌تواند این‌ نقش‌ را ایفا کند؟ از طریق‌ کار. طبیعتاً‌، با کار بدنی‌ و فکری. کار فکری‌ همان‌ تفکر کردن‌ و علم‌ است. این‌ است‌ نقش‌ انسان. بنابراین‌، تنها راه‌ ادای وظیفه‌ و ایفای نقش‌ آدمی‌ در حیات‌ کار است. این‌ تعریف‌ سوم‌ است.
به‌طور طبیعی‌ در اینجا به‌ نکته‌ای‌ می‌رسیم؛ بدون‌ کار وجود انسان‌ مفید نخواهد بود. چون‌ انسان‌ بیکار با جهان‌ ارتباط‌ و پیوند برقرار نمی‌کند و نقش‌ آدمی‌ بدون‌ کار ایفا نمی‌شود. چرا انسان‌ بیکار فایده‌ای‌ نمی‌رساند؟ در اینجاست‌ که‌ معنای‌ « ﴿ وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی » [120] را درمی‌یابیم.
سرانجام‌ اینکه‌ کار راه‌ انسان‌ به‌ سوی‌ خداست. با توجه‌ به‌ آیه‌ « ﴿ إِنَّا لِلهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ ،» [121] اگر بخواهیم‌ به‌ خداوند تقرب‌ جوییم، چه‌ باید بکنیم؟ معنای‌ تقرب‌ به‌ خداوند چیست؟ در اینجا بحثی‌ طولانی‌ وجود دارد. امّا به‌طور خلاصه‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ باید کار کنی. کار به‌مثابه عبادت‌ خدا. بدون‌ کار چیزی‌ نخواهد بود.
می‌توانیم‌ بگوییم‌ کار همان‌ جوهره‌ وجودی‌ انسان‌ و شرف‌ انسان‌ است. این‌ تعریف‌ کار است. کار قطعه‌ای‌ از وجود آدمی‌ است، امّا قطعه‌ شریف‌تر، یعنی‌ ثمره‌ و غایت‌ و هدف‌ از وجود آدمی. پس‌ کار مسئله‌ پراهمیتی‌ است.

دوم. فرق میان تلاش و کار

‌پیش‌ از آنکه‌ بخواهیم‌ به‌ تقسیمات‌ کار بپردازیم، می‌خواهم‌ نظر شما را متوجه‌ اصطلاحی‌ بکنم‌ که‌ چه‌‌بسا در آینده‌ از آن‌ استفاده‌ کنیم. تلاش‌ و کار با هم‌ متفاوت‌اند. در قرآن‌ کریم‌ آمده‌ است: « ﴿ لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَی .» قرآن‌ نمی‌گوید که‌ برای‌ انسان‌ چیزی‌ نیست، جز آنچه‌ انجام‌ داده‌ است. فرق‌ میان‌ تلاش‌ و کار چیست؟ حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ هر کاری‌ دو جنبه‌ دارد، مانند انسان‌ که‌ پشت‌ و رو (ظهر و صدر) دارد. کار نیز دو جنبه‌ دارد؛ یک‌ جنبه‌ انسانی‌ و یک‌ جنبه‌ بیرونی. مثلاً‌ من‌ این‌ میز را بلند می‌کنم‌ و دوباره‌ می‌گذارم. چه‌ چیزی‌ از من‌ صادر شده‌ است؟ نیرو، حرکت‌ و تلاش. در خارج‌ چه‌ چیزی‌ به‌ دست‌ آمده‌ است؟ میز بلند شد و دوباره‌ در جایش‌ نهاده‌ شد. اگر لختی‌ درنگ‌ کنید، درخواهید یافت‌ که‌ حرکت‌

[120]. «برای مردم پاداشی جزء آنچه خود کرده‌اند نیست.» (نجم، 39)
[121]. « ما از آنِ خدا هستیم و به او باز می‌گردیم.» (بقره، 156)