گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
12
صفحه:
44
افتخار قبیلهاش خود را بسوزاند و جان خود را فدا کند، در واقع، قبیله خود را میپرستد. انسانی که دار و ندار خود را فدا میکند و به حلال و حرام دست میزند تا به سرفرازی و افتخار دست یابد و حاضر است که در این راه به مردم آسیب برساند یا آنها را بکشد و حقوقشان را غصب کند و حرمت انسانها را زیر پا بگذارد، چنین انسانی افتخار و بزرگی را میپرستد. انسانی که مالپرست است و هرچیزی غیر از مال را نادیده میگیرد و به حلال و حرام دست میزند و حقوق مردم را پایمال میکند تا به مال و ثروت برسد، چنین انسانی مالپرست است.
انسانی که به احترام رئیس یا شخصیتی سیاسی، مرتکب حلال و حرام میشود و هر کاری میکند تا به یک نفر خدمت کند، چنین انسانی آن رئیس را میپرستد. همه اینها غلط است. پیامبر در درجه نخست آمده است که انقلابی پدید آورد و همه معیارهای دنیا را دگرگون کند. به وسیله چه عاملی این کار را صورت میدهد؟ به وسیله انسان، به وسیله بشر، نه به وسیله خدا. به وسیله همین انسان است که دگرگونی ایجاد میکند. وقتی انسان درون خود و نگرش خود را تغییر دهد، میتواند جامعه و دنیا را تغییر دهد. برای آنکه انسان وسیله تغییرآفرینی باشد، ناگزیر باید از همه این امور آزاد شود. از این رو، خدا او را آزاد کرد.
انسانِ عصر جاهلیت در برابر هرچیز، وابسته و ناتوان و فروتن بود. ولی انسان مسلمان از هرچیز، از بتها و ستارگان و ماه و خورشید و ثروتمندان و زورمندان و رؤسا، آزاد شد. هرچیزی در دنیا قداست خود را در برابر انسان مسلمان از دست داد و در نتیجه، زمینه فراهم شد تا انسان مسلمان دنیا را دگرگون کند، زیرا برای او هیچچیز قطعی و مقدس نبود.
جزء سلبی « ﴿ لا إله إلا الله ﴾ » سبب آزاد شدن انسان از هرگونه قید و بند و وابستگی میشود و او را توانمند میسازد تا رقمزننده تاریخ باشد. ای انسان، هیچچیز در دنیا نیرومندتر از تو نیست؛ نه بتی که تو در برابر آن سر فرو میآوری؛ نه خورشیدی که بر تو میتابد و سپس غروب میکند و به تعبیر حضرت ابراهیم، از غروبکنندگان (آفلین) است؛ نه ثروتمندی که در مکه یا طایف است؛ نه نظام اجتماعی که بر انسانها حکمفرماست؛ نه عشیره و خانواده؛ هیچیک از اینها بزرگتر از تو نیستند. تو اگر بخواهی میتوانی خط خود را برگزینی و سرنوشت خویش را رقم زنی و در راه تعیین سرنوشتی که میخواهی، گام برداری. معنای جزء سلبی « ﴿ لا إله إلا الله ﴾ » این است.
جزء ایجابی یعنی «إلا الله» میگوید: برای تو ای انسانی که از هرچیز آزاد شدهای، تنها راهی که باقی میماند، این است که به خداوند واجبالوجودی که آفریدگار همهچیز است و هیچچیز همانند او نیست و واجد همه صفات کمال است، ایمان بیاوری. جهان آفریدگاری دارد، چون جهان و آنچه در آن میگذرد، حرکتهای بیجان و بیشعور نیست. دنیا واجد عقلی تدبیرگر و اندیشهای برنامهریز و توانمندساز و هدایتگر است. خدا فراتر از ماده است. چیزی همانند او نیست. بنابراین، فرمانبرداری من در برابر او سبب نمیشود که من در برابر چیزی کوچک شوم. اگر خدا شبیه رئیس یا رهبر یا بت یا خورشید یا عکس یا تابلو بود، من در برابر این موجودات احساس کوچکی میکردم. ولی چیزی شبیه او نیست. بنابراین، من میتوانم بگویم که دربند هیچچیز در دنیا نیستم و در عین حال، با الله در پیوند هستم. خدا بینهایت است و در نتیجه، آرمان و حرکت من نیز حد و مرزی نخواهند داشت.
