گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
104
چگونه میتوان مردم را به سبب اهداف سیاسی به سوی مرگ روانه کرد؟ از این رو، گفتیم ا��سان در هر راهی نمیتواند کشته شود، و اهدافی را که باید برای آن بجنگیم، مشخص کردیم. لزومِ دفاعِ انسان از جان خویش بدیهی است و نیازی به تأکید ندارد. از طرفی، با گزافهگوییهای سیاسی روبهرو شدیم و در نتیجه، دچار تفرقه شدیم و در معرض تروریسم رسانهای قرار گرفتیم، زیرا برخی روزنامههای کشور به سبب عوامل مالی یا سیاسی به جناحهایی وابسته بودند که برای تشدید درگیریها تلاش میکردند. از این رو، ما با تروریسم فکری و تبلیغاتی مواجه بودیم و از کمبود سلاح هم رنج میبردیم.
برادران، امکانات ما محدود است. ما تهیدست و محروم هستیم و به هیچ کشوری در دنیا وابسته نیستیم. کمکهای مقاومت فلسطین و دولت سوریه درخصوص آموزش نظامی و تأمین اسلحه بسیار محدود است، زیرا ما تابع و پیرو کسی نیستیم. ما با مقاومت فلسطین همپیمان هستیم و حاضریم در راه آن کشته شویم، ولی پیرو آن نیستیم. ما باور داریم که سوریه، ملیگرا و امتداد اراده ملی لبنانیان است و وجود سوریه برای ادامه حیاتِ مقاومتِ فلسطین و تحکیم صفوفِ ملیِ لبنان ضروری است، ولی تابع و پیرو آن نیستیم. به همین سبب، یا شاید به سبب نوپا بودنمان امکانات محدودی داریم. ما تهیدست هستیم و با ایمان و اندیشه و تلاش و اخلاصِ خود میجنگیم و از هیچ کوششی دریغ نمیکنیم. در تابستان گذشته، سفرهای متعددی به کشورهای عربی داشتم و وعدهها و قولهایی به ما داده شد که هیچگاه محقق نشد.
غرامت شهدای ما هنوز پرداخت نشده است و امیدواریم بهزودی پرداخت شود. این دلیلی بر فقر و تهیدستی ماست. ما بهاندازه کافی اسلحه نداریم تا به هرکس که میخواهد عضو جنبش شود، تحویل دهیم. شما بهتر از هرکس میدانید که اگر به تعداد کافی اسلحه داشتیم، اکنون صدهزار یا بیشتر عضو داشتیم. جوانان میآمدند و میگفتند: مردم را با دادن اسلحه اغوا میکنند. فلان حزب در روستای ما شعبهای افتتاح کرده است و مردم را به پیوستن به حزب تشویق میکند و به آنان اسلحه میدهد. ما هم به آنان میگفتیم: صبر کنید، ای آل عمار. سپس، هجوم و حمله آغاز شد و جوانان ما را تحریک کردند. محلات گلولهباران شد و به خانهها تعرض شد و تماسهای تلفنی و... چه کارهای عجیبی. ولی ما باز هم گفتیم که صبر کنید و هنوز هم میگوییم که صبر کنید. وقتی بحران را پشت سر بگذاریم، با صبر و شکیبایی میتوانیم گامهایی رو به جلو برداریم. امّا کسانی که مردم را با دادن اسلحه و پول فریب دادند و آنان را به سوی میدان نبرد کشاندند، بهای این کار خود را خواهند پرداخت.
چندی پیش، در مراسم بزرگداشت پنج تن از شهدای بعلبک حضور یافتم. یکی از آنان شهید محمد لَقِّیس بود. در خانه او به دیدار پدر و مادر و برادرانش رفتم. روحیه آنان بهگونهای بود که گویی در یک جشن حاضر شدهاند؛ در نهایت رضایت. مادرش میگفت: «چهار پسر دارم، با شوهرم میشوند پنج نفر و خودم هم نفر ششم، چنانچه در جنبش أمل کاری باشد که زنان بتوانند انجام بدهند.» در آن خانه از اندوه و اشک خبری نبود. گویی جشن عروسی محمد لَقِّیس برپا شده است. این است روحیه شهدای ما. او هنگامی که از خانه به سوی میدان میرفته، به باور رسیده و مادر و خانوادهاش را هم به باور رسانده است. میداند به کجا میرود. ابزار و مقدمات نبرد
