گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 183

همین اندازه نیز تضمینی وجود ندارد. جنگ سبب ویرانی اقتصاد لبنان و کشته شدن نزدیک به 30 هزار شهروند شد. این بدان معناست که برای آنکه همه حق و حقوق ها استیفا شود، باید همه شهروندان کشته شوند، چراکه اگر جنگ نظامی نبود، سند قانون اساسی به همان اندازه محدود نیز تدوین نمی شد.
ج. نمی‌دانم مخاطب این سؤال کیست؟ درمورد آنچه به موضع ما مربوط می‌شود، ما نگفتیم که محرومیت عامل شعله‌ور شدن جنگ بود. گفتیم که محرومیت زمینه آن بود، ز��را انسان محروم انگیزه دارد و حرکت می‌کند و خشمگین است و در نتیجه، محرومیت بستر مناسبی برای جنگ و درگیری است. امّا درمورد انگیزه سیاسی گفتیم که جنگ را گروه‌های جدایی‌طلب به راه انداختند. وقتی دیدند... خواهش می‌کنم بیانیه عید استقلال و بیانیه یکمین سالگرد حوادث را دوباره بخوانید. اگر این دو چاپ نشده است از جوانان خواهش می‌کنم آن را چاپ کنند و تحلیل ما درباره آن را نیز توزیع کنند. صاحبان امتیازات ویژه که نود درصد آن‌ها مارونی و ده درصد آن‌ها دروزی و شیعه و سنی هستند (در میان شیعه نیز عده‌ای صاحب امتیازات ویژه هستند)؛ این‌ها دیدند که ملت لبنان در حال آگاه شدن و بیدار شدن است و جنبش محرومان نیز شیعیان را که بیشترین جمعیت و بیشترین محرومیت به آن اختصاص دارد و در گذشته نیز بیشترین عقب‌ماندگی را داشت، به حرکت درآورده و بر آن داشته است که حقوق خود را مطالبه کند. آن‌ها بر نادانی و حماقت مردم تکیه می‌کردند و از ارتش نیز به‌مثابه ابزاری برای ساکت کردن و متفرق ساختن تظاهرات بهره می‌بردند. یعنی ارتش لبنان در مرزها نمی‌جنگید، در داخل کشور می‌جنگید.
ارتش لبنان ضامن امنیت لبنان است، ولی آن‌ها دریافتند که این معادله نیز بر هم خورده است، زیرا در لبنان نیز مقاومت و افراد مسلحی هستند و اگر ارتش دخالت کند، درگیری پیش می‌آید. من این سخن را از ابوعمار در مراسم فارغ‌التحصیلی در دانشکده افسری در سوریه شنیدم. من در این مراسم حضور داشتم و او از من خواست که مدارک فارغ‌التحصیلی را به افسران تقدیم کنم. وی گفت: کسانی که در وطن خود محروم‌اند با کسانی که از وطن خود محروم‌اند، همبستگی دارند. یعنی فلسطینیان از وطن خود محروم هستند و ما در وطن خود محروم هستیم و این همبستگی امری طبیعی است.
آن‌ها با زور می‌خواهند یا امتیازات خود را حفظ کنند و یا جدا شوند؛ یعنی آن‌ها بودند که حمله کردند. به‌طور کلی این تفکر در میان آن‌ها وجود دارد که یا محرومان به کرنش و تسلیم ادامه می‌دهند و ما همچنان برخوردار از امتیازات باقی می‌مانیم و یا ما جدا می‌شویم و کشور را تجزیه می‌کنیم.