مالکیت در اسلام (بخش سوم)
پیش از این درباره مالکیت در اسلام سخن گفتیم و افزودیم مالکیتی که سوسیالیسم علمی، یعنی کمونیسم، بدان حمله کرد، مالکیت سرمایهداریِ غرب است. اگر کتب فقهی را بررسی کنیم، درمییابیم که مالکیت نوعی وظیفه است. قرآن مالکیت را «خلافت» میخواند: « ﴿ وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ ﴾ .» [108]
استخلاف بدینمعناست که هرچه داریم، از آنِ خداوند است و ما جانشینان و نمایندگان خداوند برای مصرف کردن این اموال هستیم. اگر به احکام مراجعه کنیم، میبینیم که مالک حق اسراف ندارد: « ﴿ کُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ ﴾ .» [109]
مالک نمیتواند هرگونه که بخواهد اموالش را، حتی به ورثهاش، ببخشد. بیمار فقط میتواند درباره ثلث اموال خود وصیت کند و نه بیشتر. آدمی نمیتواند تبذیر کند. تبذیر با اسراف یکی نیست. مثلاً من میخواهم مالم را به سگ بدهم، من میخواهم اموالم را درون دریا بریزم، پاسخ این است که چنین حقی نداری. نمیتوانی اموالت را هرگونه که خواستی مصرف کنی، بلکه در ضمن قواعد معین و مشخصی میتوانی اموالت را مصرف کنی. مالک در اسلام امین و مسئول است.
گفتیم که امروز اقتصاد مارکس در همهجای دنیا فراگیر شده و نگاه جوانان را جلب کرده است. بنیان اقتصاد مارکس چیست؟ مسئله بنیادین و دقیق این اقتصاد، ��ظریه ارزش است؛، بدینمعنا که ارزش هرچیزی برابر با کار صورتگرفته بر روی آن است.
مارکس با توجه به نظریه ارزش میگوید هر سود تجاریای که همراه با کار به دست آید، دزدی است. بنابراین، سرمایهداری چپاول است. امّا خود سوسیالیسم چه میکند؟ میگوید که باید همهچیز را ملی کنیم. این کارخانه را ملی میکنیم، وسایل نقلیه را ملی میکنیم، هتل را ملی میکنیم. با اموال چه میکنیم؟ آنها را به مردم میدهیم. بسیار خوب، آیا ممکن است که همه مردم هتل را اداره کنند؟ خیر. تو باید کسی را به کاری بگماری. میگویی تو کارمند هستی و این هتل در اختیار توست. باید دخل و خرج را محاسبه کنی و با این اموال کار کنی و آنها را به خزانه دولت تحویل دهی و حقوق ماهیانهات را از دولت بگیری و یا از دخل برداری. تو حق نداری هتل را ویران کنی، باید آن را حفظ کنی.
در اسلام، مالک هتل بدینمعنا، نمیتواند هتل را خراب کند، بلکه باید از آن نگهداری کند. به مفهوم اسلامی درآمد هتل باید در راه مصلحت عمومی مصرف شود. مالک هتل نمیتواند آن را در راه مصالح خصوصی به کار گیرد. نمیتواند تبذیر و اسراف و احتکا�� کند، و یا همسایه گرسنه را نادیده بگیرد. او باید همه این مسائل را رعایت کند. بنابراین، اساساً حمله مارکسیسم به مالکیت و سرمایهداری، به هیچ عنوان متوجه اسلام نیست، زیرا مارکس معنای مالکیت در اسلام را نمیدانست، بلکه مالکیت در غرب را مدنظر داشت. ما مدافعان سرمایهداری و یا مالکیت به معنای غربی و یا جناح راست نیستیم. اینها مسائلی بود که در جلسه اوّل بدان پرداختیم.
طبیعتاً، باید برخی مسائل را روشن کنیم. نظریه ارزش و نظریه ارزشِ اضافی، که بنیان نظریه مارکس هستند، درست نیستند. نظریه ارزش اضافی مبتنی
[108]. «و از آنچه شما را در آن جانشین کرده، انفاق کنید.» (الحدید، 7)
[109]. «بخورید و بیاشامید امّا اسراف نکنید.» (اعراف، 31)
