است و اقتصاد اسلامی که سابق بر نظام اقتصادی مارکس است، بهطور طبیعی بر ایدئولوژیای بنیان گذاشته شده؛ ایدئولوژیِ اقتصادِ اسلامی ایمان است.
وقتی که گفتیم مالکیتِ مطلق از آنِ خداوند است، ایمان به خدا بر مالکیت مقدم خواهد بود. وقتی تصرف مالک را در مِلکش مقید به چارچوبی کلی کردیم، بهروشنی به مالکیت خدا بر هستی پایبند شدهایم. آدمی در تابستان لباس زمستانی نمیپوشد و در زمستان لباس تابستانی بر تن نمیکند. حال و هوای هستی از ایمان ما به خدا و صفات او برگرفته میشود. به سخن دیگر، وقتی به خدا و صفات او ایمان میآوریم، درمییابیم که حال و هوای هستی چگونه است و چگونه باید قدم برداریم و چگونه با این حال و هوا هماهنگ شویم، تا موفق��� باشیم و شکست نخوریم.
قرآن وقتی میگوید: « ﴿ وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ﴾ .» [98]، بیدرنگ میافزاید: « ﴿ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ﴾ .» [99]
فضای هستی فضای عدالت و انضباط و حساب و نظم است. پس اگر میخواهیم قدمی برداریم و موفق باشیم، باید عمل ما بر عدل و انضباط و میزان و نظم مبتنی باشد.
جنبههای اقتصاد اسلامی اخلاق و والایی، و اساس و زمینه آن ایدئولوژی است. علاوه بر مسائلی که پیش از این درباره ارزش و طبیعت گفتیم، اصل اساسی دیگری وجود دارد که مفصلتر از مواردی است که ذکر کردیم. این اصل در فقه بسیار مورد بحث و جدل است. آنچه مهم است، پیدا کردن خط کلی موضوع است و اگر برخی درباره پارهای از جزئیات بحث کردند، چندان مهم نیست. واقعیت این است که احادیث مسلَّم و مشروحی تأکید میکند که سه چیز در شرع با هم برابرند. به این معنا که در شریعت سه چیز مثل هم هستند. یعنی این سه چیز مشاعاند و در اختیار همه هستند: آب و آتش و خاک. آب را که همه میشناسیم. آتش هم انرژی است؛ چه زغال باشد، چه حرارت و چه از نفت. و خاک یعنی همان زمین. دراینباره مباحث و کتب فقهی بسیاری وجود دارد.
در این فرصت دوست دارم به این مبحث بپردازم که اساساً چگونه انسان زمین را در تملک میگیرد. زمینهایی وجود دارند که به ملکیت کسی درنمیآیند؛ اراضی دولت یا اراضی امت. چه زمینهایی جزو اراضی دولت یا امت هستند؟ زمینهایی که از آن دولت است، أنفال نامیده میشود. أنفال قلهها، درهها، معادن و مراتع عمومی است.
زمینهایی که متعلق به همه مسلمین است، زمینهایی است که در جنگ و یا به قهر فتح شدهاند. یعنی وقتی که مسلمانان منطقهای را گرفتند و خون خود را بهای آزادی زمینی کردند، این زمین فقط به کسانی که آن را تصرف کردهاند، تعلق ندارد، بلکه به همه مسلمانان و نسلهای آنان تعلق دارد.
امّا زمینهایی هم وجود دارد که مباح هستند و به ملکیت اشخاص درمیآیند. به چه وسیلهای میتوان زمین را تملک کرد؟ در فقه به این مسئله «تحجیر» میگویند، یعنی قرار دادن «حجر»؛ سنگ یا نشانه. کسی را موظف میکنند که به بیابان برود و نشانهای بگذارد. زمینی که در آن نشانه قرار دادهام، مِلک من میشود و من از دیگران برای ملکیت آن سزاوارترم. اگر م�� نشانهگذاری کنم و زمین را در ثبت اسناد ثبت کنم، مالک زمین نمیشوم. پس کِی
[98]. «آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد.» (رحمن، 7)
[99]. «تا در ترازو تجاوز مکنید.» (رحمن، 8)
