گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 78

در پیش دارم. وسایل راحتی و تحصیلی و علمی برایم فراهم است. غیر از این دیگر چه می‌خواهم؟ جامعه خو��م ننگ‌آور است و فکر بازگشت به آن را ندارم. این نوعی فرار است؛ هرچند بهتر از نوع اوّل است. این اقدام ناشی از ناتوانی فرد است.
امّا کار درست، جوانی است که در برابر جامعه ناخوشایند می‌ایستد و می‌گوید که من تسلیم نمی‌شوم و نمی‌گریزم، بلکه برای ایجاد تغییر تلاش می‌کنم. این همان موضع امام حسین(ع) است که فرمود: «نه دستِ خواری به شما می‌دهم و نه چون بندگان فرار می‌کنم.» قصد او ایجاد دگرگونی است. سخن امام حسین(ع) تنها خطاب به بنی‌امیه نیست؛ خطاب به هر جامعه باطلی است. نه تسلیم شدن و نه گریختن، بلکه تغییر دادن. جوانی به پا خاسته است تا جامعه را تغییر دهد. ما می‌گوییم که کدام‌یک از ابزارهای تغییر را به او داده‌ایم؟
احزاب پیش از این تجربه خود را ارائه می‌کردند. احزاب لبنانی یا عربی یا بین‌المللی ابزارهایی ارائه می‌کردند. ما در گذشته، قبل از سه سال اخیر، ابزاری به دست این جوان نمی‌دادیم. به همین سبب، یا این حزب را انتخاب می‌کرد یا این حزب را یا این حزب را یا این حزب را تا اوضاع را تغییر دهد. یعنی جامعه کنونی را نمی‌پذیرفت و قصد فرار هم نداشت و متعهد در صحنه می‌ماند. بنابراین، ما جوانان و احزاب را بهتر از کسانی می‌دانیم که برای تجارت یا تحصیل مهاجرت کردند. از نظر ما آن‌ها فرار کرده‌اند. همچنین، دو برابر بهتر از کسانی هستند که تس��یم شدند.
بله درست است، به خطا رفتند، ولی راه دیگری نمی‌دانستند. درباره آنان این سخن امام(ع) خطاب به خوارج صدق می‌کند که: «آن که حق را جُست و به خطا رفت، مثل کسی نیست که در پی باطل بود، ولی به صواب رسید.» این‌ها به دنبال حق بودند، ولی به خطا رفتند. از این رو، ما با احزاب هیچ مشکلی نداریم. به آن‌ها احترام می‌گذاریم، هرچند به خطا رفته باشند و اهدافشان نادرست باشد. آن‌ها بهتر از کسانی هستند که تسلیم شدند یا گریختند.
چون ما در گذشته چیزی ارائه نکرده بودیم، می‌گوییم که ما مردم را دسته‌بندی نمی‌کنیم. اگر قبلاً جوانی منحرف می‌شد، مسئول نبود، چون صدای مرا نشنیده بود تا حرف‌هایم را بپذیرد. منشور جنبش محرومان یا هر مکتب فکری صحیح دیگری را نشنیده بود. اگر ده سال قبل این‌ها ارائه شده بود، شاید اکنون او با ما بود. ولی چون صدای ما را نشنیده بودند، دیگری را برگزیدند. آن‌ها به دنبال حق بودند، ولی به خطا رفتند. این‌ها بهتر از کسانی هستند که به دنبال باطل بودند، ولی به صواب رسیدند. بنابراین، ما مردم را دسته‌بندی نمی‌کنیم، یعنی نمی‌گوییم فلانی چپ‌گراست، پس او را طرد می‌کنیم، نه، هرگز. من او را بیشتر از کسی که تسلیم شده و بیشتر از کسی که گریخته می‌خواهم. البته، تعهدش را نمی‌پذیرم، زیرا تعهد او بر خود او حجت است نه بر من. تعهد او به این ��عناست که نزد من آمده تا مرا به سوی خود بکشد. ولی من نخواهم پذیرفت، زیرا خودم خط اصیلی دارم. با جناح راست نیز مشکلی ندارم همچنان‌که با جناح چپ مشکلی ندارم. من در راه مستقیم حرکت می‌کنم. آن را راه مستقیم می‌نامم. ولی در عین حال، اگر چپ‌گرایی به معنای تغییرخواهی و اصلاح‌طلبی باشد، ما بیش از چپ‌گرایان، چپ‌گرا هستیم. چرا می‌گویم بیشتر از چپ‌گرایان؟ در حدیث شریفی آمده است که بیشترین بلا و گرفتاری برای پیامبران است و سپس برای اوصیا و به همین ترتیب، براساس مرتبه و درجه افراد. طبق معمول برخی از گذشتگان