گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 174

رسید و فؤاد شهاب رئیس‌جمهور شد. همچنین، حتماً درباره حوادث سال 1952 میلادی نیز شنیده‌اید که بشارة الخوری استعفا داد. جا دارد اینجا از جوانان بخواهم که تاریخ را مطالعه کنند. خواندن تاریخ ��اری مهم است. سرتاسر تاریخ برای ما سودمند است. حتماً تنشی را که در سال هفتاد در جریان رقابت انتخاباتی میان سلیمان فرنجیه و الیاس سرکیس رخ داد، به یاد دارید: افراد مسلح اهل زغرتا که در خیابان‌ها و در میدان النجمه ریختند و تهدیدهایی که مطرح شد. همه شما این‌ها را به یاد دارید. حقیقت این است که در لبنان، سیاستمداران، مردم را بازیچه به حساب می‌آورند. با آنان بازی می‌کنند و اگر هم کسی بمیرد، برایشان مهم نیست. می‌گویند همه ما عاقبت می‌میریم. غالباً این‌طور است که سیاستمداران لبنانی قلب و احساس ندارند. من همه را متهم نمی‌کنم. ما در میان آنان دوستانی نیز داریم. برخی از آنان مردمان پاکی هستند، ولی معمولاً این‌طور است که در سیاست سنتی لبنان احساس و قلب و عاطفه جایی ندارد. عده‌ای می‌میرند؛ خب بمیرند. من از یکی از سیاستمداران لبنانی که به ملی‌گرایی معروف است شنیدم که می‌گفت: 4 هزار نفر بمیرند، 5 هزار نفر بمیرند، چه می‌شود؟ 10 هزار نفر بمیرند، چه می‌شود؟ چهل هزار نفر بمیرند، چه می‌شود؟ او به نماینده صلیب سرخ جهانی گفت که در دنیا 4 میلیارد انسان وجود دارد. باید 2 میلیارد از آن‌ها بمیرند. او از عملکرد صلیب سرخ انتقاد می‌کرد و می‌گفت: چرا شما مجروحان را نجات می‌دهید؟ بگذارید بمیرند.
این منطق یعنی اینکه روحیه غیرانسانی بر عده بسیار�� چیره شده است. ما می‌گوییم که ما وارثان یا فرزندان امتی هستیم که از مرگ نمی‌هراسیم. ولی منظورمان مرگ در راه هدف است، وگرنه زندگی انسان نعمتی از سوی خداوند است. خودکشی حرام است. قتل نفس حرام است. آسیب زدن به بدن حرام است. کوتاهی در نجات جان انسان حرام است و هرکس انسانی را بکشد، سزای او جهنم است، یعنی حیات و زندگی انسان امر بزرگی است. در میان ما کسی نیست که بگوید مردم می‌میرند که می‌میرند. مردم نباید بمیرند، مگر در راه هدفی برتر از مرگ، یعنی در راه زندگی دیگران. حتی قرآن نیز که می‌گوید: « ﴿ وَ لَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ »[81] از این جهت است که کشتن قاتل مایه حیات بخشیدن به دیگران است.
از نظر ما سیاستمداران لبنان برای رسیدن به پست و مقام و به‌ویژه ریاست‌جمهوری که مقام بالایی است، آماده‌اند که مردم بسیاری را به کشتن دهند. ریاست‌جمهوری مقام مهمی است، ولی اینکه برای آن مردم کشته شوند یا درگیری به راه بیفتد، پذیرفته نیست.
برای همه ثابت شده که پیروزی نظامی مشکلاتی به دنبال دارد؛ کودتای نظامی نیز تاکنون رخ نداده است و همه انواع انقلاب‌هایی که تاکنون رخ داده نیز جنبه فرقه‌ای داشته است. بنابراین، همان‌گونه که در بیانیه آمده است، باقی ماندن لبنان به همان وضع پیشین محال است و راه‌حل‌های موقت نیز محال است.
تنها راه‌حل این ��ست که رئیس‌جمهور انتخاب شود و اصلاحاتی انجام دهد و ویژگی‌های این کشور را در چارچوب مبانی کلی مورد توافق همگان، دگرگون کند. اینکه چه کسی رئیس‌جمهور شود، مهم است، ولی آیا باید بابت آن کشور را به آتش بکشیم؟ نه! ولی سیاستمداران لبنان آماده‌اند که

[81]. «شما را در قصاص کردن زندگی است.» (بقره، 179)