اسلحه ابزاری برای دفاع
( بسم الله الرحمن الرحیم )
[...] وقتی ایستاده بودیم این آیه را به یاد آوردم: « ﴿ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً ﴾ .»[89] امیدواریم در همین خط حرکت کنیم و از امانت شهیدانی که این خط را ترسیم کردند، پاسداری کنیم.
حقیقت این است که من این سخن را میگویم تا جوانان را از نظر روحی برای انواع حملهها آماده کنم. گمان میکنم [خطر] حمله نظامی منتفی شده باشد، زیرا جو بهگونهای است که اجازه فشار نظامی را نمیدهد. ولی انتظار انواع دیگر فشارها ازجمله فشار سیاسی و مالی و تبلیغاتی و دیگر کارشکنیها را میکشیم. امروز در مجله ایونتس که مجلهای انگلیسی مربوط به حوادث است و در بریتانیا منتشر میشود، دیدم عکس مرا بر روی جلد چاپ کرده و شرح مفصلی داده است. دیدم اوصافی را درمورد من مطرح کرده که شاید نویسنده آن با حسن نیت چنین اوصافی را به کار میب��رد. در عین حال، کوشیده است که مسائلی عجیب و غیرعادی و پیچیده مطرح کند. با خود فکر کردم که چرا غالباً مردم چنین پرسشهایی دارند؟ چرا ما گرفتار این پرسشها هستیم؟ الان اگر بگویم که سید موسی یا جنبش محرومان یا مجلس یا همکارانشان مردمانی عادی مثل دیگر مردم هستند که به ضرورت کار و تلاش پی بردهاند و از این رو، اقدام کرده و جنبش را تشکیل دادهاند، آیا آنها دیگر تلاش نمیکنند که جنبش ما و موجودیت ما را به ابعاد سیاسی بینالمللی ارتباط دهند؟ عامل این مسئله، در واقع، دو چیز است: یک عامل آن به خود مردم باز میگردد و عامل دوم آن عام و ناشی از مقایسه کردن است.
درمورد عامل اوّل باید گفت که بسیاری از مردم اعتمادبهنفسشان را از دست دادهاند و در خود توانایی حرکت عمومی و تأثیرگذاری بر فضای عمومی را نمیبینند. همواره تمایل دارند و عادت کردهاند که ببینند فلانی در روستا یا شهرش نشسته و ابعاد و تأثیرگذاری محدودی دارد. اگر کسی را ببینند که تحرک بیشتری دارد، میگویند که حتماً با سیاستهای بینالمللی یا قدرتهای بزرگتر از قدرتهای عادی ارتباط دارد. این دیدگاه ناشی از ضعیفالنفس بودن آنهاست، در حالی که امام علی بن ابیطالب(ع) به ما چنین آموخته است که: «أتزعم أنک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الأکبر.» (آیا تو میپنداری موجودی کوچک هستی، در حالی که جهان بزرگتر در درون تو نهفته است.)
انسان توانمندیهایی فراتر از توانمندیهای کل جهان هستی دارد. امّا مشکل اینجاست که ما از این توانمندیها بهره نمیگیریم. اگر انسان همه توانمندیهای خود را در راه هدفی شفاف و درست، بهطور پیوسته از ابتدای زندگی تا پایان آن به کار گیرد، میتواند کارهای شگرفی صورت دهد. انسانهای عادی غالباً همه تواناییهای خود را هدر میدهند و پراکنده میکنند: یا آنها را به کار نمیگیرند و یا برای خواب و خوردن و خوشگذرانی و کارهای پراکنده از آنها استفاده میکنند. یعنی
[89]. «از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند، بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهاند و هیچ پیمان خود دگرگون نکردهاند.» (احزاب، 23)
