گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 103

شد و خود را با حقایقِ تلخ مواجه دیدیم، مشکلی پیش روی ما قرار داشت: مردم دردمند بودند و در عین حال، تشدید این تلاش‌ها اوضاع را بحرانی‌تر می‌کرد و درگیری‌ها به سوی جنگ فرقه‌ای سوق داده می‌شد. در فضای خشونت، انسان ناخودآگاه به سوی تندروی گرایش پیدا می‌کند و سخنان تندروها یکه‌تاز میدان می‌شود. ما برای سیاست فعالیت سیاسی نمی‌کنیم، ما هدف معینی داریم که عبارت است از رفع محرومیت.
برای از بین بردن محرومیت باید وطن باقی بماند، و برای از بین رفتن محرومیت باید از برخورد و درگیری ممانعت شود. توطئه‌ای به‌منظور تجزیه کشور و محدود کردن مقاومت و در خطر قرار دادن جنوب در دست اجرا بود. حمله به مناطق شرقی و محاصره غذایی اردوگاه تل‌زعتر و اطلاعاتی که به دست آوردیم، همه، حاکی از آن بود که مراحل اجراییِ توطئه آغاز شده است. این بود که دفاع و مقابله با توطئه را شروع کردیم. امّا پیش از آن، اتفاق شگفت‌آور رخ داد و احزاب سکولار و ملحد که گرایش‌های فرقه‌ای هم نداشتند و سران آنان هم افرادی غیرمتعهد و بی‌اعتقاد به دین و مذهب ما بودند، به احساسات فرقه‌ای و مذهبی دامن می‌زدند.
هنگامی که من با هدف خاموش کردن شعله جنگ و همچنین، کاستن فشارها از شَیّاح، در مسجد تحصن و اعتصاب غذا کردم، احزاب، ازجمله احزاب کمونیست، در منطقه بِقاع مردم را به انتقام‌جویی تشویق می‌کردند و می‌گفتند: «امام تحصن و اعتصاب غذا کرده است و در آستانه مرگ قرار دارد. برخیزید و از مسیحیان بِقاع و دیرالأحمر انتقام بگیرید.»
حتماً می‌دانید که ما در بِقاع یاران و دوستانی داریم و می‌توانستیم شاخه‌ها و شعبات جنبش محرومان را در خود بِقاع افتتاح کنیم. با تشدید اختلافات فرقه‌ای و مذهبی که برخی احزاب آن را دامن می‌زدند، اوضاع به سوی بحران و جنگ پیش رفت. شاید هم آنان چاره‌ای جز دامن زدن به اختلافات دینی نداشتند، زیرا کسی را نداشتند که بجنگد. درواقع، ایدئولوژی‌ها و باورهای حزبی نمی‌تواند اعضای عادیِ حزب را به جنگ و نبرد وارد کند و فقط اعضای قدیمی و باسابقه احزاب ممکن است تحت‌تأثیر گرایش حزبی وارد جنگ شوند. ما شاهد بودیم که اغلب کشته‌شدگان، با توجه به کارت عضویت حزبی خود، در سال 1975 یا اواخر 1974 میلادی به عضویت حزب درآمده بودند. به عبارت دیگر، به سبب سلاح عضو حزب شده بودند. یک قبضه سلاح دریافت کرده و به عضویت یک حزب معین درآمده بودند. معمولاً، چنین افرادی نمی‌جنگند و کشته نمی‌شوند، ولی شاهد بودیم که آنان جنگیدند و کشته شدند، زیرا حزب متبوع آنان بر طبل فرقه‌گرایی می‌کوبید و به احساسات مذهبی مردم دامن می‌زد. می‌گفتند که اسلام در خطر است، و این‌گونه بود که جنگ آغاز شد.
ما تجزیه و تحلیل‌های خود را درباره جنگ در بیانیه‌ها و نشست‌های مختلف و جلساتی که با هم داشتیم، بیان کرده‌ایم و نیازی به بازگو کردن و تکرار آن‌ها نمی‌بینیم. فقط خاطرنشان می‌کنم که مشکلات ما در سال گذشته، در درجه اوّل، مشکلات اجتماعی بود، زیرا شعارها و رویکردهای ما میانه‌رو و واقع‌گرا بود. ممکن است تندروی‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی وجود داشته باشد، امّا وقتی قرار است که انسان در معرض خطرِ مرگ قرار گیرد، مسئولیت الهی ایجاب می‌کند که از خود بپرسیم: