گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 45

خدا واجد همه صفات کمال است. پس در جهان هستی ارزش‌هایی مطلق و نامحدود وجود دارد که نسبی نیست و با من نیز در ارتباط است. دوستی و حق و راستی و عدالت، واقعاً و جُدا از وجود من، موجود است. این ارزش‌هاست که مرا به خدا پیوند می‌دهد. جامعه‌ای که به خدا ایمان دارد، روابط اجتماعی خود را براساس ارزش��ها پایه‌گذاری می‌کند. انسانِ مؤمن به خدا احساس می‌کند که خط مشی و رفتار و آرمان او با خداوندِ واجب‌الوجود مرتبط است.
البته، این بحث را بارها مطرح کرده‌ایم و در چندین سخنرانی به آن پرداخته‌ایم و به‌طور مفصل چاپ و منتشر شده است.
ما جامعه مؤمن را با جامعه غیرمؤمن متفاوت می‌دانیم. جامعه مؤمن چگونه جامعه‌ای است؟ جامعه یعنی فرد به‌اضافه کارهای متبادل میان افراد. اگر هزار نفر در نزدیکی یکدیگر باشند، ولی تعامل و گفت‌وگویی نداشته باشند و داد و ستدی نکنند، چنین مجموعه‌ای جامعه به حساب نمی‌آید. جامعه از کارهای متبادل شکل می‌گیرد، یعنی فرد به‌علاوه کار متبادل. کار مؤمن رسالت است. انسان مؤمن وقتی کار می‌کند، در فکر آن است که آن را به‌طور کامل انجام دهد و به دستمزد خود نمی‌اندیشد، بر خلاف انسان غیرمؤمن که وقتی کار می‌کند، در فکر دستمزد است. بنابراین، فرد، در هر دو جامعه یکی است، ولی جامعه مؤمن مجموعه‌ای از کارهای مکتبی و پویا و خلاصه عبادت‌ها و کمال‌هاست و در مقابل، جامعه غیرمؤمن، مجموعه‌ای از کارهایی است که به هدف دریافت دستمزد انجام می‌شود.
آموزگاری که تدریس می‌کند، اگر مؤمن باشد، تدریس خود را رسالت و بخشی از وجود خود می‌شمارد و می‌خواهد از این راه مأموریت خود را ادا کند و خدا را عبادت کند. برای او درس دادن بخشی از وجود او و رسالت اوست. ولی معلمی که به خدا ایمان ندارد، به اندازه دستمزدی که می‌گیرد، فعالیت می‌کند. چنین معلمی تاجر علم است. تدریسی که در برابر دریافت دستمزد صورت می‌گیرد، کاری محدود و غیرمکتبی است و پویا و کامل نیست. درمورد پزشک نیز همین‌طور؛ درمورد روحانی نیز همین‌طور؛ حتی درمورد پدر و مادر نیز همین‌طور.
در جامعه مؤمن همه کارها رسالت و وظیفه و عبادت و کمال است و در نتیجه، جامعه همچون پیکر واحدی می‌شود که بنابر حدیث شریف، اگر عضوی از آن به درد آید، دیگر عضوها نیز به تب و بی‌خوابی گرفتار می‌شوند. بنابراین، جامعه‌ای که بر پایه ایمان استوار باشد، جامعه‌ای یک‌پارچه و منسجم و پویا و کامل است که در آن، تعامل میان افراد، مایه تکامل آن‌هاست و برای آن‌ها عبادت و رسالت شمرده می‌شود و این‌گونه است که چهره جامعه مؤمن با جامعه غیرمؤمن متفاوت است.
درمورد فرد نیز ایمان، به منزله قدرت و آرمان و بی‌نهایت بودن و هدایت یافتن است، زیرا رفتار فرد در جهتی است که با ایمان او به آفریدگاری دانا و دادگر و بخشنده و مهربان هماهنگ و منسجم باشد. وقتی رفتارِ فردِ مؤمن در جهت مهربانی و بخشندگی و ایمان و دادگری و عزتمندی باشد، فرد به کمال می‌رسد و در ساختار جامعه مؤمن تکامل می‌یابد.
پیامبر(ص) ابتدا خدایان را نفی کرد؛ خدایان را دور انداخت تا انسان از بند این خدایان آزاد شود. سپس، الله را در برابر انسان قرار داد تا توانایی انسان و آرمان انسان را ترسیم و مسیر او را اصلاح کند و جامعه‌ای مطلوب یعنی فضایی مناسب و صالح برای کمال یافتن انسان پدید آورد. پیامبر این کار را با عبارت