گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 77

علتش چیست؟ زیرا همان انگیزه‌هایی که ما را به انتخاب جامعه‌ای بهتر و نظامی بهتر وامی‌دارد، انسانیت و ایمان ما را بر آن می‌دارد که به امور رنجدیدگان و محرومان اهتمام ورزیم.
ما وقتی با بی‌توجهی به جنوب مبارزه می‌کنیم، این کار را از صمیم دل انجام می‌دهیم. وقتی ما می‌گوییم: چرا جنوب محروم است؟ چرا هیچ‌کس از جنوب دفاع نمی‌کند؟ این مسئله جزو اهداف اصلی ماست.
برخی هم‌پیمانان ما شاید ترجیح دهند که کفرشوبا خالی از سکنه بماند و تجاوزهای اسرائیل افزایش یابد تا مردم بیش از پیش خشمگین شوند و حرکت کنند و به‌ پا خیزند و این نظام فاسد را تغییر ده��د و نظامی دیگر برپا کنند.
البته، این اتفاق خوبی است که جامعه بهتر برپا شود و هدف ما نیز همین است، ولی بی‌توجهی به وضعیت کنونی را نمی‌پذیریم. ما به همه مسائل محرومان و رنج‌دیدگان اهتمام داریم: به امور کلی، امور جزئی، امور روزانه و داخلی و خارجی و در هر سطح. تفاوت ما با دیگران در این است.
مسئله آخر اینکه با کمال تواضع می‌گویم که ما مسئولیت طرح‌های خود را به عهده می‌گیریم. ما در برابر احزاب دیگر احساس نقص نمی‌کنیم. لطفاً توجه کنید، ما معتقدیم که هر جوان عرب و هر انسانی وقتی بزرگ می‌شود و چشم باز می‌کند و جامعه را می‌بیند، بدون شک، این جامعه برایش خوشایند نیست، چرا؟ چون جامعه‌ای فاسد است؛ خانه‌های آن فاسد است؛ بازارش فاسد است؛ اداراتش فاسد است. از این رو، در صدد تغییر جامعه برمی‌آید. جامعه فاسد برای او خوشایند نیست.
حتی بالاتر از آن، اگر جامعه صالح هم باشد، جوان آن را دوست ندارد. چرا؟ چون در شکل‌گیری آن نقشی نداشته است. این نکته مهمی است. جوان می‌خواهد با مشارکت فعال در برپایی جامعه، خودش را نشان دهد. مشکل جوانان اروپا همین بود. می‌گفتند که ما در ساختن این جامعه نقش نداشته‌ایم و به همین دلیل، این جامعه برایمان مهم نیست.
همه انسان‌ها در دنیا... و چرا درباره دنیا بگوییم؟ جوان لبنانی وقتی چشم باز می‌کند، از وضع جامعه ر��ضی نیست. این جوان لبنانی در برابر این جامعه‌ای که از آن راضی نیست، یکی از سه حالت را در پیش می‌گیرد: حالت اوّل تسلیم شدن است. با تکیه بر یک توجیه نادرست دینی تسلیم می‌شود. می‌گوید که به ما چه ربطی دارد؟ خدا این‌طور مقدّر کرده است. یا به سبب سستی و فرومایگی جامعه را همان‌گونه که هست می‌پذیرد و در جامعه راه‌های نادرست را پیش می‌گیرد. نزد رئیس و مدیر و ... می‌رود، به این رشوه می‌دهد، با آن همکاری می‌کند، با دیگری همدست می‌شود، تا پُستی بگیرد و از پُستی به پُست دیگر ارتقا پیدا کند. این، نوع اوّل است. بدترین نوع جوانان این دسته هستند: جوان فرومایه‌ای که تسلیم واقعیت‌های جامعه می‌شود.
نوع دوم این است که جامعه را نمی‌پذیرد. می‌گوید که این جامعه ناسالم است. خُب، حال که ناسالم است، چه می‌کنی؟ می‌گوید من چنین جامعه‌ای را نمی‌خواهم. می‌خواهم فرار کنم، مهاجرت کنم. کسی که مهاجرت می‌کند، بهتر از کسی است که تسلیم می‌شود، چون وضع موجود را نمی‌پذیرد. می‌گوید که برای کار یا تجارت به آفریقا یا آمریکا مهاجرت می‌کنم یا برای تحصیل به اروپا می‌روم و پزشکی متخصص می‌شوم. دوست ندارم برگردم و برای چه برگردم؟ یک زندگی آسوده در محیط علمی