گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 328

است‌ جوانان، خود، این‌ مسائل‌ را بدانند. امّا در هر روی، به‌ شکل‌ کلی، امروز این‌ نظریه‌ مردود است. هیچ‌کس‌ نظریه‌ ارزش‌ مارکس را نمی‌پذیرد. اساساً‌، کار به‌‌علاوه‌ طبیعت‌ ثروت‌ را می‌سازد. تلاش‌ از من‌ است، ولی‌ طبیعت‌ از کیست؟ از اینجا به‌ بخش‌ دوم‌ بحثمان‌ می‌پردازیم.
مردم‌ می‌توانند در سه‌ چیز تصرف‌ کنند: آب‌ و آتش‌ و گیاه. این‌ مسئله، بحث‌ فقهی‌ دقیقی‌ است‌ که‌ باید بدان‌ بپردازیم و إن‌شاءالله یک‌ جلسه‌ کامل‌ درباره‌ آن‌ صحبت‌ می‌کنیم. بنابراین‌، نظریه‌ ارزش‌ و ارزش‌ اضافی‌ درست‌ نیستند. این‌ مسئله‌ نیز بحثی‌ طولانی‌ است: آیا با همراهی‌ تلاش‌ و سرمایه‌ و ابزار تولید، ثروت‌ تولید می‌شود یا خیر؟ این‌ پرسش‌ مارکس‌ را به‌ دشواری‌ می‌اندازد. از همین ‌‌رو، در کتاب‌ سرمایه‌ به‌ این‌ پرسش‌ پاسخ‌ نمی‌دهد. اگر ثروت‌ با همراهی‌ این‌ عوامل‌ سه‌گانه‌ ایجاد می‌شود، پس‌ ثروت‌ میان‌ این‌ عوامل‌ سه‌گانه‌ توزیع‌ می‌شود و دزدی در کار نیست.
ثروت‌ میان‌ کار و سرمایه‌ و کارخانه‌ توزیع‌ می‌شود؛ کارخانه‌ای‌ که‌ خود تراکم‌ تلاش‌های‌ انسانی‌ است. این‌ بحث‌ طولانی‌ است. آن‌ را نوشته‌ام‌ و نیازی‌ به‌ تکرار دوباره‌ آن‌ نیست. از این‌ همه‌ نتیجه‌ می‌گیریم‌ که‌ مالکیتی‌ که‌ در نزد مارکس‌ مطرح‌ است، مالکیت‌ در اسلام‌ نیست‌ و اساساً،‌ این‌ نظریه‌ با آنچه‌ در اسلام‌ مطرح‌ شده، متفاوت‌ است. افزون‌ بر این،‌ باید دانست‌ که‌ ما نظریه‌ ارزشی‌ را که‌ در سرمایه‌داری‌ مطرح‌ شده‌ است، نه‌ می‌پذیریم‌ و نه‌ درست‌ است. در سرمایه‌داری‌ ارزش‌ تابع‌ اندازه‌ عرضه‌ و تقاضاست. آب‌ بیشترین‌ چیزی‌ است‌ که‌ آدمی‌ بدان‌ نیاز دارد، امّا به‌ وفور یافت‌ می‌شود، مگر در صحرا. از سویی‌ دیگر، چیزهایی‌ هستند که‌ نیاز ما بدان‌ها اندک‌ است، امّا کمیاب‌اند و گران. طبیعتاً‌، نسبت‌ عرضه‌ و تقاضا علت‌ این‌ مسئله‌ است.
عرضه‌ و تقاضا باعث‌ بی‌ارزش‌ کردن‌ تلاش‌ آدمی‌ و طبیعت‌ ��ست‌ و آن‌ها را عوامل‌ ثانویِ‌ ارزش‌گذاری‌ به‌ حساب‌ می‌آورد، زیرا اگر در درازمدت‌ چیزی‌ مورد نیاز آدمی‌ باشد، تلاش‌ و کار متوجه‌ آن‌ خواهد شد و اگر چیزی‌ گران‌ باشد، باز هم‌ تلاش‌ آدمی‌ متوجه‌ آن‌ می‌شود، تا سود بیشتری‌ کسب‌ شود. بنابراین، اساس‌ ارزش‌گذاری‌ عرضه‌ و تقاضا نیست، بلکه‌ تلاش‌ و طبیعت‌ است.
از طرف‌ دیگر، ما اساساً مالکیت‌ را به‌ مفهومی‌ که‌ در سرمایه‌داری‌ هست، نمی‌پذیریم. ما نمی‌توانیم‌ بپذیریم‌ کسی‌ مالک‌ چیزی‌ باشد و آن‌ را برای‌ سگ‌ وصیت‌ کند. در اسلام‌ چنین‌ چیزی‌ نیست. در اسلام‌ نمی‌توان‌ ورثه‌ را محروم‌ کرد، یا ارث‌ را در دریا ریخت، یا احتکار کرد یا تا مرز خفگی‌ خورد. مالکیت‌ غربی‌ هر نوع‌ تجارتی‌ را اجازه‌ می‌دهد. تجارت‌ هرچیزی و هرگونه‌ و هر اندازه‌ که‌ مالک‌ بخواهد و به‌ هر شکلی‌ که‌ او می‌پسندد. از همین‌ روست‌ که‌ طغیان‌ می‌شود. در حالی‌ که‌ اساساً‌ مالکیت‌ در اسلام‌ امانت، میزان‌ سود محدود، احتکار و ربا حرام‌ و خمس‌ واجب‌ است. همچنین‌، ارث‌ تقسیم‌ می‌شود. بنابراین، مالکیت‌ امانت‌ و مسئولیت‌ است‌ و مالکیتِ‌ مطلق‌ از آنِ‌ خداوند است. ما جانشینان‌ خداوندیم.
به‌ یاد می‌آورم‌ اولین‌ کنفرانسی‌ که‌ در مکه‌ شرکت‌ کردم، به‌ دعوت‌ «اتحا��یه جهان اسلام» بود. در آنجا در کمیته‌ فرهنگی‌ مالکیت‌ را امانت‌ و مسئولیتی‌ اجتماعی‌ تفسیر و این‌ را در جلسه‌ عمومی‌ ارائه‌ کردم. شخصی‌ مصری‌ که‌ مدعی‌ دین‌داری‌ اصیل‌ بود، بالای‌ منبر رفت‌ و گفت: الله الله فی‌ الإسلام، کمونیست‌ از طریق‌ کمیته‌ فرهنگی‌ به‌ کنفرانس‌ راه‌ پیدا کرده‌ است. مردم‌ هوشیار باشید،