گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
98
آغاز شد که در ابتدا، فقط در قالب مطالبه حقوق و بیان خواستهها مطرح میشد. آمار و ارقامی هم در روزنامهها و همایشها منتشر میشد و من هم در آن همایشها حضور داشتم. در آن همایشها، همه تلاش خود را برای رفع تبعیض در عرصه اشتغال و استخدام صرف میکردیم؛ اینکه مثلاً از میان ما هفت مدیرکل انتخاب شده است و باید این تعداد به 44 نفر برسد. بدینترتیب، اشتغال و احراز مناصب اداری در کانون توجه ما قرار داشت. در هر حال، تبعیض در این زمینه بخشی از محرومیت است. چرا اینگونه بود؟ زیرا کسانی که در این مسیر حرکت میکردند، کارمندان بودند. تمام این وقایع را جزء زمینهها و مقدمات به شمار میآوریم؛ آغازِ شکلگیریِ جنبش محرومان، که از خداوند میخواهم به تلاشهای شما برکت دهد و این نهضت را جنبش حقیقیِ محرومان قرار دهد تا در سرا��ر جهان و در امتداد تاریخ گسترش یابد و رنجهای ما و رنج فرزندان و امت ما را پایانی باشد.
پس از تأسیس مجلس اعلای شیعیان، در می1970 میلادی، حادثهای رخ داد. در آن مرحله، اسرائیل به منطقه بنتجبیل تجاوز کرد و هزاران نفر از مردم به سوی بیروت حرکت کردند. نمیخواهم وارد جزئیات شوم، ولی مایلم زمینهها و مقدماتی را که پیش از شکلگیری جنبش محرومان به وقوع پیوست، به ترتیبِ زمانِ وقوع ذکر کنم.
به یاد دارم که در سال 1970 میلادی، یک روزِ شنبه، تمامی نمایندگان جنوب در پارلمان نزد من بودند و درباره اوضاع و مشکلات کشور بحث میکردیم. قرار شد روز سهشنبه آن هفته همه نمایندگان جنوب در پارلمان (از فرقههای مختلف) در مقر مجلس اعلای شیعیان گردهم آیند و هیئت یاری جنوب را (که رهبران مذهبی ادیان مختلفِ منطقه جنوب در آن عضو بودند و من در آن دوره ریاست آن را برعهده داشتم) دعوت کنیم تا به اتفاق هم در پارلمان حضور یابیم و نمایندگان پارلمان را به یافتن راهحلی برای مشکلات جنوب واداریم. ساعت یکونیم بود که آخرین نماینده پارلمان، آقای ژان عزیز، با من خداحافظی کرد و رفت. پس از رفتن او، بهطور غیرمنتظره از برجحَمّود با من تماس گرفتند و خبر دادند که نخستین گروه از مهاجران بنتجبیل به برجحَمّود رسیدهاند و برخی از آنان دیگران را به تظاهرات فرامی��وانند. خیلی زود به ابعاد ماجرا پی بردم. با خبرگزاری تماس گرفتم و پیام کوتاهی خطاب به مردم صادر کردم: «برادران هموطن، موسی صدر از شما میخواهد که در اعتراض به بیتوجهیهای دولت به مسائل جنوب، روز سهشنبه دست از کار بکشیم و اعتصاب کنیم.»
تصور ما آن بود که محرومان هنوز در مرحله گلایه و افسوس به سر میبرند و هنوز به اهداف بینالمللی یا شخصی (افراط و تفریط) میاندیشند. بعدازظهر شنبه پیام صادر شد و صبح روز یکشنبه که تعطیل آخر هفته بود، خبر اعلام شد. دوشنبه روز کاری بود و سهشنبه، مردم در سراسر لبنان دست به اعتصاب زدند. بهسرعت تحلیلها و تهمتها و فریادهای گروههایی که متضرر شده بودند، به هوا برخاست و این کاملاً طبیعی بود. دوستان ارجمند ما، ازجمله فؤاد شهاب که آن موقع دیگر رئیسجمهور لبنان نبود، پیغام فرستادند و دوستانه هشدار دادند که چگونه جرئت کردهام و مردم را به اعتصاب فراخواندهام؟ گفتند: اگر اعتصاب نکردند چه میکنی؟ حتی ناظران و آگاهان سیاسی و فؤاد شهاب که سیستم آماری دقیقی داشت، تصور
