گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 12
صفحه: 33

جنبش محرومان - نهضتی ایمانی و انسانی
در مباحث گذشته به موارد زیر اشاره کردیم:
1. اوضاع اجتماعی و سیاسی و معیشتی که از سال 1860 میلادی تاکنون بر لبنان حکم‌فرما بوده است.
2. وضع شیعیان از نظر اجتماعی، سیاسی و معیشتی.
3. اندیشه شیعه که برگرفته از میراث و اصول ایمانی و مواضع تاریخی پیشوایان است.
در پرتو این مباحث دریافتیم که جنبش محرومان در لبنان از همه عناصر لازم برای نهضتی ایمانی و انسانی برخوردار است و این جنبش، علی‌رغم آنکه شیعیان و با مشارکت رهبران معنوی آنان به حرکت درآمده است، جنبشی فرقه‌ای نیست، زیرا نهضت عدالت‌خواه در مفهوم کلی و صحیح آن، جنبشی ترقی‌خواه و عدالت‌طلب است که وضع حاکم بر جامعه ستمگر و عقب‌مانده را برنمی‌تابد و ایدئولوژی تکامل‌یافته‌ای دارد. آن‌هایی که این انقلاب را به جنبش یک طبقه یا گروه خاص منحصر دانسته‌اند، به واقعیت‌های موجود در جنبش‌های معاصرِ خود نگاه کرده‌اند. اگر آن‌ها در دوره زمانی دیگری زندگی می‌کردند، نظر دیگری داشتند.
بحث درباره شرط چهارم از شروط انقلاب یعنی رهبری را به بعد از بررسی مباحث ضروری موکول کرده‌ایم تا بتوانیم ویژگی‌های آن را تبیین کنیم. در بحث کنونی چند نکته اساسی باقی مانده است.
نکته اوّل. جنبش محرومان، با توجه به عواملی که در دو بند نخست منشور جنبش درباره آن صحبت کردیم، جنبشی عدالت‌خواه است که حرکتِ رو به جلوی انسان در تاریخ را دنبال می‌کند. امّا این جنبش به سبب عوامل بسیاری که در جهت عکس روند تاریخی به شمار می‌آید، مقتضای ضرورت تاریخی بود.
طی دهه هفتاد، ستم به شیعیان و پایمال کردن حقوق آن‌ها به‌طور آشکار افزایش یافت و تعداد محرومان دیگر فرقه‌ها نیز به‌طور خاص بیشتر شد و در عین حال، سطح بیداری و سواد در میان محرومان بالا رفت.
از سوی دیگر، اسرائیل به شکلی ظالمانه و بر خلاف همه قواعد شناخته‌شده، در قلب این منطقه کاشته شد که پیامدهای خطرناک بزرگی با ابعاد تمدنی و بشری و فرهنگی و امنیتی و اقتصادی به دنبال داشت. این ماجرا فاجعه‌ای بی‌سابقه‌ در تاریخ منطقه و بلکه در تاریخ جهان به حساب می‌آید.
این پیامدها و پیچیدگی‌ها و تأثیراتی که در بر داشت، سرنوشت ملت‌ها را ناپایدار کرد و موجب بی‌اعتمادی به تعهدات بین‌المللی شد و اثرگذاری افکارِعمومی جهان را خنثی و معادلات سیاسی و ارزش‌های مورد احترام ملت‌ها و دولت‌های منطقه را دگرگون کرد.
یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای این فاجعه، مسئله آواره شدن ملت فلسطین و سپس، نادیده گرفتن حقوق این ملت در حق برخورداری از وطن و زندگی آبرومندانه بود که نزدیک ربع قرن ادامه یافت و در نتیجه، ملت فلسطین ناگزیر شد که خود، مسئولیت بازگشت به میهن و بازگرداندن میهن را بر عهده گیرد، بدون آنکه این مسئله را امانتی بر گردن کسی یا عامل به حرکت درآوردن نهادها و مجامع بین‌المللی و وجدان‌های بیدار در جهان به شمار آوَرَد. این‌گونه بود که مقاومت فلسطین شکل گرفت.
پس از آن بود که موضع‌گیری ملت‌ها و دولت‌ها در جهان عرب و کل دنیا در برابر خیزش ملت