مقدمه دوم برای اثبات نظریه مارکس در مباحث گذشته مورد بررسی قرار گرفت: «ارزش واقعی هر کالا برابر با مجموع ارزش کارهایی است که در تولید آن کالا به کار رفته و در آن کالا مجسم و متبلور شده است.»
او از این دو مقدمه چنین نتیجه میگیرد: «تصور اینکه سود ثابت و معمولی در تولید کالا ناشی از بهای کالاست، یعنی این کالا در بازار به قیمتی فروخته شده که از ارزش آن بسیار متجاوز است، تصوری باطل است.» سپس اضافه میکند: «برای تشریح سود کالا باید تحقیق و مطالعه را از اینجا شروع کرد که ارزش کالا یا کاری که در تولید آن به کار رفته با بهای بازاری آن یکسان است. اگر شما نتوانید سود را بر این اساس تشریح کنید، قدمی در راه تحقیق سود برنداشتهاید.»
با این استدلال میخواهد اثبات کند که ارزش هر کالا فقط به مقدار کاری است که در آن به کار رفته و همین ارزش است که به صو��ت نرخ کالا در بازار عرضه میشود و خرید و فروش میگردد. بنابراین، قیمتی که از فروش کالا در بازار به دست میآید، به قانون عدالت باید به همان کارهای تولیدکننده پرداخت شود و سودی را که سرمایهدار از فروش کالا به دست میآورد، قسمتی از ارزش کالا یعنی قسمتی از کاری است که در تولید کالا به کار رفته است و این عمل غصب قسمتی از حقوق دیگران، یعنی کارگر است.
تقسیم عادلانه ثروتِ تولیدشده در نظر او فقط وقتی انجام میپذیرد که سود حاصله را به نسبت مقدار کاری که انجام شده، تقسیم کنیم. یعنی کار کارگر، کاری که در تولید ماشینآلات صرف شده و کاری که در تهیه سرمایه صورت گرفته؛ هریک به نسبت از این سود استفاده کنند. این تقسیم با توجه به این اصل که در تولید تمام ماشینآلات و سرمایه مصرف نمیشود و فقط باید مقدار استهلاکشده از آنها را به حساب آورد، صورت میگیرد.
با این استدلال سود ویژه که اساس ازدیاد سرمایه است، ظالمانه و غصبی محسوب میگردد، زیرا سود ویژه منافعی است که سرمایهدار پس از پرداخت مزد کارگر و کنار گذاشتن مبلغی به عنوان استهلاک ماشینآلات و ادا کردن�� سود سرمایه، خواه از خود او باشد یا نه، به دست میآورد.
مارکس این سود ویژه را Le plus valu یعنی «ارزش اضافی» میخوانَد و معتقد است که اساساً سودی به وجود نیامده است تا به نفع سرمایهدار ضبط شود، بلکه آنچه به دست آمده قیمت کالا یعنی ارزش واقعی آن است که عیناً ارزش کارهای انجامشده است و باید به کارگر پرداخت شود.
نقد این نظریه
روشن است که اگر دو مقدمهای که اساس نظریه مارکس است، مورد تصدیق ما قرار میگرفت، چارهای جز تمکین به عقیده او نداشتیم. ولی ما هیچیک از این دو مقدمه را نمیپذیریم و در نتیجه، در مقابل استدلال مارکس دو پاسخ به دست میآوریم که با توجه به مباحث گذشته کاملاً روشن است.
پاسخ اوّل
در مبحث «افزایش ثروت» به تفصیل از این مسئله یاد کردیم که در تولید صنعتی یا غیرصنعتی کارهای گوناگون با طبیعت توأم میشود و ثروتی بیش از آنچه به کار رفته و مصرف شده، ایجاد میکند. بنابراین،
