میکند. نه از این رو که او دیوانه است، بلکه به این علت که او رضای خدا را میخواهد، که مهمتر است. میخواهیم این بحث، یعنی اخلاق والا در اقتصاد اسلامی را، با نکتهای ظریف به پایان برسانیم. نکتهای که ژرفای تأثیر اسلام را در خلق انگیزههای دیگری، به جز مالکیت، نشان میدهد. اشاره کردیم که مجروحان تشنه، وقتی آب به آنان میرساندند، جان برادرانشان را بر خود ترجیح میدادند. در قرآن آمده است: « ﴿ وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا ﴾ .» [97]
این آیه بدینمعناست که در بخشش و بذل، خِسّت��� نورز. دست به گردن بستن یعنی شخص بر همهچیزِ خود حریص باشد و به هیچ عنوان نخواهد به دیگران چیزی بدهد، پشیزی هم خرج نکند. کسانی هستند، اعم از بزرگ و کوچک، که بخیلاند؛ نه زبانشان در خدمت مردم است و نه دستشان در کار خیر برای مردم و نه اموالشان در راه خدمت به مردم. این امر مردود است.
از سوی دیگر، نباید بیاندازه هم دست و دل باز بود. چنان گشادهدست نباش که هرچه داری از دست برود. این هم جایز نیست. یعنی همه اموال خود را در راه دیگران انفاق کنی و خود ملامتشده و پرحسرت باشی. این مسئله هم در دارایی مصداق دارد و هم در تلاش. اگر همه تلاش شما در راه خدمت به خود باشد، پذیرفتنی نیست. اگر همه سعی و کوشش شما در راه خدمت به دیگران باشد و از پا در بیایی و مانند میت شوی، باز هم پذیرفتنی نیست. برخی از مردم اینگونهاند. با این کار بیمار و ضعیف میشوید و از پا میافتید و دیگر نمیتوانید به کار ادامه دهید.
میخواهم نظر شما را متوجه این مسئله خطیر کنم، یعنی عمق تربیت اسلامی در قلمرو اخلاق والا؛ چیزی که ایثار خوانده میشود و به جایی میرسد که اسلام از آن نهی میکند. به ن��ر میرسد انسان خودخواهی که میخواهد همهچیز را در اختیار داشته باشد و همهچیز در تصرف او باشد، با تربیت و تهذیب اسلامی به انسانی تبدیل میشود که همهچیز را برای دیگران میخواهد. پیامبر میگوید: نه، فرزندان تو هم حقی دارند و جسم تو هم حقی بر تو دارد. همه این مسائل به تربیت اخلاق والا در اسلام مربوط است.
نکته سوم این است که زمینه اقتصادی نیز بر ایدئولوژی استوار است. طبعاً، این مسئله جدیدی در اسلام نیست و به اسلام هم اختصاص ندارد. هر اقتصادی بر فلسفهای بنا نهاده شده است، زیرا اقتصاد بر عدالت در توزیع و بهترین صورت مالکیت و بهترین روش کسب مِلک متکی است. پس اگر اقتصاد بر فلسفهای بنا نهاده شده است، یعنی اینکه ریشههای ایدئولوژیک دارد و اقتصادی سازوار و هماهنگ است، زیرا که همه احکام از اندیشهای سرچشمه میگیرد. میان اقتصاد و امور و سازمانهای اجتماعی و اخلاقی و سیاسی و همهچیز هماهنگی حاکم است. ما میدانیم که اقتصاد مارکسیستی یعنی کمونیسم بر دیگر ارکان جامعه متکی است.
اقتصاد کمونیستیِ مارکس و نظام اجتماعیِ سوسیالیسم، هردو، بر یک زمینه ایدئولوژیک بنا نهاده شدهاند، که همان ماتریالیسم دیالکتیک است. یعنی بر منطق دیالکتیک، که اصول چهارگانهای دارد. ماتریالیسم به معنای انکار ماورای حس و ماده است. پس اقتصاد مارکسیستی بر ایدئولوژیای بنا شده
[97]. «نه دست خویش را از روی خست به گردن ببند و نه به سخاوت یکباره بگشای که در هر دو حال ملامتزده و حسرتخورده بنشینی.» (اسراء، 29)
