گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 48

تشکیل داده‌ایم، انسانی جدید بسازیم. بنابراین، در منطق آن‌ها انسان تابلویی است که می توانیم روی آن هرچه خواستیم ترسیم کنیم.
ما با تکیه بر منطق قرآن�� بر این عقیده‌ایم که انسان نه بر بدی سرشته شده و نه صرفاً تابلویی سفید است که هر آنچه جامعه بخواهد، روی آن نقش می‌بندد. هرچند تأثیر جامعه بر انسان را انکار نمی‌کنیم، نمی‌توانیم بپذیریم که انسان خنثا و بی‌طرف و بی‌اثر است. به نظر ما انسان بر خیر و نیکی سرشته شده، نه بر شر و بدی. قرآن کریم فرموده است: «﴿ فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لاَ تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِک الدِّینُ الْقَیِّمُ. »[16] قرآن تأکید می‌کند که فطرت انسان، آفرینش انسان، نحوه شکل‌گیری ذات انسان به‌گونه‌ای نیکوست که همان دین حنیف است. بنابراین، از دیدگاه ما انسان ذاتاً به خیر و نیکی گرایش دارد و دلیل آن این است که اگر تاریخ همه امت‌ها و تاریخ همه جوامع از نابودشده و باقی‌مانده و متمدن و غیرمتمدن را بررسی کنیم، درمی‌یابیم که همه جوامع، همسو و هم‌جهت هستند: همه جوامع چیزهایی را مقدس می‌شمارند و تکریم می‌کنند و از چیزهایی دیگر دوری می‌کنند. اموری هست که مشترک میان همه انسان‌ها از ابتدای آفرینش تاکنون است.
وقتی در دنیا حادثه‌ای رخ می‌دهد، کشوری به کشور دیگر حمله می‌کند، استعمارگری با ملتی می‌جنگد، دولتی با مردم خود به خشونت رفتار می‌کند، یا هر حادثه دیگری رخ می‌دهد، خیلی زود می‌بینی�� که همه انسان‌ها در برابر این حادثه صف‌بندی می‌کنند که نشان می‌دهد این حادثه به‌گونه ای بر آنان تأثیر دارد. چرا افکارِعمومی جهان در برابر انقلاب الجزائر و انقلاب ویتنام واکنش نشان داد؟ چرا این موضع‌گیری‌های جهانی شکل گرفت؟ تنها به یک دلیل روشن: زیرا همه انسان‌ها از متمدن و بدوی و دانا و نادان و تحصیل‌کرده و بی‌سواد، همگی، با ستمگری مخالف‌اند. انسان از ستم کردن در هرجا که باشد بیزار است. شاید وقتی این ستمگری، منافع او را تأمین کند، به سوی ستم کردن گرایش پیدا کند، ولی وقتی به او مربوط نباشد، با آن مخالف است.
اساساً، علت شکل‌گیری افکارِعمومی، وجود وجدان در انسان‌هاست. حتی می‌توان گفت که علت موفقیت پیامبران نیز وجود وجدان انسان‌هاست، زیرا تنها پیامبر است که به ساختن جامعه‌ای متفاوت با جامعه کنونی دعوت می‌کند و لذا با طمع‌ورزی کسانی که از وضع موجود سود می‌برند رویارو می‌شود، ولی با این حال، پیامبر پیروز می‌شود، زیرا در درون هر فرد نیرویی هست که او را پشتیبانی می‌کند و یاری می‌رساند.
این دیدگاه خود موضوعی است که بحثی جدا می‌طلبد. ما در سخنرانی‌هایمان درباره تاریخ ادیان گفتیم که دین، فطرت است، نه غریزه‌ای برخاسته از ترس یا نادانی یا نگرانی یا مصلحت مادی، آن‌گونه که برخی پژوهشگران می‌گویند.
در درون انسان چیزی است که ما گاه آن را پیامبر باطنی می‌نامیم و گاه نخستین مرحله از دعوت الهی. هر انسانی وجدان دارد. یعنی نکاتی اساسی وجود دارد که هر فرد در زندگی خود آن‌ها را حفظ می‌کند. ازجمله این نکات گرایش انسان به کمال است. انسان به کمال و بهبود وضع خود تمایل دارد و اگر در این مسیر، یعنی در حرکت او به سوی کمال، مانعی بر سر راهش قرارگیرد، با آن برخورد

[16]. «به یکتاپرستی روی به دین آور. فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست. دین پاک و پایدار این است.» (روم، 30)