گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 324

حتمی‌ است. این‌ رودررویی‌ فقط‌ میان‌ سرمایه‌دار و کارگر نیست، بلکه‌ دو کارگر نیز با هم‌ اختلاف‌ پیدا می‌کنند. وقتی‌ دو کارگر با هم‌ توافق‌ می‌کنند و برای‌ جنگ‌ با سرمایه‌دار جبهه‌ تشکیل‌ می‌دهند، پس‌ از شکست‌ سرمایه‌دار، خود نیز با هم‌ اختلافاتی‌ پیدا خواهند کرد. این‌ مسئله‌ طبیعی‌ است. اگر همه‌ خواسته‌های‌ آدمی‌ فقط‌ متوجه‌ تملک‌ باشد، رودررویی‌ آدمیان‌ همیشگی و ازلی‌ و ابدی‌ است. این‌ رودررویی‌ در معنا و مفهوم‌ مالکیت‌ نه��ته‌ است.
امّا اگر آدمی‌ اهداف‌ و خواسته‌های‌ دیگری‌ هم‌ داشته‌ باشد، اتفاق‌ دیگری‌ خواهد افتاد. من‌ می‌خواهم‌ خانه و ماشین‌ و لباس‌ داشته‌ باشم. افزون‌ بر این‌، می‌خواهم‌ خداوند را از خود‌ راضی‌ کنم، از سختی‌های‌ مردم‌ بکاهم، موقعیت‌ دیگران‌ را بالا ببرم‌ و در معامله‌ انصاف‌ داشته‌ باشم. این‌ها همه‌ خواسته‌ هستند. بدین‌گونه‌ خواسته‌های‌ آدمی‌ چندگانه‌ و پراکنده‌ می‌شود و از رودررویی‌ کاسته‌ می‌شود، زیراکه‌ در عرصه‌ خوبی‌ها میان‌ آدمیان‌ رویارویی‌ وجود ندارد. من‌ می‌خواهم‌ بیش‌ از تو نماز بخوانم، من‌ می‌خواهم‌ بیش‌ از تو به‌ دیگران‌ کمک‌ کنم و تو می‌خواهی‌ بیش‌ از من‌ کمک‌ کنی. در این‌ مسئله‌ اختلافی‌ نیست‌ و در صحنه‌ ارزش‌ها برخورد و رویارویی‌ نیست، زیرا ساحت‌ ارزش‌ها نامتناهی‌ است و درجه‌ رضایت‌ خداوند حدی‌ ندارد. این‌ مسئله‌ خوشایند توست‌ و خواسته‌هایت‌ را ارضا می‌کند.
این‌‌گونه‌ نیست‌ که‌ اگر تو دو صندلی‌ داشته‌ باشی‌ و من‌ یکی، بدین‌‌معناست‌ که‌ من‌ از تو پست‌ترم. خیر، من‌ با صندلی‌ دوم‌ انسان‌ خسته‌ یا نیازمندی‌ را شادمان‌ کرده‌ام و در نتیجه‌، رضای‌ خدا را به‌ دست‌ آورده‌ام. با توجه‌ به‌ مسئله‌ ارزش‌ها و تملک‌ و مالکیت‌ و به‌‌طور کلی‌ همه‌ اعمال، درمی‌یابیم‌ که‌ در اسلام‌ میان‌ تجارت‌ و عبادت‌ مرزی‌ نیست. توضیح‌ این‌ مسئله‌ وقت‌ بسیار می‌خواهد. تجارت‌ می‌تواند عبادت‌ نیز باشد. کسی‌ از امام‌ صادق‌(ع) می‌پرسد: مولای‌ من، گرفتار دنیا هستم. امام‌(ع) می‌گوید: «از دنیا چه‌ می‌خواهی؟» پاسخ‌ می‌دهد: «به‌ تجارت‌ می‌پردازم.» امام‌ می‌پرسد: «برای‌ چه؟»
پاسخ‌ می‌دهد: «کسب‌ و کاری‌ دارم‌ و با آن‌ خود را از مردم‌ شرور بی‌نیاز می‌کنم‌ و به‌ خویشان‌ احسان‌ می‌کنم‌ و با همسایگانم‌ در ارتباط‌ هستم.» امام‌ می‌گوید: «این‌ دنیا نیست، آخرت است.»
اگر کسی‌ یک‌ نهال‌ بکارد، خداوند در بهشت‌ ده‌ برابرش‌ را به‌ او می‌دهد. کاشتن‌ نهال‌ عبادت‌ است. تجارت‌ عبادت‌ است. تعلیم‌ نیز عبادت‌ است. بدتر از جنگ‌ و کشتار چیزی‌ نیست، زیرا که‌ جان‌ انسانی‌ گرفته‌ می‌شود و این‌ بدترین‌ امر ممکن‌ است. امّا اگر جنگ‌ و کشتار برای‌ صیانت‌ امت‌ باشد، یعنی‌ کشتن‌ یک‌ نفر برای‌ نجات‌ 99 نفر دیگر، مشروع‌ است‌ و قرآن‌ آن‌ را جنگ‌ در راه‌ خدا می‌نامد و مقدس‌ترین‌ کار می‌داند.
در اسلام‌ پول‌ و تجارت‌ و اقتصاد به‌ معنای‌ نیازهای‌ مادی‌ وجود ندارد. بلکه‌ همه‌ آن‌ها عبادت‌ هستند و احکام‌ و روش‌هایی‌ را در بر می‌گیرند که‌ خواسته‌های‌ آدمی‌ را ارضا می‌کنند. این‌ احکام‌ و روش‌ها همه‌ نیازهای‌ آدمی‌ را از همه‌ سو در بر می‌گیرد. از همین‌ روست‌ که‌ آدمی‌ خود را محروم‌ می‌کند تا دیگری‌ را بهره‌مند سازد. انسانی‌ که‌ از خود می‌گیرد و به‌ دیگری‌ می‌دهد، به‌ دیوانه‌ می‌ماند. چرا مسلمان‌ و مؤ‌من‌ به‌ دیگری‌ عطا می‌کند؟ زیرا وقتی‌ از جرعه‌ای‌ آب‌ و لذتی‌ زودگذر چشم‌ می‌پوشد، رضای‌ خداوند را کسب‌ می‌کند، که‌ لذت‌ و ارزش‌ بیشتری‌ دارد. در اینجا اصل‌ ایثار را درمی‌یابیم: «وَیُؤْثِرُونَ