گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 96

به خاطر دارم که یکی از دوستان روزنامه‌نگار، که امروز در میان ما نیست، به نام رئوف شُحُوری که اکنون مدیرمسئول مجله کویتی القَبَس است، در یکی از سخنرانی‌های معروف خود چنین گفت (سخن او را با رعایت امانت نقل می‌کنم): «وقتی در روستای دُوَیر ساکن بودیم، هریک از ما می‌خواست همه دنیا را دگرگون کند. برای ساقط کردن حکومت فاشیستی اسپانیا و اخراج جاسوسان امریکایی و کمونیست‌ها از روزنبرگ تظاهرات می‌کردیم و به یاد دارم که در تظاهراتی با عنوان «دست از سر روزنبرگ بردارید» شرکت کردیم.» (می‌دانید که روزن��رگ کسانی بودند که روش ساخت بمب اتم را سرقت کردند و در اختیار شوروی‌ها قرار دادند.) چه‌بسا، مستحق مرگ و ویرانی بودند یا نبودند، ولی ما را به روزنبرگ چه کار؟ ما محرومانی هستیم که به عمران و آبادانی روستای خود و آب و برق نیاز داریم، و در نگاه وسیع‌تر، به ساختار حکومت و معیشت خویش. امّا نکته در اینجاست که از محرومیتِ آکنده در جان ما برای مسائل بین‌المللی سوء‌استفاده می‌کردند. راست یا چپ، فرقی ندارد. مهم آن بود که اهدافی را برای ما تداعی می‌کردند که ارتباطی به اهداف و منافع و نیازهای ما نداشت. مدت‌ها گذشت تا اینکه فهمیدیم داعیه‌داران انقلاب جهانی وقتی به مرحله معینی از موفقیت برسند، محافظه‌کار می‌شوند و چانه‌زنی می‌کنند.
به یاد دارم که در دروانِ جوانیِ ما هم، اتحاد شوروی سمبل آزادی و آزادی‌خواهی بود و ما مدافع و حامی دژ آزادی‌خواهی و سوسیالیسم جهانی مسکو بودیم. امّا پس از مدتی، مشاهده کردیم که آن دژ خود به سوی دژ استعمار و امپریالیسم دست دراز کرده است. چانه‌زنی‌هایی میان طرفین (آمریکا و شوروی) بر سر حقوق ملت ایران صورت گرفت که سقوط دولت مصدق را در پی داشت. اتحاد شوروی مصدق را تحریم و از تحویل ده تن طلای ایران، که در نزد اتحاد شوروی بود، خودداری کرد و مصدق بر اثر فشارهای اقتصادی سقوط کرد و اتحاد شوروی در این امر نقش داشت. سپس، نوبت به کودتای زاهدی و شاه رسید و اتحاد شوروی یازده میلیون لیره به جلادانی داد که 164 افسر آزاده را کشتند. اتحاد شوروی آن مبلغ را در تأیید اقدام آنان پرداخت‌کرد. چرا؟ زیرا پیش از هرچیز منافع اتحاد شوروی در گرو آن بود.
به چین هم خیلی امید بسته بودیم و آن را دژ آزادی‌خواهی جهان می‌دانستیم. امّا ناگهان دیدیم که دست‌های راست و چپ از فراز ملت‌های کوچک عبور کرد و به هم رسید و با هم پیوند یافت. آن‌ها فقط ما را برای اقدامات تحریک‌آمیز می‌خواهند؛ برای وقتی که می‌خواهند یکی را بر ضد دیگری تحریک کنند و به منافع خود برسند. رئوف شحوری می‌گفت که از روستای خود خارج می‌شدیم و تظاهرات به راه می‌انداختیم تا جهان را اصلاح کنیم و به دنبال این و آن راهپیمایی‌های عجیبی برپا می‌کردیم. از بزرگ‌ترها، از آنان که بیش از چهل سال دارند بپرسید که آن تظاهرات بی‌معنایی که در دوران جوانی برپا می‌کردیم، چه معنی داشت؟ اعتراض به مسائل جهانی که ارتباطی به ما نداشت. این تلاش‌ها هم یک نوع اقدام مخرّب بود.
البته، نمی‌خواهم بگویم که ما از دنیا جدا هستیم و با آن ارتباط نداریم، برعکس، بخشی از منشور ما و قسمتی از برنامه‌های سیاسی ما آن است که با ملت‌های جهانِ سوم ارتباط برقرار کنیم و به تمام معنا با آنان پیوند و همکاری داشته باشیم. ما بخشی