گام به گام با امام موسی صدر
جلد:
11
صفحه:
476
این اطمینان و آرامش کامل تنها وقتی تحقق مییابد که اطمینان داشته باشیم همه ملاکهای مشروعیت وجود دارند. بدینمعنا که اگر من امروز با شهروندی یا هر انسان دیگری همکاری کنم ولی شک کنم که عرف یا قانون یا شریعت ارتباط میان من و او را قبول دارد یا نه، طبیعتاً هرچند بخواهم این نظامها را نادیده بگیرم، باز این شک و تردید را که با آرامش و اطمینان ناسازگار است در خود احساس میکنم. بنابراین، برای آرامش داشتن باید اطمینان داشته باشم که عمل من صد در صد شرعی و قانونی است و نزد خدا و مردم مشروع است وگرنه این آسایش و قداست تحقق نمییابد.
از سوی دیگر، آرامش مطلوب در زندگی زناشویی که مرحلهای نو در زندگی انسان است، اگر تحقق نیابد، در نزد مردم بهگونهای ناخوشایند نمود پیدا میکند. یعنی اگر مرد و زنی با هم باشند و چنین احساس کنند که عملی مشروع یا مقدس انجام میدهند، هنگام با هم بودن احساس خوبی و آرامش دارند و این احساس بر فرزندان نیز انعکاس مییابد، در حالی که فردی که عملی غیرشرعی انجام میدهد، هرچند عاشق یا بیمبالات باشد، در هنگام انجام دادن آن در درون خود احساس بیثباتی و ناآرامی میکند. آموزههای دینی و ذهنیتِ هرچند ناآگاهانه دینی و عواطف انسانی، او را ناپایدار و ناآرام میکند و این بیثباتی بهسرعت بر فرزندان منعکس میشود و آنان را نیز متأثر میکند. بنابراین، دو هدف ازدواج یعنی یکی زاد و ولد و دیگری آرامش یافتن تحقق نمییابد، جز در صورت وجود مشروعیت و ثبات کامل.
تردیدی نیست که ازدواج مدنی از نظر ادیان به هیچ وجه پذیرفته نیست. بر این اساس، ازدواج مدنی در میان پیروان این ادیان خواه مسلمان یا مسیحی در فضایی از نگرانی و تنش روحی و عذاب وجدان انجام میگیرد و این حالت موجب میشود انسان نه به هدف مدنی برسد و نه به هدف اصلی که آرامش است و نه به هدف زاد و ولد.
این اصل موضوع بود که بهطور خلاصه مطرح کردیم. با اجازه حضار دوست دارم چند نکته را نیز اضافه کنم. باید دانست انسانها در زمان ما به چه علتی به سوی ازدواج مدنی گرایش پیدا کردهاند. تعداد کسانی که به روش مدنی ازدواج کردهاند، مقامات دینی را تحتتأثیر قرار نمیدهد، زیرا مسیر دین به اراده خداوند تعیین میشود نه انسان. علت اینکه دنیا به ازدواج مدنی گرایش پیدا کرده است، تفاو�� عمیق در زندگی اجتماعی است.
در زمانهای قدیم زندگی پایدار و آرام و در عین حال مستمر بود و در طی سی یا چهل سال تحولات اساسی در جامعه رخ نمیداد و گذشته از آن خانواده در فضایی مشترک زندگی میکرد. یعنی افراد خانواده تحت تربیت مستقیم پدر و مادر قرار داشتند و آن دو بودند که ویژگیها و شاخصهای اخلاقی فرزندان را شکل میدادند نه محیط یا مدرسه یا شهر. وقتی مرد میخواست ازدواج کند، از طریق خانواده با دختر آشنا میشد و دختر نیز از راه خانواده با او آشنا میشد. به آداب و رسوم احترام گذاشته میِشد و همه تابع آن بودند، زیرا پدر و مادر بودند که کودک را تربیت میکردند.
اما امروزه زن و مرد نمیتوانند از طریق خانواده فرزندان را بشناسند. مردی که میخواهد ازدواج کند، نمیتواند از رهگذر پدر و مادر ویژگیهای همسر خود را بداند و امروزه هر یک از اعضای خانواده نقش و حد و مرز خود را دارد. همین امر موجب شد که
