گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 79

این حدیث را تفسیر غیبی کرده و گفته‌اند که خدا دوست دارد بندگان محبوب خود را در رنج و سختی قرار دهد. مگر خدا دچار سادیسم است. نه این‌گونه نیست. این تفسیر از روایت درست نیست. «بیشترین بلا و گرفتاری برای پیامبران است و سپس اولیا و به همین ترتیب، براساس مرتبه افراد.» چرا؟ زیرا انسان مؤمن جامعه کنونی را نمی‌پذیرد. وضع کنونی خانواده‌اش را نمی‌پذیرد.
این نکته پنجم است: من مؤمن هستم، اگر إن‌شاء‌الله مؤمن باشم، به وضع کنونی خود بسنده نمی‌کنم و دوست دارم بهتر شوم. به وضع خانواده‌ام راضی نیستم و خانه و خانواده‌ای بهتر می‌خواهم. به جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم قانع نیستم و جامعه‌ای بهتر می‌خواهم. می‌خواهم وضع کنونی را تغییر دهم. هر اندازه آرمان من بزرگ‌تر باشد، سختی‌هایم در زندگی بیشتر خواهد بود. یعنی اگر من بخواهم جامعه کنونی را پنج درجه تغییر دهم، به تلاش کمی نیاز است. اگر بخواهم آن را نود درجه تغییر دهم، تلاش بیشتری نیاز است. اگر بخواهم آن را 180 درجه تغییر دهم، به تلاش بسیار بیشتری نیاز است.
پیامبر کسی است که به جامعه‌ای بشارت می‌دهد که 180 درجه با جامعه کنونی تفاوت دارد. البته، به فرمان خدا نه به فرمان مارکس. مارکس که پیامبر نیست! دعوت پیامبر دعوتی است که بر ایمان الهی تکیه دارد. روشن است که برای این کار از دشواری‌های فراوانی رنج می‌برد و با بیشترین بلا و گرفتاری رو‌به‌رو می‌شود، زیرا کسانی که از وضع کنونی جامعه سود می‌برند، در یک دنیا هستند و کسی که می‌خواهد جامعه را تغییر دهد، در دنیایی دیگر است. همه آن‌ها بر ضد این بیچاره که می‌خواهد جامعه را 180 درجه تغییر دهد، هم‌پیمان می‌شوند و او را «رافضی» می‌نامند. هر اسمی برای او می‌گذارند. روشن است که چنین فردی بسیار رنج می‌کشد. در مرحله بعد اوصیا هستند. چرا اوصیا؟ چون اوصیا در واقع مکتب تازه‌ای نمی‌آورند. آن‌ها برای سالم ماندن و استوار بودن مکتب پیشین تلاش می‌کنند، یعنی از انحراف مردم، که در فقه اسلامی ارتداد نامیده می‌شود، جلوگیری می‌کنند. چپ‌گرایان به این حالت «تیاسر» می‌گویند، یعنی بیماری چپ‌گرایی، یعنی تندروی بیش از حد در چپ‌گرایی. و به همین ترتیب، هر اندازه هدف شما بالاتر باشد، بیشتر رنج می‌بینید. مهم این است که توقف نکنید و به حرکت ادامه دهید.
پیامبر(ص) در حدیث دیگری فرموده است: «اگر زمان مرگ بنده مؤمن فرا رسد و در دستش نهالی باشد، پیش از آنکه بمیرد آن را می‌کارد.» این حدیث کشاورزی را فرض کرده است که در باغ خود مشغول کار است و ناگهان مرگ او فرا می‌رسد. معمولاً انسان وقتی مرگش فرا می‌رسد به خانه می‌رود، در رختخواب دراز می‌کشد، فرزندانش را جمع می‌کند، با آنان وداع می‌کند، گریه می‌کند، وصیت می‌کند. پیامبر این لوس‌بازی‌ها را رد می‌کند و می‌فرماید که مؤمن چنین نمی‌کند؛ مؤمن به کار خود ادامه می‌دهد. اگر نهالی دارد، آن را می‌کارد و کار را به پایان می‌رساند؛ حیاتی نو در زمین می‌نشاند؛ درختی جدید پدید می‌آورد و سپس می‌میرد. مهم نیست چطور بمیرد. مهم این است که نهالی را که در دست دارد بکارد. یعنی حتی در این لحظه آخر زندگی نیز حرکتی انجام دهد، یعنی ایمان، حرکت دائمی را می‌طلبد.
اساساً، معنای ایمان به خدای نامتناهی همین است: حرکت دائمی به سوی هدف بزرگ. بنابراین،